لأَرْضِ أَهْلُ خِبَاءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ أَنْ يَعِزُّوا مِنْ أَهْلِ خِبَائِكَ. قَالَ: «وَأَيْضاً وَالَّذِيْ نَفْسِيْ بِيَدِهِ». وَبَاقِيُ الْحَدِيْثِ قَدْ تَقَدَّمَ. (بخارى:3825)
ترجمه: عايشه رضي‏الله‏عنها مي گويد: هند دختر عتبه آمد وگفت: اي رسول خدا! در روي زمين، هيچ خانواده اي وجود نداشت كه ذلت را براي آنان ، بيشتر از ذلت براي خانوادة تو دوست داشته باشم. اما امروز، هيچ خانواده اي در روي زمين وجود ندارد كه عزت را براي آنان، بيشتر از عزت براي خانوادة تو دوست داشته باشم. رسول خدا (ص)  فرمود: «سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، همينگونه است». شرح بقية آن، در حديث شماره (1033) بيان شد.

باب (34): سخن از زيد بن عمرو بن نفيل 
1559ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بْنِ عُمَرَ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) لَقِيَ زَيْدَ بْنَ عَمْرِو بْنِ نُفَيْلٍ بِأَسْفَلِ بَلْدَحٍ قَبْلَ أَنْ يَنْزِلَ عَلَى النَّبِيِّ (ص) الْوَحْيُ، فَقُدِّمَتْ إِلَى النَّبِيِّ (ص) سُفْرَةٌ، فَأَبَى أَنْ يَأْكُلَ مِنْهَا، ثُمَّ قَالَ زَيْدٌ: إِنِّي لَسْتُ آكُلُ مِمَّا تَذْبَحُونَ عَلَى أَنْصَابِكُمْ، وَلا آكُلُ إِلاَّ مَا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ، وَأَنَّ زَيْدَ بْنَ عَمْرٍو كَانَ يَعِيبُ عَلَى قُرَيْشٍ ذَبَائِحَهُمْ، وَيَقُولُ: الشَّاةُ خَلَقَهَا اللَّهُ، وَأَنْزَلَ لَهَا مِنَ السَّمَاءِ الْمَاءَ، وَأَنْبَتَ لَهَا مِنَ الأَرْضِ، ثُمَّ تَذْبَحُونَهَا عَلَى غَيْرِ اسْمِ اللَّهِ، إِنْكَارًا لِذَلِكَ، وَإِعْظَامًا لَهُ. (بخارى:3826)
ترجمه: عبدالله بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: قبل از اينكه بر نبي اكرم (ص)  وحي نازل شود، با زيد بن عمرو بن نفيل در قسمت پايين «بلاح» ملاقات كرد. سپس، سفرة غذايي براي رسول خدا (ص)  آوردند. آنحضرت (ص)  از خوردن آن، امتناع ورزيد. زيد گفت: من هم از آنچه شما براي بت هايتان ذبح مي كنيد، نمي خورم و فقط گوشتي را مي خورم كه نام خدا بر آن، گرفته شده باشد. راوي مي گويد: زيد بن عمرو بر ذبيحه هاي قريش، عيب مي گرفت، كار آنان را زشت و گناهي بزرگ مي دانست و مي گفت: گوسفند را خدا آفريده است و از آسمان، برايش آب نازل كرده است و از زمين برايش، گياه رويانيده است. آنگاه، شما آنرا بنام غير خدا، ذبح مي‌كنيد.
باب (35): دوران جاهليت
1560ـ وَعَنْهُ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «أَلا مَنْ كَانَ حَالِفًا فَلا يَحْلِفْ إِلاَّ بِاللَّهِ». فَكَانَتْ قُرَيْشٌ تَحْلِفُ بِآبَائِهَا، فَقَالَ:«لاَ تَحْلِفُوا بِآبَائِكُمْ».  (بخارى:3836) 
ترجمه: همچنين عبدالله بن عمر رضي الله عنهما روايت مي كند كه نبي اكرم (ص)  فرمود: «آگاه باشيد، هركس كه ميخواهد سوگند ياد كند، فقط به نام خدا، سوگند ياد كند». راوي     مي گويد: قريش بنام پدران خود، سوگند مي خوردند. رسول خدا (ص)  فرمود: ‌«به نام پدرانتان، سوگند نخوريد». 
1561ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «أَصْدَقُ كَلِمَةٍ قَالَهَا الشَّاعِرُ كَلِمَةُ لَبِيدٍ: 
أَلا كُلُّ شَيْءٍ مَا خَلا اللَّهَ بَاطِلٌ           وَكَادَ أُمَيَّةُ بْنُ أَبِي الصَّلْتِ أَنْ يُسْلِمَ».          (بخارى:3841)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «بهترين سخني كه شاعر به زبان آورده است، سخن لبيد است كه مي گويد: بدانيد كه هر چيزي غير از خدا، رفتني است. و نزديك بود كه اميه بن ابي صلت، مسلمان شود».
باب (36): بعثت رسول اكرم (ص)
مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِالمُطَّلِبِ بْنِ هَاشِمِ بْنِ عَبْدِمَنَافِ بْنِ قُصَيِّ بْنِ كِلابِ بْنِ مُرَّةَ بْنِ كَعبِ بْنِ لؤَيِّ بْنِ غالِبِ بْنِ فِهْرِ بْنِ مَالِكِ بْنِ النَّضْرِ بْنِ كِنَانَةَ بْنِ خُزَيْمَةَ بْنِ مُدْرِكَةَ بْنِ إِلْيَاسَ بْنِ مُضَرَ بْنِ نِزَارِ بْنِ مَعَدِّ بْنِ عَدْنَانَ.
1562ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: أُنْزِلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)، وَهُوَ ابْنُ أَرْبَعِينَ، فَمَكَثَ بِمَكَّةَ ثَلاثَ عَشْرَةَ سَنَةً، ثُمَّ أُمِرَ بِالْهِجْرَةِ فَهَاجَرَ إِلَى الْمَدِينَةِ، فَمَكَثَ بِهَا عَشْرَ سِنِينَ، ثُمَّ تُوُفِّيَ (ص). (بخارى:3851)
ترجمه:  ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: در سن چهل سالگي، به نبي اكرم (ص)  وحي نازل شد. پس سيزده سال در مكه ماند. سپس دستور داده شد تا هجرت نمايد. آنگاه به مدينه، هجرت نمود و ده سال نيز در آنجا ماند و بعد از آن، فوت كرد.

باب (37): مشكلاتي كه پيامبر اكرم (ص) و يارانش، از مشركين مكه، متحمل شدند
1563ـ عَنِ ابْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ أَشَدِّ شَيْءٍ صَنَعَهُ الْمُشْرِكُونَ بِالنَّبِيِّ (ص) قَالَ: بَيْنَا النَّبِيُّ (ص) يُصَلِّي فِي حِجْرِ الْكَعْبَةِ، إِذْ أَقْبَلَ عُقْبَةُ بْنُ أَبِي مُعَيْطٍ، فَوَضَعَ ثَوْبَهُ فِي عُنُقِهِ، فَخَنَقَهُ خَنْقًا شَدِيدًا، فَأَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ حَتَّى أَخَذَ بِمَنْكِبِهِ، وَدَفَعَهُ عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: (أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ) الآيَةَ. (بخارى:3856) 
ترجمه:  از عبد الله بن عمرو بن العاص رضي الله عنهما دربارة بدترين برخوردي كه مشركين با نبي اكرم (ص)  داشتند، پرسيدند. گفت: روزي، پيامبر خدا (ص) در حِجر كعبه (حطيم) نماز مي خواند كه عقبه بن ابي معيط آمد و چادرش را به گردن او انداخت و بشدت گلويش را فشرد و مي خواست او را خفه كند. در آن هنگام، ابوبكر(رض) آمد و شانة عقبه را گرفت و او را از رسول خدا (ص) دور ساخت و گفت: آيا مردي را كه مي  گويد: پرودگار من، الله است، به قتل  مي رسانيد؟!
باب (38): ذكر جن
1564ـ عَنْ عبدِاللهِ بْنِ مَسْعُوْدٍ (رض) وَقَدْ سُئل: مَنْ آذَنَ النَّبِيَّ (ص) بِالْجِنِّ لَيْلَةَ اسْتَمَعُوا الْقُرْآنَ؟ فَقَالَ: إنَّهُ آذَنَتْ بِهِمْ شَجَرَةٌ. (بخارى:3859)
ترجمه: از عبدالله بن مسعود (رض) پرسيدند: شبي كه جن ها به قرآن، گوش فرا مي دادند، چه كسي نبي اكرم (ص)  را از وجود آنان، با خبر ساخت؟ گفت: درختي.
1565ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّهُ كَانَ يَحْمِلُ مَعَ النَّبِيِّ (ص) إِدَاوَةً لِوَضُوئِهِ وَحَاجَتِهِ...قَدْ تَقَدَّمَ وَزَادَ فِيْ هَذِهِ الرِّوَايَةِ قَوْلَهُ (ص): «إِنَّهُ أَتَانِي وَفْدُ جِنِّ نَصِيبِينَ، وَنِعْمَ الْجِنُّ، فَسَأَلُونِي الزَّادَ، فَدَعَوْتُ اللَّهَ لَهُمْ أَنْ لا يَمُرُّوا بِعَظْمٍ وَلا بِرَوْثَةٍ إِلا وَجَدُوا عَلَيْهَا طَعَامًا». (بخارى:3860)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه او با نبي اكرم (ص) بود و ظرف آبي را براي وضو و نيازهاي ديگر آنحضرت (ص) همراه داشت... اين حديث، قبلاً بيان شد و در اينجا علاوه بر آن، آمده است كه رسول خدا (ص)  فرمود: «گروهي از جنهاي شهر نصيبين نزد من آمدند و چه جن هاي خوبي بودند. آنان از من طلب غذا كردند. من نيز از خدا خواستم كه آنها بر هر استخوان و يا سِرگيني كه بگذرند،