 سوم ديه کامل است.
10- دامغه : ضربه‌اي است که به مخ رسد و ديه آن نيز يک سوم ديه کامل است.

ديه جائفه 
جائفه : به ضربه‌اي گويند که به داخل بدن، مانند : شکم، پشت، سينه، حلق و مثانه فرو رود، و با آن يک سوم ديه واجب مي‌شود : به دليل محتواي نامه‌اي که عمرو بن حزم روايت کرده : (وفي الجائفة ثلث الدية) «ضربه جائفه يک سوم ديه دارد».
......................
[1]) چون همانندي امکان ندارد.
[2]) ابن منذر مي‌گويد : تمام کساني که قول آنانرا به خاطر داريم اجماع کرده‌اند بر اينکه معني حکومت اين است که هرگاه شخصي زخمي شد و براي زخم او ديه معيني وجود نداشت، گفته مي‌شود : اگر اين شخص برده بود قبل از زخمي شدنش چقدر ارزش داشت؟ يا قبل از ضربه‌اي که به او وارد شده چقدر ارزش داشت؟، اگر گفته شود صد دينار، گفته مي‌شود حالا که اين زخم بر او وارد شده و بهبود يافته چقدر ارزش دارد؟ اگر گفته شود، نود و پنج دينار ارزش دارد، در اينصورت شخص جاني بايد يک بيستم ديه را به آسيب ديده بپردازد و اگر گفتند نود دينار ارزش دارد، يک دهم ديه برا و واجب مي‌گردد، و هر اندازه ارزش آن کم و زياد شود، مانند اين مثال بر آن حکم مي‌شود – اه‍. از الاجماع (697/151).ديه زن

زني که از روي خطا کشته شود، ديه‌اش نصف ديه مرد است. همچنين ديه اعضاء و زخمهاي زن نصف ديه اعضاء و زخمهاي مرد است : 
از شريح روايت است : (أتاني عروة البارقي من عند عمر أن جراحات الرجل و النساء تستوي في السنن و الموضحة، و ما فوق ذلک فدية المرأة علي النصف من دية الرجل)[1] «عروه بارقي از پيش عمر نزد من آمد (و گفت) ديه شکستن دندان و ضربه موضحه بين زنان و مردان يکسان و در بيشتر از آن، ديه زن نصف ديه مرد است».
.......................
[1]) سند آن صحيح است : [الإرواء 307/7]، ش (7546/300/9).ديه اهل کتاب

هرگاه اهل کتاب به خطا کشته شوند ديه آنها، نصف ديه مسلمان است بنابراين ديه يک مرد آنها نصف ديه يک مرد مسلمان، و ديه يک زن آنها نصف ديه يک زن مسلمان است.
از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش روايت است : (أن رسول الله ص قضي أن عقل أهل الکتابين نصف عقل المسلمين و هم اليهود والنصاري)[1] «پيامبر ص ديه اهل کتاب يعني يهوديان و نصاري را نصف ديه مسلمانان تعيين کرد».
.......................
[1]) حسن : [الإرواء 2251]، جه (2644/883/2)، ت (1434/433/2) ن (45/8)، ابنماجه و ترمذي اين حديث را با الفاظ متقارب روايت کرده‌اند، ولي ابوداود (4559/323/12)، اين حديث را با لفظ (دية المعاهد نصف دية الحر) «ديه ذمي نصف ديه حر مسلمان است» روايت کرده است.ديه جنين

هرگاه بر اثر جنايت عمدي يا از روي خطا بر مادر، جنين بميرد بدون اينکه مادرش فوت کند، برده يا کنيزي ديه آن است، فرقي نمي‌کند در شکم مادر مرده باشد يا از مادرش جدا شده و مرده به دنيا آمده باشد، ودختر يا پسر تفاوتي ندارد. و اگر مادرش هم فوت کند، بايد ديه او نيز پرداخت شود :
از ابوهريره روايت است : (اقتتلت امرأتان من هذيل فرمت إحداهما الأخري بحجر فقتلتها و ما في بطنها، فاختصموا إلي رسول الله ص فقضي أن دية جنينها عبد أو أمة، و قضي بدية المرأة علي عاقلتها، ورثها ولدها و من معه)[1] «دو زن از قبيله هذيل با هم دعوا کردند. يکي از آنها سنگي را به طرف ديگري پرتاب کرد و زن و بچه‌اي را که در شکمش بود کشت. قضيه را نزد پيامبر ص بردند. پيامبر ص ديه جنين را برده يا کنيزي تعيين کرد و ديه زن را برعهده عصبه (بستگان پدري) زن قاتل قرار داد که پسر مقتول و ديگر وارثان او، آن را به ارث بردند».
ولي اگر نوزاد زنده به دنيا بيايد و سپس بميرد، ديه کامل واجب مي‌شود، اگر پسر باشد صد شتر و اگر دختر باشد پنجاه شتر ديه اوست؛ چون يقين داريم که مرگ او بر اثر جنايت بوده ودر نتيجه به غير جنين تشبيه مي‌شود.
..........................
[1]) متفق عليه.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:405.txt">مشروعيت قضاوت</a><a class="text" href="w:text:406.txt">حکم و فضيلت قضاوت</a><a class="text" href="w:text:407.txt">خطير بودن پست قضاوت</a><a class="text" href="w:text:408.txt">نهي از درخواست قضاوت </a><a class="text" href="w:text:409.txt">وقت شايستگي مرد براي قضاوت</a><a class="text" href="w:text:410.txt">قضاوت زن</a><a class="text" href="w:text:411.txt">آداب قاضي</a><a class="text" href="w:text:412.txt">حرمت رشوه و هديه براي قاضي</a><a class="text" href="w:text:413.txt">صدور حكم در حال عصبانيت؟</a><a class="text" href="w:text:414.txt">قضاوت قاضي حقي را تغيير نمي‌دهد </a><a class="text" href="w:text:415.txt">دادخواست ها و بينه ها</a><a class="text" href="w:text:416.txt">گناه کسي که ادعاي چيزي کند که از او نيست </a><a class="folder" href="w:html:417.xml">راههاي اثبات ادعا</a></body></html>مشروعيت قضاوت:

قضاوت به دليل قرآن، سنت و اجماع امت مشروع است : 
خداوند متعال مي‌فرمايد :
) وَ أن احکُم بَينَهُم بِمَا أنزَلَ اللهُ ((مائده : 49)
«و در ميان آنان طبق چيزي حکم کن که خدا بر تو نازل کرده است».
و مي‌فرمايد : 
) يَا دَاوُدُ إنَّا جَعَلنَاکَ خَلِيفَةً فِي الأرضِ فَاحکُم بَينَ النَّاسِ بِالحَقِّ ( (ص : 26)
«اي داود ما تو را در سرزمين به عنوان خليفه قرار داديم (تا قوانين خدا را اجرا کني) پس در ميان مردم به حق قضاوت کن».
از عمرو بن عاص روايت است : از پيامبر ص شنيدم که مي‌فرمود : 
(إذا حکم الحاکم فاجتهد ثم أصاب فله أجران، وإذا حکم فاجتهد ثم أخطأ فله أجر)[1] «هرگاه حاکم از روي اجتهاد حکمي را صادر کند و حکمش مطابق حق شود، دو اجرا دارد و اگر از روي اجتهاد حکمي را صادر کند و دچار اشتباه شود يک اجر دارد».

همچنين مسلمانان بر مشروعيت قضاوت اجماع کرده‌اند.
..........................
[1]) متفق عليه : خ (7352/318/13)، م (1716/1342/3)، د (3557/488/9)، جه (2314/776/2).حکم قضاوت

قضاوت فرض کفايه است و بر امام واجب است که بر حسب نياز در هر منطقه‌اي کساني را بعنوان قاضي تعيين کند تا ميان مردم قضاوت نمايند، چون پيامبر ص ميان مردم قضاوت مي‌کرد، و علي را براي قضاوت به يمن فرستاد و خلفاي راشدين هم در زمان خلافتشان، قضاوت را در سرزمين‌هاي مختلف برعهده گرفتند[1].

فضيلت قضاوت
از عبدالله بن مسعود روايت است که پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود : (لاحسد إلا في اثنتين، رجل آتاه الله مالا فسلطه علي هلکته في الحق، و رجل آتاه الله حکمة فهو يقضي بها و يعلمها)[2].  «حسادت جايز نيست مگر در دو مورد : مردي که خدا به او مالي داده و او را در مصرف کردن آن در راه حق مسلط کرده، و مردي که خد حکمتي به او داده، با آن قضاوت مي‌کند و آنرا به ديگران آموزش مي‌دهد». 
.......................
[1]) منار السبيل (453/2).
[2]) متفق عليه : خ (7316/298/13)، م (816/559/1)، جه (4208/1407/2).خطير بودن پست قضاوت

از ابوهريره روايت است که پيامبر ص فرمود : (من جعل قاضيا بين الناس فقد ذبح بغير سکين)[1] «کسي که به عنوان قاضي در ميان مردم تعيين شد، گويا بدون کارد ذبح شده است».
و از ابوبريده روايت است که پيامبر ص فرمود : (القضاة ثلاثة : اثنان في النار، و واحد في الجنة : رجل علم الحق فقضي به فهو في الجنة، و رجل قضي للناس علي جهل فهو في النار، و رجل جار في الحکم فهو في النار)[2] «قضاوت سه دسته هستند : دو دستة آنان در آتش جهنم و يک دسته در بهشت‌اند، مردي که حق را مي‌داند 