 السوق: لا إله إلا الله وحده لاشريک له، له الملک و له الحمد، يحيي و يميتو هوحي لايموت، بيده الخير کله، و هو علي کل شي قدير کتب الله له ألف ألف حسنة، ومحا عنه ألف ألف سيئة، و بني له بيتا في الجنة)[1] «کسي که هنگام ورود به بازار بگويد : لا إلا الا الله وحده لا شريک له، له الملک و – له الحمد، يحيي و يموت و هو حي لايموت، بيدهالخير کله، و هو علي کل شي قدير- يعني هيچ معبود بر حقي که شايسته پرستش باشد، وجود ندارد بجز الله که (در ربوبيت و الوهيت و اسماء وصفات) تنها و بي‌شريک است و مالکيت و ستايش تنها براي اوست، زنده مي‌کند و مي‌ميراند در حاليکه خودش زنده است و نمي‌ميرد. هرچه خير و نيکي است تنها به دست اوست و او بر هر چيزي توانا است – خداوند يک ميليون حسنه را براي او مي‌نويسد و يک ميليون بدي و گناه ا از او محو مي‌کند و براي او خانه‌اي را در بهشت مي‌سازد».
..............................
[1]) حسن : [ص. جه 1817]، جه (2235/752/2). خداوند خريد و فروش را حلال کرده است:
در اصل خريد و فروش هر چيز به هر طريقي که باشد، به شرط رضايت طرفين و عدم نهي شارع، جايز است.

معاملاتي که شارع نهي کرده است
1- بيع غرر
معامله‌اي است که در آن جهالت بوده و يا در معرض خطر نابودي و يا قمار باشد : 

از ابوهريره روايت است : (نهي رسول الله ص عن بيع الحصاة، و عن بيع الغرر)[1] «پيامبر ص از بيع حصاة(*) (سنگريزه) و از بيع غرر نهي کرد».

امام نووي(ره) در شرح مسلم (156/10) مي‌گويد :
«نهي از بيع غرر اصلي عظيم در باب معاملات است و به همين دليل مسلم آنرا در اول فصل بيوع آورده است. بيع غرر مسايل بي‌شماري را در برمي‌گيرد : مانند فروش برده فراري و شيئي معدوم يا مجهول و فروش چيزي که تحويل آن امکان نداشته باشد و چيزي که هنوز به ملکيت فروشنده درنيامده است، و فروش ماهي در آب فراوان و شير در پستان و جنين در شکم حيوان، فروش انباشته‌اي از طعام نامشخص، و لباسي نامعلوم از ميان چندين لباس، و گوسفندي نامعلوم از بين چندين گوسفند و مانند اينها، خريد و فروش تمام اين موارد باطل است چون در همه اين موارد جهالت بدون نياز وجود دارد.

(امام نووي) مي‌گويد : اگر انجام معامله‌اي که در آن غرر هست ضروري و پرهيز از آن غير ممکن و جهالت در آن ناچيز باشد، معامله آن جايز است و بهمين دليل مسلمانان اجماع کرده‌اند که فروش جبة توپر هرچند مشتري داخل آنرا نبيند، جايز است ولي تنها فروش آنچه در داخل جبه است (در حالت نديدن آن) بدون عبا جايز نيست».

در ادامه مي‌گويد : بايد دانست که معامله‌ي ملامسه، منابذه، حَبَل الحبله، حصاه، عسب الفحل و امثال اينها از معاملاتي هستند که درباره عدم جواز آنها، به دليل وجود جهالت، نصوص خاصي آمده است و چون از معاملات مشهور جاهليت بوده، بصورت مستقل ذکر و از آنها نهي شده است، والله اعلم». أه‍ با تصرف.

بيع ملامسه و منابذه
از ابوهريره روايت است : (نهي عن بيعتين : الملامسة و المنابذة : 

أما الملامسة : فأن يلمس کل واحد منهما ثوب صاحبه بغير تأمل.

والمنابذة، أنينبذ کل واحد منهما ثوبه إلي الآخر، ولم ينظر واحد منهما إلي ثوب صاحبه)[2] از دو معامله ملامسه و منابذه نهي شده است : 

ملامسه : معامله‌اي است که هر کدام از خريدار و فروشنده لباس ديگري را بدون تأمل لمس کند.

منابذه : معامله‌اي است که هر کدام از خريدار و فروشنده لباسش را براي فروش به سوي ديگر بياندازد بدون اينکه به لباس يکديگر نگاه کنند.

از ابوسعيدخدري روايت است : (نهانا رسول اللهr عن بيعتين و لبستين : 

نهي عن الملامسة و المنابذة في البيع : 

والملامسة : لمس الرجل ثوب الآخر بيده، بالليل أو بالنهار، و لايقلبه إلابذلک.

والمنابذة : أن ينبذ الرجل إلي الرجل بثوبه، وينبذ الآخر إليه ثوبه، و يکون ذلک بيعهما من غير نظر و لاتراض)[3] «پيامبر ص ما را از دو بيع و دو نوع پوشش نهي کرد ملامسه و منابذه در معامله.

ملامسه : به اينصوت که کسي لباس ديگري را در شب يا روز با دستش لمس نمايد، و بدون اينکه آن را با دقت نگاه کند، خود اين را معامله قرار دهد.

منابذه : به اينصورت است که هر کدام از خريدار و فروشنده لباس خود را به سوي ديگر بياندازد و بدون تأمل و رضايت، اين انداختن معامله‌شان باشد».

فروش بچة جنين حيوان:
از ابن عمر روايت است : (کان أهل الجاهلية يتبايعون لحم الجزور إلي حبل الحبلة.

و حبل الحبلة : أن تنتج الناقة ثم تحمل التي نتجت، فنهاهم رسول اللهr عن ذلک)[4] «مردم در زمان جاهليت گوشت شتر را به نسيه تا باردار شدن جنيني که هنوز در شکم مادر است مي‌فروختند.

حبل الحبله : عبارت است از اينکه شتري بزايد، سپس بچة آن شتر آبستن شود، پيامبر ص آنان را از اين کار نهي کرد».

بيع حصاه (سنگريزه):
از ابوهريره روايت است : (نهي رسول الله ص عن بيع الحصاة و عن بيع الغرر)[5]
«پيامبر ص ما را از بيع حصاه (سنگريزه) و بيع غرر نهي کرد».
امام نووي(ره) در شرح مسلم (156/10) مي‌گويد : 
«درباره بيع حصاه سه تفسير وجود دارد :
1- شخص بگويد : سنگي را مي‌اندازم، به هر کدام از اين لباس‌ها برخورد کرد، آن لباس را به تو فروختم،يا بگويد : اين زمين را از اين نقطه تا محل افتادن اين سنگ به تو فروختم».
2- شخص بگويد : اين چيز را به تو فروختم به شرطي که (فقط) تا وقتي که اين سنگ را مي‌اندازم اختيار (فسخ معامله) را داري.
3- خود انداختن سنگ را معامله قرار دهد و بگويد : هرگاه با سنگي به اين لباس زدم به فلان قيمت به تو فروخته شد» اه‍.

عسب الفحل: اجاره حيوان نر جهت جفت‌گيري:
از ابن عمر(رض) روايت است : (نهي النبي ص عن عسب الفحل)[6] «پيامبر ص از عسب الفحل نهي کرد».

2- فروش آنچه نزد فروشنده نيست:
از حکيم بن حزام روايت است : گفتم اي رسول خدا! مردي از من مي‌خواهد چيزي را که نزد من نيست به او بفروشم، آيا (مي‌توانم) بفروشم؟ فرمود : (لاتبع ما ليس عندک)[7]. «چيزي را که نزد تو نيست مفروش».

3- فروش کالا قبل از تحويل گرفتن آن:
از ابن عباس روايت است که پيامبر ص فرمود : (من ابتاع طعاما فلايبعه حتي يقبضه) قال ابن عباس (وأحسب کل شي بمنزلة الطعام)[8] «هر کس طعامي را خريد نبايد قبل از تحويل گرفتن، آن را بفروشد، ابن عباس گويد : به گمان من هر چيزي در حکم طعام است».

از طاوس از ابن عباس روايت است که پيامبر ص فرمود : (من ابتاع طعاما فلايبعه حتي يکتاله) «هر کس طعامي را خريد قبل از کيل کردن (وزن کردن) آنرا نفروشد». به ابن عباس گفتم : چرا؟ گفت : (ألا تراهم يتبايعون بالذهب والطعام مرجا)[9] «آيا نمي‌بيني که آنان طعام را کنار گذاشته و با طلا (پول) خريد و فروش مي‌کنند».(أ)

4- معامله روي معامله کسي ديگر:
از ابن عمر روايت است که پيامبر ص فرمود : (لايبع بعضکم علي بيع بعض)[10] «برخي از شما بر معامله برخي ديگر معامله نکند».

از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (لايسم المسلم علي سوم أخيه)[11] «هيچ مسلماني بر معامله برادرش معامله نکند» (وارد معامله برادرش نشود).

5- بيع عينه:
بيع عينه : بدين صورت است که کسي کالايي را بصورت نسيه به شخصي فروخته و تحويل دهد، و 