هل ذمه از ادن جزيه يا التزام به احکام اسلام خودداري کند، عهدش را شکسته؛ چون به شرط عهدش وفا نکرده است.

همچنين با تجاوز کردن به مسلمانان يا دشنام به خدا و رسول او عهد نقض مي‌شود : از عمر رض روايت است : (أنه رفع إليه رجل أراد استکراه امرأة مسلمة عل الزنا، فقال : ما علي هذا صالحناکم، فأمربه فصلب في بت المقدس)[7] «مردي نزد او برده شد که مي‌خواست زن مسلماني را به زنا مجبور کند، (عمر) به او گفت : بر اين امر با شما مصالحه نکرديم و دستور (قتل او را) داد، آن مرد در بيت‌المقدس به دار آويخته شد».

از علي رض روايت است : (أن يهودية کانت تشتم النبي ص و تقع فيه، فخنقها رجل حتي ماتت، فأبطل رسول اللهr دمها)[8] «يک زن يهودي به پيامبر ص دشنام داده و به او ناسزا مي‌گفت، مردي او را خفه کرد تا مُرد، پيامبر ص او را مهدور الدم (کسي که ريختن خونش مباح است) دانست».

موجبات نقض عهد:
هرگاه کسي از اهل ذمه عهدش را نقض کرد، مانند اسير با او رفتار مي‌شود، اگر مسلمان شد کشتنش حرام است و اگر اسلام نياورد حاکم مختار است، او را بکشد يا بر او منت گذاشته و بلاعوض يا با گرفتن فديه او را آزاد نمايد، همچنانکه قبلاً در حکم اسيران گفته شد.
..........................
[1]) فقه السنة (64/3).
[2]) فقه السنه (65/3).
[3]) صحيح : [مختصر م 1111]، م (1731/1356/3)، ت (1429/431/2)، ترمذي اين حديث را بصورت مختصر روايت کرده است.
[4]) منارالسبيل (298/2).
[5]) متفق عليه : خ (6876/198/12)، م (1672/1299/3)، نس (22/8)، د (4512/267/12)، ت (1413/426/2).
[6]) صحيح : [الإرواء 1253].
[7]) حسن : [الإرواء 1278]، ابن أبي شيبة (11/85/2)، هق (201/9).
[8]) سند آن صحيح است : [الإرواء 91/5]، د (4340/17/12)، هق 200/9).جزيه از چه کساني گرفته مي‌شود؟

از نافع از اسلم روايت است : (أن عمر رض کتب إلي أمراء الاجناد : لاتضربوا الزية علي النساء والصبيان، ولاتضربوها إلا علي منجرت عليه المواسي)[1] «عمرt به فرماندهان سپاه نوشت : بر زنان و کودکان جزيه تعيين نکنيد بلکه جزيه را تنها بر کساني تعيين کنيد که تيغ را بکار برده‌اند (مردان بالغ)».

مقدار جزيه:
از معاذt روايت است : (أن النبي ص لما وجهه إلي اليمن، أمره أن يأخذ من کل الم دينارا أو عدله من المعافرة)[2] «وقتي پيامبر ص اورا به يمن فرستاد دستور داد که از هر مرد بالغي يک دينار يا به اندازه آن از لباس معافيري (نوعي لباس يمني) جزيه بگيرد».
گرفتن بيشتر از اين مقدار هم جايز است، به دليل حديث أسلم : (أن عمر بن الخطاب ضرب الجزية علي أهل الذهب أربعة دنانير، و علي أهل الورق أربعين درهما، و مع ذلک أرزاق المسلمين و ضيافة ثلاثة أيام)[3] «عمر بن خطاب رض جزيه صاحبان طلا را چهار دينار و صاحبان نقره را چهل درهم تعيين کرد و علاوه بر آن مي‌بايست مواد خوراکي مسلمانان را تأمين و سه روز آنان را مهمان کنند».

حاکم بايد حال دارا و ندار را رعايت کند به دليل گفته ابن ابي نجيح : «به مجاهد گفتم : چرا جزيه اهل شام چهار دينار و اهل يمن يک دينار است؟ گفت : به خاطر آسانگيري (ثروتمندي اهل شام و نداري اهل يمن)».[4]
..........................
[1]) صحيح : [الإرواء 1255]، هق (195/9).
[2]) صحيح : [الإرواء 1254]، د (3022/287/8).
[3]) صحيح : [الإرواء 1261]، هق (195/9).
[4]) صحيح : [الإرواء 1260]، خ (257/6) بخاري اين حديث را بصورت معلق روايت کرده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:438.txt">تعريف عتق</a><a class="text" href="w:text:439.txt">تشويق بر آزاد کردن برده </a><a class="text" href="w:text:440.txt">آزاد کردن چه برده‌اي بهتر است؟</a><a class="text" href="w:text:441.txt">چه وقت آزاد کردن برده مستحب است</a><a class="text" href="w:text:442.txt">اسباب آزادي</a><a class="text" href="w:text:443.txt">تدبير</a><a class="text" href="w:text:444.txt">کتابت</a><a class="text" href="w:text:445.txt">ولاء</a></body></html>تعريف عتق[1]

عتق – با کسره عين – يعني رفع مالکيت.
أزهري گويد : عتق از (عتق الفرس) يعني اسب سبقت گرفت، و (عتق الفرخ) جوجه پرواز کرد، گرفته شده است؛ اين واژه را به اين دليل براي برده به کار برده‌اند که او به وسيله عتق نجات پيدا مي‌کند، و به هر جا که بخواهد مي‌رود.
.......................
[1]) فتح الباري (146/5).تشويق بر آزاد کردن برده و فضيلت آن

خداوند متعال مي‌فرمايد : 
) فَلاَ اقتَحَمَ العَقَبَةَ وَ مَا أدرَاکَ مَا العَقَبَةُ فَکُّ رَقَبَةٍ ... ((بلد : 11 - 16)
«(آنکس که ناسپاس است) خويشتن را به گردنه‌(رهايي از شقاوت) نمي‌زند. تو چه مي‌داني آن گردنه چيست، آزاد کردن برده است».

از ابوهريره رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (أيما رجل أعتق امرءا مسلما استنفذ الله بکل عضو منه عضوا منه من النار)[1] «هرکس برده مسلماني را آزاد کند به ازاي هر عضوي که آزاد مي‌کند، خداوند عضوي از او را از آتش جهنم نجات مي‌دهد».

از ابوموسي أشعري رض روايت است که پيامبر ص فرمود : (ثلاثة يؤتون أجرهم مرتين : رجل من أهل الکتاب آمن بنبيه و أدرک النبيr فآمن به، و اتبعه و صدقه، فله أجران، و عبد مملوک ادي حق الله و حق سيده فله أجران، و رجل کانت له أمة فغذاها فأحسن غذائها، ثم أدبها فأحسن تأديبهاو علمها فأحسن تعليمها، ثم أعتقها وتزوجها فله أجران)[2] «سه گروه هستند که به آنان دو بار اجر داده مي‌شود؛ اهل کتابي که به پيامبرش ايمان آورده سپس پيامبر اسلام ص را دريافته و به او هم ايمان آورده و از او پيروي و او را تصديق کند، براي او دو اجر است، و برده‌اي که هم حق خدا و هم حق سيدش را ادا کند، دو اجر دارد، و مردي که کنيزي داشته باش خوراک او را به خوبي داده و او را به خوبي تربيت کرده، او را آموزش داده سپس او را آزاد کرده و به ازدواج خود درمي‌آورد، او هم دو اجر دارد».
............................
[1]) متفق عليه : خ (2517/146/5)، م (1509/24/1148/2).
[2]) متفق عليه : م (154/134/1)، اين لفظ مسلم است، خ (97/190/1)، ت (1124/292/2)، نس (115/6).از انس رض روايت است که گفت : پيامبر ص فرمود : (من نسي صلاة أو نام عنها فکفارتها أن يصليها إذا ذکرها)[1] «هر کس نمازي را فراموش کند يا به خواب برود و نمازش را نخواند، کفاره آن اين است که هرگاه به يادش آمد آن را بخواند».

آيا کسي که عمداً نماز را تا خارج شدن وقت ترک کند، مي‌تواند قضاي آن را بجاي آورد؟

ابن حزم رحمه الله در «المحلي» (235/2) مي‌گويد :
همانا خداوند متعال براي هر نماز فرضي وقت معيني را قرار داده که آغاز و پايانش مشخص است، بطوريکه در زمان مشخصي وقت آن فرا مي‌رسد، و نيز در وقت معيني وقت آن به پايان مي‌رسد، بنابراين کسي که نمازش را بعد از خارج شدن وقتش مي‌خواند، مثل کسي که نماز را قبل از دخول وقتش خوانده باشد، چون هر دوي آنها در غير وقت خودشان نماز خوانده‌اند.همچنين حکم کردن به قضاي نماز بايد از جانب خدا بيان شده باشد، زيرا حکم کردن به چيزي يک نوع قانونگذاري به حساب مي‌آيد، و اين کار مختص خدا است که آن را توسط پيامبرش ابلاغ کرده است و اگر بر کسي که نماز را عمداً تا خروج وقت آن ترک کند قضايي واجب مي‌بود، خداوند متعال و رسول اوr ازذکر آن غفلت نمي‌کردند و آن را هم فراموش نکرده‌اند وبا ترک بيان آن عمداً ما را در سختي قرار نمي‌دادند : 

) وَمَاْ کَاْنَ رَبُّکَ نَسِيّاً (   (مريم : 64)
«و پروردگار تو فراموشکار ن