) ده شب و اندي در ميان بني عمرو بن عوف ماند و مسجدي را كه (به گفتة قرآن) بر اساس تقوا پايه گذاري شده است، بنا كرد (مسجد قباء) و در آن، نماز خواند.
سپس بر شترش، سوار شد و مردم نيز با او براه افتادند تا اينكه شترش در محل مسجد النبي زانو به زمين زد و نشست. در آن هنگام، تعداي از مسلمانان در آنجا نماز مي خواندند. علاوه بر آن، محل خشك كردن خرماهاي سهل و سيهل ؛دو كودك يتيمي كه تحت سر پرستي اسعد بن زراه قرار داشتند؛ بود. 
هنگامي كه شتر رسول خدا (ص) به زمين نشست، فرمود: «اگر خدا بخواهد، اينجا منزل خواهم گرفت». سپس پيامبر اكرم (ص) آن دو كودك را خواست و در مورد قيمت زمين، با آنان سخن گفت تا در آنجا مسجدي بسازد. گفتند: اي رسول خدا! زمين را نمي فروشيم بلكه آنرا به شما هديه مي دهيم. رسول خدا (ص) آنرا بعنوان هبه از آنان، نپذيرفت بلكه آنرا خريد و در آنجا مسجدي بنا كرد. و خودش نيز همراه صحابه براي ساختن آن، خشت مي‌آورد و مي فرمود: «اين باري كه ما حمل مي كنيم، مانند بارهاي خيبر (ميوه ها و محصولات كشاورزي) نيست بلكه اين، بار ما نزد خداوند، پاك تر و ثواب بيشتري دارد». همچنين مي فرمود: «خداوندا! پاداش، همان پاداش آخرت است. پس مهاجرين و انصار را بخششاي».        
1575ـ عَنْ أَسْمَاءَ رَضِي اللَّه عَنْهَا: أَنَّهَا حَمَلَتْ بِعَبْدِاللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ، قَالَتْ: فَخَرَجْتُ وَأَنَا مُتِمٌّ، فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ، فَنَزَلْتُ بِقُبَاءٍ، فَوَلَدْتُهُ بِقُبَاءٍ، ثُمَّ أَتَيْتُ بِهِ النَّبِيَّ (ص)، فَوَضَعْتُهُ فِي حَجْرِهِ، ثُمَّ دَعَا بِتَمْرَةٍ، فَمَضَغَهَا، ثُمَّ تَفَلَ فِي فِيهِ، فَكَانَ أَوَّلَ شَيْءٍ دَخَلَ جَوْفَهُ رِيقُ رَسُولِ اللَّهِ (ص)، ثُمَّ حَنَّكَهُ بِتَمْرَةٍ، ثُمَّ دَعَا لَهُ وَبَرَّكَ عَلَيْهِ، وَكَانَ أَوَّلَ مَوْلُودٍ وُلِدَ فِي الإِسْلامِ. (بخارى:3909)
ترجمه: اسماء رضي ‏الله‏ عنها مي‏گويد: باردار بودم و عبدالله بن زبير رضي الله عنهما را در شكم داشتم. دوران حاملگي ام به پايان رسيده بود كه از مكه به مدينه، هجرت نمودم و در قباء، منزل گرفتم و در آنجا، وضع حمل نمودم. سپس فرزندم را نزد نبي اكرم (ص) بردم و در       آغوش اش گذاشتم. رسول خدا (ص) خرمايي خواست، آنرا جويد و در دهانش، آب دهان انداخت. پس اولين چيزي كه وارد شكم اش شد، آب دهان رسول خدا (ص) بود. آنگاه، او را با خرمايي ديگر، تخنيك نمود (خرما را جويد و به كام اش ماليد). سپس، برايش دعا و طلب بركت نمود. و او اولين كودك مسلماني بود (كه پس از هجرت به مدينه) بدنيا آمد.
1576ـ عَنْ أَبِي بَكْرٍ (رض) قَالَ: كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ (ص) فِي الْغَارِ، فَرَفَعْتُ رَأْسِي، فَإِذَا أَنَا بِأَقْدَامِ الْقَوْمِ، فَقُلْتُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، لَوْ أَنَّ بَعْضَهُمْ طَأْطَأَ بَصَرَهُ رَآنَا. قَالَ: «اسْكُتْ يَا أَبَا بَكْرٍ اثْنَانِ اللَّهُ ثَالِثُهُمَا». (بخارى:3922)
ترجمه:  ابوبكر (رض) مي گويد: با نبي اكرم (ص) در غار بودم. سرم را بلند كردم، ناگهان   چشم ام به پاهاي دشمن افتاد. گفتم: اي رسول خدا! اگر يكي از آنان به پايين، نگاه كند، ما را مي بيند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «اي ابوبكر، ساكت باش. ما دو نفري هستيم كه سومين ما، خداست».
باب (45): ورود پيامبر اكرم (ص) و يارانش به مدينه
1577ـ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: أَوَّلُ مَنْ قَدِمَ عَلَيْنَا مُصْعَبُ بْنُ عُمَيْرٍ وَابْنُ أُمِّ مَكْتُومٍ، وَكَانَا يُقْرِئَانِ النَّاسَ، فَقَدِمَ بِلالٌ وَسَعْدٌ وَعَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ، ثُمَّ قَدِمَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فِي عِشْرِينَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ (ص)، ثُمَّ قَدِمَ النَّبِيُّ (ص)، فَمَا رَأَيْتُ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَرِحُوا بِشَيْءٍ فَرَحَهُمْ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص) حَتَّى جَعَلَ الإِمَاءُ يَقُلْنَ: قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، فَمَا قَدِمَ حَتَّى قَرَأْتُ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلَى فِي سُوَرٍ مِنَ الْمُفَصَّلِ. (بخارى:3925)
ترجمه: براء بن عازب رضي الله عنهما مي گويد: مصعب بن عمير و عبد الله بن ام مكتوم، اولين كساني بودند كه نزد ما (در مدينه) آمدند و به مردم، قرآن مي آموختند. بعد از آنها, بلال، سعد و عمار بن ياسر آمدند و سپس، عمر بن خطاب (رض) با بيست نفر از ياران رسول خدا (ص)  آمد. سر انجام، نبي اكرم (ص)  تشريف آورد. پس من نديدم كه اهل مدينه براي چيزي به اندازة آمدن رسول الله (ص)  خوشحال شوند تا جايي كه كنيزان هم (خوشحال بودند) و مي گفتند: رسول خدا (ص)  آمده است. و هنگامي كه رسول خدا (ص)  به مدينه آمد من (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلَى) و چند سورة مفصل را حفظ كرده بودم. (از سورة ق تا آخر قران را سوره هاي مفصل مي نامند).

باب (46): ماندن مهاجر، در مكه پس از اداي مناسك حج
1578ـ عَنِ الْعَلاءِ بْنِ الْحَضْرَمِيِّ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «ثَلاثٌ لِلْمُهَاجِرِ بَعْدَ الصَّدَرِ». (بخارى:3933)
ترجمه: علاء بن حضرمي مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «مهاجر مي تواند پس از طواف زيارت، سه روز در مكه بماند».

باب (47): آمدن يهود نزد پيامبر اكرم (ص) پس از هجرت به مدينه
1579ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «لَوْ آمَنَ بِي عَشَرَةٌ مِنَ الْيَهُودِ لآمَنَ بِي الْيَهُودُ». (بخارى:3941)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص) فرمود: «اگر ده نفر از يهود به من ايمان مي‌آورد (افراد برجسته و خاصي بودند كه در بعضي از روايات از آنها نام برده شده است) همة يهوديان به من ايمان مي آوردند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1310.xml">ابواب 1 تا 10</a><a class="folder" href="w:html:1321.xml">ابواب 11 تا 20</a><a class="folder" href="w:html:1332.xml">ابواب 21 تا 30</a><a class="folder" href="w:html:1343.xml">ابواب 31 تا 40</a><a class="folder" href="w:html:1354.xml">ابواب 41 تا 49</a></body></html>باب (10): قضاي حاجت روي دو خشت 
119ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: إِنَّ نَاسًا يَقُولُونَ: إِذَا قَعَدْتَ عَلَى حَاجَتِكَ فَلا تَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَلا بَيْتَ الْمَقْدِسِ، لَقَدِ ارْتَقَيْتُ يَوْمًا عَلَى ظَهْرِ بَيْتٍ لَنَا فَرَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَلَى لَبِنَتَيْنِ مُسْتَقْبِلا بَيْتَ الْمَقْدِسِ.    (بخارى:145)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: مردم ميگويند: كه موقع قضاي حاجت، نبايد رو به طرف قبله و يا بيت‏المقدس نشست. حال آنكه من روزي بر پشت بام رفته بودم. ديدم كه رسول الله (ص) بر دو خشت و رو به بيت المقدس، نشسته بود.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1311.txt">باب (1): غزوة عُشَيره</a><a class="text" href="w:text:1312.txt">باب (2): اين گفتة خداوند متعال كه مي‌فرمايد: آنگاه كه از پروردگارتان طلب كمك مي‌كرديد...</a><a class="text" href="w:text:1313.txt">باب (3): تعداد اصحاب بدر</a><a class="text" href="w:text:1314.txt">باب (4): كشته شدن ابو جهل</a><a class="text" href="w:text:1315.txt">باب (5): حضور فرشتگان در غزوة ب