مد بن علي الصدوق اظهار شك وترديد در باره تحديد ائمه به دوازده كرد وگـفت: ما به خدا تعبد مي كنيم و بر اساس اقرار دوازده امام مي باشيم وعقيده داريم به هرچه امام دوازدهم در باره خلفايش خواهد گـفت، چون ما نمي دانيم بعد از امام مهدي چند خليفه يا امام خواهد بود[10].
كفعمي در (المصباح) اين دعا را در باره صاحب الزمان از امام رضا نقل مي كند مي گـويد: (اللهم صل علي ولات عهده والائمة من بعده)[11].
صدوق چندين روايت در باره احتمال امتداد امامت بعد از امام دوازدهم نقل مي كند از آن جمله روايتيكه از امير المؤمنين در باره مبهم بودن امر بعد از قائم، حضرت رسول به ايشان عهد كردند كه كسي را خبر نكنيد بجز الحسن والحسين، اميرالمؤمنين گـفت: از من درباره اين نپرسيد، چون حبيبم از من خواست كه بجز اهل بيتم كسي ديگـري مطلع نسازيد[12].
طوسي در كتاب (الغيبة) روايت مي كند كه رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) به اميرالمؤمنين گـفت: يا علي بعد از من دوازده امام خواهد آمد، وبعد از آن دوازده مهدي، يا علي اولين امام مي باشي بعد از آن دوازده مهدي خواهد آمد[13].
بعد از قائل بودن به وجود وغيبت (محمد بن حسن عسكري) نظريه تحديد كردن ائمه بوجود آمد ونزديك بود به اختلاف بيفتند، وسؤال مي كردند كه آيا ائمه دوازده يا سيزده مي باشند. در آن برهه رواياتي به اين مضمون ظاهر شدند كه عدد ائمه سيزده تن مي باشند. واين روايتها كليني در كتاب (الكافي) نقل كرده است[14].
در آن زمان كتابي پيدا شد، ونام مشخصي نداشت وبه بنام (كتاب سليم بن قيس الهلالي) معروف شد، در آن كتاب از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) نقل مي كند مي گـويد: پيغمبر به امير المؤمنين فرمودند: (تو و دوازده تن از فرزندانت ائمه هستيد). بعد از اين (هبة الله بن احمد بن محمد الكاتب) نوه ابي جعفر بن محمد بن عثمان عمري، كه يكي از متكلمين شيعه آن زمان بود، كتابي در امامت نوشت ودر آن كتاب مي گـويد: ائمه اهل البيت سيزده تا مي باشند. وزيد بن علي را به ليست ائمه اضافه كرده. بنا به ادعاي نجاشي در كتاب الرجال.
مسعودي، مؤرخ شيعي متوفي سال 345 هجري، در كتاب (التنبيه والإشراف) مي گـويد: «اصل تعيين ائمه به دوازده، چيزي كه سليم بن قيس در كتابش نقل كرده»[15].
كتاب سليم بن قيس الهلالي اساساً در اوايل قرن چهارم هجري نمايان شده در آن ليستي به نامهاي ائمه اثنا عشر آمده كه در آن مي گـويد: «ليست نام ائمه از زمان رسول الله معروف بود، وخود رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اين اسمها را اعلام كرده وبه مردم گـفت». ظهور كتاب سليم بن قيس الهلالي سبب گـرديد كه فرقه (اثنا عشريه) در قرن چهارم هجري بوجود بيايد، بعد از اين كم كم راويان شروع به خلق روايات جديد كردند. كليني در كتاب (الكافي) فقط 17 روايت نقل كرده، پنجاه سال بعد از كليني صدوق به وجود مي آيد، روايتها را به سي واندي مي كشند، وبالاخره خزاز كه شاگـرد الصدوق بود، روايتها را به دويست روايت مي رساند!
مفيد كتاب سليم بن قيس الهلالي را ضعيف مي شمارد
كليني ونعماني وصدوق براي اثبات نظريه (اثنا عشريه) روي كتاب سليم بن قيس الهلالي تكيه كردند، اين كتاب همانطوريكه نعماني وصفش كرده مي گـويد: «از اصوليكه شيعيان به آن رجوع واعتماد دارند»، اما عموم شيعيان در آن زمان شك وترديد نسبت به وضع واختلاق كتاب سليم داشتند، چون اين كتاب از طريق (محمد بن علي صيرفي ابو سمينه) كذاب مشهور روايت شده، واز طريق (احمد بن هلال العبرتائي) مغالي ملعون نقل شده، (ابن الغضائري) مي گـويد: «اصحاب ما مي گـفتند كه سليم بن قيس معروف نمي باشد، وذكري از او نيست. وكتاب سليم بي ترديد مجعول مي باشد، ما علائمي پيدا كرديم كه اين نظر را تقويت مي كند»[16].
شيخ مفيد كتاب سليم را ضعيف شمرده ومي گـويد: «كتاب، غير موثوق مي باشد وعمل به اكثر كتاب را جايز نمي شمارد، چون در كتاب تخليط وتدليس صورت گـرفته، براي متدين واجب است از عمل به اكثر كتاب احتراز كند، ونبايد از اين كتاب تقليد وروايت شود، مكلف براي تمييز كردن احاديث درست ونادرست كتاب بايد به علماء رجوع كند»[17].
 مفيد از صدوق انتقاد مي كند بخاطر اعتماد وروايت از كتاب سليم بن قيس الهلالي. مفيد علت استفاده صدوق از كتاب، اخباري بودن آنها دانست، كه در باره آن مي گـويد: «او بر مذهب اصحاب الحديث وعمل به ظواهر الفاظ مي باشد، واز طريق اعتبار عدول كرده واين رويّه اي است كه صاحب آن به دينش ضرر مي رساند ومانع روشني واستبصار مي شود»[18].
از اين رو شيعيان زيديه از شيعيان اماميه اشكال گـرفتند وگـفتند: «روايتيكه دال بر اينكه ائمه دوازده تا مي باشند، قولي است كه اماميه در اين اواخر درست كردند، واحاديث زيادي در اين زمينه وضع كردند، واختلاف اماميه بعد از مرگ هر امام منقسم شدن آنها به چند تن فرقه، وندانستن امام بعدي، وحدوث بداء در اسماعيل ومحمد بن علي وجلوس عبد الله افطح براي امامت، وپذيرفتن امامتش از طرف عامه شيعيان، وحيرت آنان وعدم معرفت شيعيان به امامت كاظم تا اينكه حضرتش آنهارا به خودش دعوت كرد، مرگ فقيه بزرگـي مانند زراره بن اعين بدون اينكه امامش را بشناسد، همه اينها دليل بر صحت ادعايشان دانستند»[19]. صدوق اتهامات زيديه به اماميه به درست كردن نظريه اثنا عشريه در اواخر نقل كرده، واتهام را نفي نكرده وجواب آنها را نداده اما اين كار را توجيه كرد ومي گـويد: «اماميه ها نگـفتند كه همه شيعيان بما فيهم زراره بن اعين امام ها را مي شناختند»، بعداً صدوق به خود متوجه مي شود وبه منزلت زراره بن اعين وندانستنش به چنين مسئله اي، در صورتيكه زراره يكي از بزگـترين شاگـردان امامين الباقر والصادق مي باشد، صدوق از حرفش عقب نشيني كرد وگـفت: «احتمالا زراره امام بعدي را مي دانست، اما از باب تقيه آن را مخفي كرده بود» صدوق از اين احتمال هم عقب نشيني كرد وگـفت: «حضرت كاظم از خداوند براي زراره طلب مغفرت كرد، بخاطر جهلش به مقام امام چون اگـر كسي در امام شك كند بر دين خدا نمي باشد»[20].
داستان زراره بن اعين با ادعاي خزاز در كتاب (كفاية الأثر) والطوسي در كتاب (الغيبة) در باره احاديث (الائمة اثنا عشر) تناقض بسيار دارد، اين ثابت مي كند كه چنين احاديثي در نسلهاي اول هيچ بهره اي از صحت نداشت، بالخصوص در زمان ائمه اهل البيت اثري از آن نمي بينيم. طوسي نام هيچ كتاب قديمي كه در آن ادعاي حديث (اثنا عشريه) در آن باشد ذكر نمي كند، وخزاز از بحث كردن در باره اتهام به وضع احاديثي (اثنا عشريه) تهرب جسته، وسعي كرده كه تهمت وافترا را از اصحاب وتابعين اهل البيت دور سازد[21]. در صورتيكه اتهام به اصحاب وتابعين اهل البيت نبوده، بلكه اتهام به بعضي از راويان متأخري كه (كتاب سليم بن قيس الهلالي) را در عصر متأخري اختراع كرده بودند، ميباشد. مثل (ابو سمينه والعبرتائي وعلي بن ابراهيم.. الخ).
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- انظر المصدر: الفرقة التي قالت بوجود ولد للعسكري.

[2]- الصفار: بصائر الدرجات ص 473.

[3] - ا