ن را جدا كن. مي گويد: جهنميان چقدر هستند؟ مي فرمايد: از هر هزار نفر، نه صد و نود و نه نفر. با شنيدن اين سخن، كودك، پير مي شود (و همة زنان باردار، سقط جنين مي كنند و مردمان را مست مي بيني ولي مست نيسند بلكه عذاب خدا، شديد است)» صحابه پرسيدند: آن يك نفر، از ميان ما چه كسي است؟ فرمود: «خوشحال باشيد. زيرا يك نفر از شما و هزار نفر از يأجوج و مأجوج به دوزخ مي رود». سپس افزود: سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، اميدوارم كه يك چهارم بهشتيان، شما باشيد». ما تكبير گفتيم. سپس فرمود: «اميدوارم يك سوم بهشتيان، شما باشيد». ما تكبير گفتيم. سپس فرمود: «اميدوارم نصف اهل بهشت، شما باشيد». باز هم ما تكبير گفتيم. بعد از آن، فرمود: «شما در ميان مردم، مانند موي سياهي هستيد كه بر پوست گاو سفيدي باشد و يا مانند موي سفيدي هستيد كه بر پوست گاو سياهي باشد».
باب (3): اين سخن حق تعالي كه مي‌فرمايد:   خداوند ابراهيم را بعنوان دوست، انتخاب كرد
1392ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «إِنَّكُمْ مَحْشُورُونَ حُفَاةً عُرَاةً غُرْلا». ثُمَّ قَرَأَ «(كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ) وَأَوَّلُ مَنْ يُكْسَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِبْرَاهِيمُ، وَإِنَّ أُنَاسًا مِنْ أَصْحَابِي يُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ: أَصْحَابِي أَصْحَابِي، فَيَقُولُ: إِنَّهُمْ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ، فَأَقُولُ كَمَا قَالَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ: (وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي) إِلَى قَوْلِهِ: (الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)». (بخاري:3349)
ترجمه: ابن ‏عباس رضي اللَّه عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «شما پا برهنه، عريان و ختنه نشده، حشر خواهيد شد». سپس، اين آيه را تلاوت كرد: (كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ) يعني همانگونه كه در بدو آفرينش شما را خلق كرديم، بار ديگر شما را زنده خواهيم كرد. اين وعده اي است كه ما مي دهيم. قطعاً ما اين وعده را عملي خواهيم ساخت.
و اولين كسي كه روز قيامت، لباس پوشانيده مي شود، ابراهيم است. گروهي از ياران من بسوي چپ، برده مي شوند. مي گويم: اينها اصحاب من هستند، اصحاب من هستند.
مي گويند: اينها بعد از تو، مرتد شدند. پس من همان سخن بندة صالح خدا ؛عيسي (ع)؛ را مي گويم كه فرمود: (وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) يعنيمن تا آن زمان كه در ميان آنان بودم از كارهايشان، اطلاع داشتم. و هنگامي كه مرا ميراندي، تنها تو مراقب آنان بودي و تو بر هر چيز، گواه هستي. اگر آنان را مجازات كني، بندگان تو هستند و اگر آنان را مورد مغفرت قرار دهي، تو غالب و با حكمتي.
1393ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «يَلْقَى إِبْرَاهِيمُ أَبَاهُ آزَرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ، وَعَلَى وَجْهِ آزَرَ قَتَرَةٌ وَغَبَرَةٌ، فَيَقُولُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ: أَلَمْ أَقُلْ لَكَ: لا تَعْصِنِي؟ فَيَقُولُ أَبُوهُ: فَالْيَوْمَ لا أَعْصِيكَ، فَيَقُولُ إِبْرَاهِيمُ: يَا رَبِّ إِنَّكَ وَعَدْتَنِي: أَنْ لا تُخْزِيَنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ، فَأَيُّ خِزْيٍ أَخْزَى مِنْ أَبِي الابْعَدِ، فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى: إِنِّي حَرَّمْتُ الْجَنَّةَ عَلَى الْكَافِرِينَ، ثُمَّ يُقَالُ: يَا إِبْرَاهِيمُ، مَا تَحْتَ رِجْلَيْكَ؟ فَيَنْظُرُ فَإِذَا هُوَ بِذِيخٍ مُلْتَطِخٍ فَيُؤْخَذُ بِقَوَائمِهِ فَيُلْقَى فِي النَّارِ». (بخاري:3350)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «روز قيامت، ابراهيم (ع) پدرش        ؛آزر؛ را ملاقات مي كند در حالي كه چهرة آزر، از شدت غم و اندوه، تيره و تار و غبار آلود است. ابراهيم (ع) به او مي گويد: به تو نگفتم كه از من، نافرماني نكن؟ پدرش مي گويد: امروز، از تو نافرماني نمي كنم. ابراهيم (ع) مي گويد: پرودگارا! تو به من وعده دادي كه مرا خوار نسازي. پس چه خواري اي بدتر از اينست كه پدرم از رحمت تو محروم شود و هلاك گردد. خداوند متعال مي فرمايد: من بهشت را براي كافران، حرام ساخته ام. سپس گفته مي شود: اي ابراهيم! زير پاهايت چيست؟ او بدانجا نگاه مي كند، ناگهان، چشمش به كفتار نر پر مو و كثيفي مي افتد. سپس، دست و پاي او را مي گيرند و در دوزخ مي اندازند».     
1394ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قِيلَ: يَا رَسُوْلَ الله، مَنْ أَكْرَمُ النَّاسِ؟ قَالَ: «أَتْقَاهُمْ». فَقَالُوا: لَيْسَ عَنْ هَذَا نَسْأَلُكَ، قَالَ: «فَيُوسُفُ نَبِيُّ اللَّهِ، ابْنُ نَبِيِّ اللَّهِ، ابْنِ نَبِيِّ اللَّهِ، ابْنِ خَلِيلِ اللَّهِ». قَالُوا: لَيْسَ عَنْ هَذَا نَسْأَلُكَ، قَالَ: «فَعَنْ مَعَادِنِ الْعَرَبِ تَسْأَلُونِ؟ خِيَارُهُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُهُمْ فِي الاسْلامِ إِذَا فَقُهُوا». (بخاري: 3353)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: پرسيدند: اي رسول خدا! گرامي ترين مردم، چه كسي است؟ رسول الله (ص)  فرمود: «كسي كه تقوايش، بيشتر باشد». گفتند: سؤال ما، اين نيست.        پيامبر اكرم (ص) فرمود: «پس يوسف، نبي خدا فرزند نبي خدا فرزند نبي خدا فرزند خليل خدا است». گفتند: سؤال ما، اين نيست. فرمود: «پس از اصل و نسب عرب مي پرسيد. آنان كه در جاهليت، بهترين مردم بودند، در اسلام نيز بهترين مردم هستند البته اگر شناخت ديني داشته باشند».
     1395ـ عَنْ سَمُرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ رسول الله (ص): «أَتَانِي اللَّيْلَةَ آتِيَانِ، فَأَتَيْنَا عَلَى رَجُلٍ طَوِيلٍ لا أَكَادُ أَرَى رَأْسَهُ طُولا وَإِنَّهُ إِبْرَاهِيمُ (ع)».           (بخاري: 3354)
ترجمه: سمره بن جندب (رض) مي‌گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «ديشب، دو نفر نزد من آمدند. ما با هم نزد مرد بسيار بلند قامتي رفتيم كه من به سختي، سرش را مي‌ديدم و او، ابراهيم (ع) بود».
1396ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ رسول الله (ص): «أَمَّا إِبْرَاهِيمُ فَانْظُرُوا إِلَى صَاحِبِكُمْ، وَأَمَّا مُوسَى فَجَعْدٌ آدَمُ، عَلَى جَمَلٍ أَحْمَرَ مَخْطُومٍ بِخُلْبَةٍ، كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ انْحَدَرَ فِي الْوَادِي». (بخارى:3355)
ترجمه: ابن‏ عباس رضي اللَّه عنهما مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «اگر مي خواهيد شمايل ابراهيم (ع) را بدانيد، به من نگاه كنيد. اما موسي (ع)، مردي چهار شانه و گندم گون بود و سوار بر شتري سرخ بود كه مهارش از ليف درخت خرما ساخته شده بود گويا اكنون او را مي بينم كه بسوي رودخانه سرازير است».
1397ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ 