ن: ج1 ص 204.

[3]- البيان والتبيين، ج1 ص 300.

[4]- البلاذري: أنساب الأشراف، ج5 ص 354.

[5]- ابن قتيبه: الإمامة والسياسة، ج2 ص 32.

[6]- العقد الفريد، ج5 ص 25.

[7]- تاريخ الرسل والملوك، ج7 ص 216.

[8]- همان، ج7 ص 221.
واكنش شيعي
 اصرار در اطاعت مطلق و توجيه ديني آن در حقيقت شيوه امويان براي سركوب معارضان ودر رأس آنان قيامهاي شيعي بود. واكنش فكري معارضان در قبال اين شيوه به رسميت نشناختن مشروعيت امويان بود. بنا بر اين مفاهيمي مانند اولويت اهل بيت در حق خلافت وحكومت، و يا مفهوم (از سوي خدا منصوب شدن) و دست آخر (معصوم بودن از گـناه اهل بيت) براي مقابله با طرز تفكر امويان رشد و نمو يافت. همراه باكشمكش دروني گـروههاي شيعه براي كسب رهبري سياسي، نظريه امامت الهي كه مبتني بر همان سه اصل: (عصمت، نص، و منصوب شدن از سوي خداوند) به منصّه ظهور رسيد.

معروف ترين نظريه پردازان شيعي مدافع اين شيوه فكري سده هاي اوليه تاريخ اسلام مي توان شخصيت هاي زير را نام برد:
1 – سخنور معروف ابو جعفر الاحول محمد بن علي النعمان، ملقب به (مؤمن الطاق) كه كتابهاي متعددي در خصوص امامت مانند (الامامة، المعرفة، الرد علي المعتزلة في إمامة المفضول) را تاليف كرد.
2 – علي بن اسماعيل بن شعيب بن ميثم التمار، ابو الحسن الميثمي، كه علامه طوسي در كتاب (الفهرست) در باره او گـفت: او نخستين كسي است كه در مورد مذهب اماميه سخن گـفت و كتابهاي (الامامة، والاستحقاق، والكامل) را نگـاشت.
3 – هشام بن سالم الجواليقي.
4 – قيس الماصر.
5 –حمران بن اعين.
6 – ابو بصير ليث بن البختري المرادي الاسدي.
7 - هشام بن الحكم الكندي كه كتابهاي متعددي از جمله: (الإمامة، الرد علي هشام بن سالم الجواليقي، الرد علي شيطان الطاق، التدبير في الامامة وإمامة المفضول، و الوصية و الرد علي منكريها، و اختلاف الناس في الامامة، و المجالس في الامامة) از اوست. شيخ طوسي در كتاب (الفهرست) مي گـويد: هشام با صناعت هاي كلامي آشنا بود و از علم كلام در موضوع امامت سود برد. او مذهب شيعه را با نظريه پردازي خود آراسته كرد. علامه حلي نيز در كتاب (الخلاصه) مي گـويد: او نخستين كسي است كه مباحث امامت و نص و وصيت را باب كرد و مذهب شيعه را آراست.
8 – محمد بن الخليل، معروف به السكاك، از ياران هشام بن الحكم كه او نيز از متكلمين و سخنوران بوده و با هشام نيز در برخي از مباحث (بجز مبحث امامت) نظر مخالف ابراز مي كرد. كتابهاي (المعرفة، الاستطاعة، الامامة، والرد علي من أبي وجوب الامامة بالنص) از اوست.[1]
اين دسته از متكلمان در آثار خود در پي اثبات اين مسأله هستند كه امامت بطور عام تنها بوسيله نص يا وصيت ويا انجام معجزات غيبي از سوي امام قابل اثبات است. بعبارت ديگـر امامت از سوي خداوند و از پيش معين شده است. بطور خاص نيز امامت تنها در اهل بيت پيامبر و در نسل ذكور امام حسين بطور موروثي تا روز قيامت ادامه خواهد يافت.
براي روشن شدن جوانب مختلف اين ديدگـاه مناظره اي را كه ميان مؤمن الطاق و زيد بن علي با رد امام باقر صورت گـرفته و در كتابهاي (الكافي) و (الاحتجاج) آمده است، نقل مي كنيم. زيد، كه در صدد تدارك قيام سال 122 هجري خود در مقابل هشام حاكم اموي بود، از مؤمن الطاق براي پيوستن به قيام دعوت مي كند، اما مؤمن الطاق به زيد به اين دليل كه او امام تعيين شده اي از سوي خداوند نيست پاسخ منفي مي دهد.
مؤمن الطاق مي گـويد: «زيد بن علي كسي را دنبال من فرستاد و من به نزد او رفتم و او از من پرسيد: اي ابو جعفر، اگـر يكي از ميان ما (اهل بيت) براي قيام دعوت كند چه پاسخي خواهي داد؟ گـفتم: اگـر پدرت يا برادرت باشد دعوت را قبول مي كنم. زيد گـفت: من مي خواهم عليه اين ظالمين را اعلان جهاد كنم، پس از من تبعيت كن. گـفتم: جانم فدايت، خير. پرسيد: از جان خود ترسيده اي؟ گـفتم: من كه يك جان بيشتر ندارم، اما بدان كه اگـر خدا را حجتي روي زمين باشد پس پيوستن به تو باختن جان است، و اگـر فرض كنيم حجتي روي زمين نباشد پس تاييد تو يا اعتراض از راهت ارزشي يكسان خواهد داشت. او گـفت: اي ابو جعفر، پدرم آنقدر مرا دوست مي داشت كه از هنگـام كودكي غذا را براي من لقمه مي كرد و آن را سرد مي كرد تا گـرماي غذا دهانم را نسوزاند. آيا پدرم با آنهمه علاقه اي كه به من اظهار مي كرد بيمي از آن نداشت كه من به عذاب جهنم گـرفتار شوم؟ چگـونه است كه او حجت را به تو شناساند اما مرا از آن نا آگـاه گـذاشت؟ گـفتم: فدايت شوم، او ترا آگـاه نكرد تا از عذاب جهنم مصون بماني چون بيم داشت كه نپذيري، اما مرا آگـاه كرد چون باكي از آن نداشت. ا گر قبول كنم نجات مي يابم و اگـر اعراض كنم در جهنم خواهم بود. مگـر همانند يعقوب كه رؤياي خود را از فرزندانش كتمان نكرد؟!»[2].
كشّي در كتاب (الرجال) نيز اين مناظره را با روايت مشابهي نقل مي كند، اما مي گـويد كه اين مناظره در زمان امام صادق و در حضور ايشان صورت گـرفت. به روايت كشي سؤال زيد از مؤمن الطاق اين بود كه: اي محمد، به من خبر رسيد كه تو ادعا مي كني امام مفترض الطاعه آل محمد را مي شناسي؟ كه او پاسخ داد: پدرت ترا آگـاه نكرد چون بيم داشت كه تو كفر بورزي و شفاعت تو نيز زايل شود.
يكي ديگـر از مناظرات فلسفي آن زمان در زمينه امامت وبيان ضرورت معصوم بودن و همچنين برخورداري امام از علم غيب مطرح شد، مناظره هشام بن حكم بود كه با يك مرد شامي و در حضور امام صادق صورت گـرفت و در كتابهاي مفيد و صدوق نيز نقل شده است.
مرد شامي از هشام پرسيد: در مورد امامت اين مرد (يعني جعفر صادق) چه مي گـوييد؟
هشام به شدت خشمگـين شد و پرسيد: آيا تصميم خداوند براي مردم درست تر است يا تصميم خودشان؟
-  خوب، بي شك تصميم پروردگـار صحيح تر است.
-  پروردگـار چه تصميمي در خصوص دين مردمان مجري ساخت؟
-  آنها را به پيروي از دين تكليف كرد، دليلي به آنها نشان داد وحجتي را براي آنها تعيين كرد تا گـمراه نشوند.
-  وآن دليل و حجت چه چيز و چه كسي بود؟ مرد شامي گـفت:
-  رسول الله. هشام پرسيد:
-  پس از او چه كسي بود؟
-  كتاب خدا و سنت رسول.
- آيا كتاب خدا و سنت رسول، امروز هم مي تواند اختلاف بين ما را بر طرف كنند؟
-  بلي.
-  بس تو از پي شام آمدي. گـيريم من و تو نمي توانيم بر يك مسأله اتفاق نظر باشيم؟
مرد شامي به فكر فرو رفت آنگـاه امام صادق به او گـفت:
-  چرا سخن نمي گـوئي؟ مرد شامي گـفت:
- اگـر بگـويم كه اختلافي در كار نيست واقعيت را نگـفتم و اگـر ادعا كنم كه كتاب خدا و سنت رسول مي توانند اختلاف را رفع كنند نيز سخن به گـزاف گـفتم چون تفسير قرآن و سنت گـوناگـون است، اما من نيز مي توانم همين سؤال را مطرح كنم. امام صادق گـفت: از او بپرس او پاسخ لازم را دارد. مرد شامي نيز همين سؤالهاي قبلي را مطرح كرد و در پايان پرسيد:
- چه كسي در حال حاضر حجت خدا بر روي زمين است؟ هشام گـفت:
- بزرگـمردي كه در حضور او نشسته ايم، يعني ابو عبد الله جعفر صادق حجت خدا روي زمين است، همان كسي كه علم اخبار آسمان را از پدران خود به ارث برده است.
مرد شامي پر