بل از دريافت مبلغ، آن را به قيمتي کمتر بصورت نقدي، از وي بخرد.(ب)

از ابن عمر روايت است که پيامبر ص فرمود : (إذا تبايعتم بالعينة وأخذتم إذناب البقر و رضيتم بالزرع و ترکتم الجهاد سلط الله عليکم ذلا لاينزعه حتي ترجعوا إلي دينکم)[12] «آنگاه که به صورت عينه معامله کرديد و دم گاوها را گرفته (به کشاورزي مشغول شديد) و به کشت و کار دل خوش نموده، و جهاد را ترک کرديد، خداوند ذلتي را بر شما چيره خواهد کرد، و تا زمانيکه به دينتان بازنگرديد،آن را از شما برنمي‌دارد».

6- معامله بصورت نسيه با افزايش قيمت (فروش قسطي):
در اين ايام معاملات بصورت نسيه، با افزايش قيمت گسترش يافته، که به خريد و فروش قسطي معروف است، بطوريکه کالا را به قيمتي بالاتر از بهاي نقد آن مي‌فروشند، و اين افزايش قيمت صرفاً بخاطر مدت است. مثلاً اگر قيمت کالايي نقداً هزار ... (تومان) باشد آنرا به قسطي به هزار و دويست ... (تومان) مي‌فروشند اين نوع معامله از معاملاتي است که از آن نهي شده است : 
از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (من باع بيعتين في بيعة فله أو کسهما أو الربا)[13] «هر کسي دو معامله در يک کالا بکند، کمترين (قيمت) را بگيرد و گرنه ربا است».(ج)
.............................
[1]) صحيح : [مختصر م 939]، [الإرواء 1294]،م (1513/1153/3)، ت (1248/349/2)، د (3340/230/9)، جه (2194/739/2)، نس (262/7).
*) بيع حصاة به اين صورت است که فروشنده به خريدار بگويد : هر وقتي اين سنگ را به سوي شما پرتاب کردم بيع منعقد شده است، يا بگويد : سنگي را پرتاب کن، به هر کالايي برخورد کرد آنرا به تو فروختم. يا بگويد : سنگي را پرتاب کن، به هرن قطه‌اي از زمينم رسيد از اينجا تا آن نقطه را به تو فروختم. (النهاية – ابن أثير) «مترجم».
[2]) صحيح : [مختصرم م 938]، م (1511 – 2/1152/3).
[3]) متفق عليه : م (1512/1152/3) اين لفظ مسلم است، خ (2147، 44/358/4)، د (3362/231/9)، نس (260/7).
[4]) متفق عليه : خ (2143/356/4)، م (1514/1153/3)، د (64، 3365/233/9)، ت (1247/349/2) ترمذي اين حديث را بصورت مختصر روايت کرده است، نس (293/7)، جه (2197/740/2) ابوداود اين حديث را بصورت مختصر روايت کرده است.
[5]) صحيح : [مختصر م 939]، [الإرواء 1294]،م (1513/1153/3)، ت (1248/349/2)، د (3340/230/9)، جه (2194/739/2)، نس (262/7).
[6]) صحيح : [مختصر م 939]ف خ (2284/461/4)، د (3412/296/9)، ت (1291/372/2)، نس (310/7). عسب الفحل : به هرحيوان نر أعم از أسب، شتر و بز، فحل گفته مي‌شود و مراد از – عسب الفحل – بهاي آب مني حيوان، يا کرايه جفت‌گيري آن است «مترجم».
[7]) صحيح : [الإرواء 1292]، جه (2187/737/2)، ت (1250/350/2)، د (2486/401/9)، نس (289/7).
[8]) متفق عليه م (1525 – 30/1160/3) لفظ حديث روايت مسلم است، خ (2135/349/4)، د (3480/393/9)، نس (286/7)، ت (1309/379/2).
[9]) متفق عليه : م (1525 – 31/1160/3)، اين لفظ مسلم است، خ (2132/347/4)، د (3479/392/9).
أ) معناي حديث ابن عباس اين است که مثلاً زيد طعامي را از خالد به يک دينار به صورت نسيه بخرد سپس قبل از آنکه طعام را تحويل بگيرد، آنرا به دو دينار به خالد يا به غير او بفروشد که اين معامله جايز نيست چون بيع پول به پول است در حالي که طعام کنار گذاشته شده است، و اين امر مانند اين است که زيد دينار خودش را که با آن طعام خريده به دودينار بفروشد و اين ربا است (النهايه ابن الاثير). «مترجم».
[10]) متفق عليه : خ (2165/373/4)، م (1412/154/3)، جه (1271/333/2).
[11]) صحيح : [الإرواء 1298]، م (1515/1154/3).
ب) مثلاً زيد ماشيني را به قيمت هزار ... قرض به خالد بفروشد و ماشين را به او تحويل دهد، سپس زيد قبل از آنکه هزار ... را بگيرد ماشين را ازخالد به قيمت نهصد ... حاضر بخرد. «مترجم».
[12]) صحيح : [ص. ج 423]، د (3445/335/9).
[13]) حسن : [ص. ج 6116]، د (3444)، براي توضيح بيشتر به «السلسلة الصحيحه» الباني (2326)، و رساله «القول الفصل في بيع الأجل» شيخ عبدالرحمن عبدالخالق مراجعه شود.
ج) شافعي (ره) درباره شرح اين حديث مي‌گويد : «اين حديث دو تفسير دارد : 
1- کسي بگويد : اين کالا را به صورت نسيه دوهزار ... (تومان) و نقدي هزار ... (تومان) مي‌فروشم، هر کدام را که مي‌خواهي انتخاب کن، اين معامله فاسد است.
2- يا بگويد : برده‌ام را به تو مي‌فروشم به شرطي ک اسبت را به من بفروشي». أه‍.
علت تحريم معامله در صورت تفسير اول اين است که در معامله عدم ثبات قيمت و ربا وجود دارد و علت تحريم معامله در صورت تفسير دوم اين است که معامله اول (فروش برده) معلق به شرطي (فروش اسب) است، که تحقق پيدا کند يا نکند «مترجم».آنچه خريد و فروش آن جايز نيست

1- شراب :
از عايشه(رض) روايت است : (لما نزلت آيات سورة البقرة عن آخرها، خرج النبي ص فقال : حرمت التجارة في الخمر)[1] «وقتي آيات آخر سوره بقره نازل شد، پيامبر ص بيرون رفت و فرمود : تجارت شراب حرام شد».

2- مردار، خوک وبت :
از جابر بن عبدالله روايت است : از پيامبر ص شنيدم که در سال فتح، در مکه مي‌فرود: (إن الله و رسوله حرم بيع الخمر، والميتة و الخنزير، والأصنام، فقيل يا رسول الله أرديت شحوم الميتة، فإنه يطلي بها السفن، و يدهن بها الجلود، ويستصبح بها الناس؟ فقال : لاهو حرام، ثم قال رسول الله ص عند ذلک : قاتل الله اليهود، إن الله لما حرم شحومها جملوه، ثم باعوه فأکلوا ثمنه)[2] «خدا و پيامبرش خريد و فروش شراب، مردار، خوک وبت را حرام کرده‌اند، گفته شد : اي رسول خدا! نظرتان دربارة چربي مردار که با آن کشتي‌ها روغن کاري و پوستها چرب مي‌شوند، ومردم از آن براي روشنايي استفاده مي‌کنند چيست؟ فرمود : خير، آن هم حرام است، سپس پيامبر ص در آن هنگام فرمود : خداوند يهود را هلاک کند، وقتيکه خدا چربي حيوانات را بر آنان حرام کرد، آنها آنرا ذوب کرده و سپس آنرا فروختند و پولش را خوردند».

3- سگ :
از ابومسعود انصاري روايت است : (أن رسول الله ص نهي عن ثمن الکلب، و مهر البغي، و حلوان الکاهن)[3] «پيامبر ص از بهاي (خريد و فروش) سگ و از مزد (زن) زناکار، و انعام کاهن (جادوگر) نهي کرده است».

4- عکس موجودات جاندار : 
از سعيد بن ابي الحسن روايت است : نزد ابن عباس(رض) بودم که مردي نزد او آمد و گفت : اي ابن عباس! من کسي هستم که با ساختن اين عکسها از دست‌رنج خودم امرار معاش مي‌کنم، ابن عباس گفت : چيزي جز آنچه از پيامبر ص شنيده‌ام نمي‌گويم. از پيامبر ص شنيدم که فرمود : (من صور صورة فإن الله معذبه حتي ينفخ فيها الروح، وليس بنافخ فيها أبدا، فربا الرجل ربوة شديدة و اصفر وجهه، فقال : و يحک : إن أبيت إلا أن تصنع فعليک بهذا الشجر، کل شي ليس فيه روح)[4] «هر کس عکس (جانداري) را بکشد، خداوند او را عذاب مي‌دهد تا وقتيکه در آن (عکس) روح بدمد در حاليکه هرگز نمي‌تواند در آن روح بدمد. آن مرد آهي شديد سرکشيد و صورتش زرد شد، ابن عباس گفت واي بر تو اگر مي‌خواهي حتماً اين کار را انجام دهي مي‌تواني تصوير درخت و هر چيز بي‌روحي را بکشي».

5- فروش ميوه قبل از رسيدن : 
انس ابن مالکt از پيامبر ص روايت کرده : (أنه نهي عن بيع الثمرة حتي يبدو صلاحها، و عن النخل حتي يزهو، قيل و ما يزهو؟ قال : يحمار أو يصفار)[5]. «پيامبر از فروش ميوه، قبل از رسيدن آن و از فروش خرما قبل از اينکه رنگ بخود گيرد، نهي کرده است. گفته شد : چگونه رنگ مي‌گيرد؟ فرمود : سرخ يا زرد مي‌شود».
