از آنها بود؟
زيد گـفت:
-  بلي، آنها خود به خاطر حقانيت خويشاوندي ما با رسول خدا و به خاطر آنچه خداوند در باره دوستي با ما و واجب بودن اطاعت ما در قرآن ذكر شده و همچنين به خاطر تنگـناها وبلاهائي كه گـريبانگـر ما است، اين نامه ها را ارسال كرده اند.
پس ابو جعفر گـفتند:
-  بلي، خداوند اطاعت ما را بر مؤمنان واجب كرده است و سنت پيشينيان را نيز بر آن قرار داده و آيندگـان را نيز بر همين منوال هدايت مي كند. البته مودت و دوستي اهل بيت از آنِ همه ماست اما اطاعت تنها از آن يك نفر است. بدان كه تقديرات الهي براي بندگـانش با قضا وقدرهاي از پيش تعيين شده وحكمهاي پيوسته و بي برگـشت و در زمانهاي مقدر جاري مي شوند. پس فريب آناني را كه يقين ندارند مخور. آنها هرگـز سرنوشت ترا به غير از آنچه خداوند مقرر كرده نمي توانند تغيير دهند. شتاب مكن، خداوند هرگـز با عجله بندگـانش شتابزده نمي شود. زودتر از آنچه خداوند مقرر كرده براي استقبال بلا بي صبري مكن زيرا كه در اين صورت آن بلاي مقدر ترا شكست خواهد داد.
زيد از شنيدن اين پندها عصباني شد و پاسخ داد:
- معني ولايت اين نيست كه امام در خانه خود بنشيند، پرده ها را بياويزد و از جهاد رويگـردان شود!.. امام كسي است كه بتواند حوزه خود را صيانت كند و در راه خدا به وظيفه جهاد عمل كند و از رعيت خود دفاع كند و خانواده خود را از آسيب مصون دارد.
آنگـاه ابو جعفر گـفت:
-  اي برادر، آيا در مورد آنچه به من نسبت دادي نيك انديشيده اي؟ آيا حجت و دليلي از كتاب خدا و سنت رسول الله نيز بر آن داري؟ بدان كه خداوند هر آنچه را در شرع حرام يا حلال كرده يا امر واجبي را دستور داده و سنتي را نهاده و يا به مثل و قصه اي اشاره داشته، هيچ كدام را بيهوده در شرع نگـنجانده است. خداوند اگـر چه اطاعت از امام را فرض دانسته اما راه شبهه و خطا را نيز بر او بسته و اجازه نداده است كه براي تحقق يك امر نابهنگـامي در جهاد پيشدستي كند.. پس براي هر چيز اجل و زماني از بيش تعيين شده، قرار داده و براي هر اجلي نيز كتابي را نگـاشته است. پس اگـر با بينش و دليل الهي به اين نتيجه رسيدي انديشيده باشي و به يقين كامل رسيده به خود ادامه بده واگـر نه بدان كه حق نداري در راهي قدم بگـذاري كه باشك و شبهه آميخته باشد. هرگـز با قدرت و مُلكي كه هنوز به زوال محكوم نشده، دوران آن سپري نشده و اَجَل آن فرا نرسيده بود، قطعا نشانه هاي آن آشكار مي شد، نظام پيوسته آن از هم مي گـسيخت وفرمانروايان ورعيت چنين ملكي به يكسان به خواري وذلت دچار مي شدند. بر خدا پناه مي برم از امامي كه چنان در شناخت زمان گـمراه شود پيروانش از او دانا تر شمرده شوند.
اي برادر، تو مي خواهي قومي را زنده و هدايت كني كه به آيات خدا كفر ورزيدند و از اطاعت رسول خدا سرباز زده اند؟ از عاقبت سوء به خدا مي سپارمت.. هشدار كه فردا بر سر دارِ كناسه مصلوبت خواهند كرد.
چشمان امام باقر اشك آلوده شده بود. آنگـاه دست به آسمان برد و گـفت:
- خداوندا، ميان ما و آناني كه حرمت ما را هتك و حق ما را انكار و راز ما را فاش كردند و به دروغ خويشاوندي ما را به غير پيامبر جعل كردند و يا چيزي را به ما نسبت دادند كه ما قائل به آن نبوديم، داوري بفرما»[9].
اين گـفتگـو و اين جدال كه براي نخستين بار در كتاب (الكافي) توسط كليني در قرن چهارم هجري نگـاشته شده، هر چـند كه احتمال مي رود زائيده شيوه تبليغ شيعه هاي دوازده امامي بر عليه زيديان باشد، اما به خودي خود آشكار كننده اين امر است كه امام باقر بيش از هر چيز استدلال خود را به علم و ايمان استوار مي سازد و از هرگـونه اتكاء به (نص و وصيت) در مسأله امامت احتراز مي كند.
زيد نيز به نوبه خود ملاك در امامت را مباشرت و مشاركت در قيام و پرهيز از محافظه كاري مي داند نه وصيتي كه از امامان پيشين ويا از پيامبر ذكر شده باشد. او در جائي مي گـويد: «امام آن نيست كه در خانه خود بنشيند، پرده ها را براي حفظ امنيت خويش بياويزد و از جهاد رويگـردان شود. امام كسي است كه بتواند حوزه خود را صيانت كند و در راه خدا به وظيفه جهاد عمل كند و از رعيت خود دفاع كند و خانواده خويش را از آسيب مصون دارد[10].
بدين ترتيب مي توان به اين نتيجه رسيد كه پايه هاي فكري امام باقر در مورد امامت را بيش از هر چيز بر مسائلي از قبيل برخورداري از علم و دانش (حلال و حرام) داشتن شمشير پيامبر (بعنوان نماد پيوستگـي به رسالت) و برخوردار بودن از حق خونخواهي مظلومان، استوار است. اين ديدگـاه در حقيقت همان ديدگـاه فكري عموم شيعيان در آغاز قرن دوم هجري است، ديدگـاهي كه در مقابل و متناقض با ديدگـاهي قرار مي گـيرد كه در قرنهاي اخير بر ادبيات شيعه وارد شده است، چرا كه بينش جديد امامت را بيش از هر چيز به (وصيت ونص) حديث نبوي كه از پيش تعيين شده است، مربوط مي سازد. بر خلاف آن، متون اوليه نشان دهنده اين مطلب هستند كه عموم پيروان شيعه آنچنان واضح و روشن به حق ويژه و از پيش تعيين شده امام باقر نرسيده بودند. حتي مي توان رقابت و كشمكش سياسي را كه براي كسب رهبري ميان خاندان حسني، حسيني، علوي و هاشمي در گـرفته بود به وضوح ديد.
در اين ميان امام باقر موفق شد كه بخش قابل توجهي از نيروي شيعه آن زمان را به پيروي از خود بخواند، اما با وفات او در سال 114 بزودي چند دستگـي دو باره در صفوف شيعه پديد آمد. گـروهي به پيروي از برادر امام محمد باقر (زيد بن علي) در برابر هشام بن عبد الملك – خليفه اموي – در سال 122 هجري بپاخاستند. شعار آنان بر همان نظريه لزوم خويشاوندي امامان با پيامبر، استوار بود. زيد مي گـفت: «خويشان رسول الله (صلى الله عليه وسلم) اولويت بيشتري در ملك و امارت دارند» ويا «ما از شما دعوت مي كنيم كه از كتاب خدا وسنت رسول او پيروي كنيد و به جهاد با ستمگـران بكوشيد و از مستضعفان و محرومان دفاع كنيد و درآمد بيت المال را بطور مساوي و عادلانه در ميان مستحقان تقسيم كنيد و از ما يعني اهل بيت وخويشاوندان پيامبر در برابر دشمنان و غاصبان حق مان طرفداري كنيد»[11].
گـروهي ديگـر به رهبري مغيرة بن سعيد قائل به امامت محمد بن عبد الله بن الحسن مشهور به (ذو النفس الزكيه) شدند كه او نيز از نوادگـان امام حسن بوده وبراي قيام در مقابل امويان در منطقه بصره به گـردآوري نيرو مي پرداخت. گـروه سومي نيز به پيروي از امامت جعفر بن محمد صادق پرداختند[12].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الكليني: الكافي، ج2 ص 372.

[2]- علي بن بابويه الصدوق: الامامة والتبصرة من الحيرة، ص 178.

[3]- العياشي: التفسير ج2 ص 291.

[4]- الصدوق: اكمال الدين، ص 210.

[5]- الصفار، محمد حسن، بصائر الدرجات، ص 176.

[6]- همان، ص 178.

[7]- همان، ص 180.

[8]- همان، ص 181.

[9]- الكليني، الكافي ج1 ص 305 و ص257.

[10]- الكليني، الكافي ج1  ص257.

[11]- الكوفي، فرات بن ابراهيم: التفسير، ص 49 وطبري ج3 ص 267.

[12]- النوبختي: فرق الشيعة، ص 62.
تكامل يافتن نظريه امامت
 نظريه شيخ نراقي از دو عنصر تشكيل مي شود:
 أولاً: ضرورت وجود ام