گه داشته باشم». سپس، فرمود: «كساني كه مال بيشتري دارند، ثواب و اجر كمتري دريافت مي كنند. مگر كساني كه آنرا اينگونه و اينگونه و اينگونه در راه خدا  انفاق نمايند ( و با بردن دستها به جلو و راست و چپ، حالت انفاق را نشان داد) و چنين كساني هم اندك اند». آنگاه، رسول خدا (ص) به من گفت: «سر جايت بايست». و خودش كمي جلوتر رفت. سپس، صدايي بگوشم رسيد. خواستم بطرف صدا بروم. اما سخن رسول خدا (ص) كه فرموده بود: «سرجايت بايست تا برگردم»، به يادم آمد. هنگامي كه رسول خدا (ص) آمد، گفتم: اي رسول خدا ! صدايي كه شنيدم .... رسول خدا (ص) (سخن مرا قطع كرد و) فرمود: «آيا صدايي شنيدي»؟ گفتم: بلي. فرمود: «جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت: هر كس از اُمتيان ات بميرد در حالي كه به خدا شرك نورزيده باشد، وارد بهشت مي شود». پرسيدم: و اگرچه فلان و فلان گناه را هم انجام داده باشد؟ فرمود: «بلي».
باب (3): به خوبي پرداختن وام
1093 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ (ص) وَهُوَ فِي الْمَسْجِدِ ضُحًى فَقَالَ: «صَلِّ رَكْعَتَيْنِ» وَكَانَ لِي عَلَيْهِ دَيْنٌ فَقَضَانِي وَزَادَنِي. (بخارى:2394)
ترجمه: جابر بن عبدالله (رض) مي‏گويد: هنگام چاشت، نزد نبي ‏اكرم (ص) آمدم كه ايشان در مسجد بود. پس فرمود: «دو ركعت نماز بخوان». و من كه از رسول خدا (ص) قرض مي خواستم. آنرا پرداخت نمود و چيزي بر آن افزود.

باب (4): نماز جناره خواندن بر شخص بدهكار
1094 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلاَّ وَأَنَا أَوْلَى بِهِ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ اقْرَءُوا إِنْ شِئْتُمْ (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) فَأَيُّمَا مُؤْمِنٍ مَاتَ وَتَرَكَ مَالاً فَلْيَرِثْهُ عَصَبَتُهُ، مَنْ كَانُوا وَمَنْ تَرَكَ دَيْنًا أَوْ ضَيَاعًا فَلْيَأْتِنِي فَأَنَا مَوْلاهُ». (بخارى:2399)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «من نسبت به هر مؤمني در دنيا و آخرت، اولويت بيشتري دارم. اگر مي خواهيد (براي تأييد اين گفته) اين آيه را تلاوت نماييد: (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ) يعني پيامبر(ص) نسبت به مؤمنان، از خود آنها نزديك تراست. پس هر مؤمني فوت نمود و مالي از خود بجا گذاشت، آن مال به ورثة او تعلق مي گيرد، هر كس كه باشند. و اگر قرض يا فزرنداني از خود بجاي گذاشت، پس نزد من بيايند. زيرا من مسئول آنها هستم». 

باب (5): جلوگيري از ضايع كردن ويا به هَدَر دادن اموال
1095 ـ عَنِ الْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَيْكُمْ: عُقُوقَ الأُمَّهَاتِ، وَوَأْدَ الْبَنَاتِ، وَمَنَعَ وَهَاتِ، وَكَرِهَ لَكُمْ: قِيلَ وَقَالَ، وَكَثْرَةَ السُّؤَالِ، وَإِضَاعَةَ الْمَالِ». (بخارى:2408)
ترجمه: از مغيره بن شعبه (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «خداوند نافرماني از مادران، زنده بگور كردن دختران، به زور گرفتن چيزي و ندادن حق ديگران را براي شما حرام قرار داده است. و سخن بيهوده، زياد از ديگران خواستن، و ضايع كردن مال را ناپسند و مكروه دانسته است».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:998.txt">باب (1): آنچه كه دربارة احضار مديون و  خصومت بين مسلمان و يهود آمده است</a></body></html>باب (1): آنچه كه دربارة احضار مديون و 
خصومت بين مسلمان و يهود آمده است
1096 ـ عَنْ عَبْدِاللَّهِ بنِ مَسْعُود (رض) قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلاً قَرَأَ آيَةً سَمِعْتُ مِنَ النَّبِيِّ (ص) خِلافَهَا فَأَخَذْتُ بِيَدِهِ، فَأَتَيْتُ بِهِ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالَ: «كِلاكُمَا مُحْسِنٌ» قَالَ شُعْبَة:ُ أَظُنُّهُ قَالَ: «لا تَخْتَلِفُوا فَإِنَّ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمُ اخْتَلَفُوا فَهَلَكُوا». (بخارى:2410)
ترجمه: عبد الله بن مسعود (رض) مي‏گويد: شنيدم كه شخصي آيه اي را خلاف آنچه من از رسول خدا (ص)  شنيده بودم، تلاوت مي‏كرد. دستش را گرفته و نزد رسول خدا (ص) بردم. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «شما هر دو، صحيح مي‏خوانيد». شعبه (يكي از راويان) مي گويد: فكر مي كنم كه رسول خدا (ص) فرمود: «با يكديگر اختلاف نكنيد. زيرا امتهاي گذشته، بعلت اختلاف، از بين رفتند».
1097 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: اسْتَبَّ رَجُلانِ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، وَرَجُلٌ مِنَ الْيَهُودِ قَالَ الْمُسْلِمُ: وَالَّذِي اصْطَفَى مُحَمَّدًا عَلَى الْعَالَمِينَ، فَقَالَ الْيَهُودِيُّ: وَالَّذِي اصْطَفَى مُوسَى عَلَى الْعَالَمِينَ، فَرَفَعَ الْمُسْلِمُ يَدَهُ عِنْدَ ذَلِكَ فَلَطَمَ وَجْهَ الْيَهُودِيِّ، فَذَهَبَ الْيَهُودِيُّ إِلَى النَّبِيِّ (ص) فَأَخْبَرَهُ بِمَا كَانَ مِنْ أَمْرِهِ وَأَمْرِ الْمُسْلِمِ، فَدَعَا النَّبِيُّ (ص) الْمُسْلِمَ فَسَأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ فَأَخْبَرَهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «لا تُخَيِّرُونِي عَلَى مُوسَى فَإِنَّ النَّاسَ يَصْعَقُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَصْعَقُ مَعَهُمْ فَأَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يُفِيقُ، فَإِذَا مُوسَى بَاطِشٌ جَانِبَ الْعَرْشِ، فَلا أَدْرِي أَكَانَ فِيمَنْ صَعِقَ فَأَفَاقَ قَبْلِي، أَوْ كَانَ مِمَّنِ اسْتَثْنَى اللَّهُ». (بخارى:2411)
ترجمه: از ابوهريره (رض) روايت است كه مي‏گويد: دو نفر كه يكي مسلمان و ديگري يهودي بود، يكديگر را دشنام دادند. مسلمان گفت: سوگند به ذاتي كه محمد (ص) را بر تمام جهانيان برگزيده است. يهودي گفت: سوگند به ذاتي كه موسي را بر تمام جهانيان برگزيده است. در اين هنگام، مسلمان دستش را بالا برد و يك سيلي به صورت يهودي زد. يهودي نزد نبي اكرم (ص) رفت و آنچه را كه پيش آمده بود، به اطلاع ايشان رساند. رسول اكرم (ص) آن مسلمان را بحضور طلبيد و از او در اين باره پرسيد. مسلمان نيز ماجرا را تعريف كرد. رسول خدا (ص) فرمود: «مرا بر موسي ترجيح ندهيد. زيرا همة مردم روز قيامت بيهوش مي شوند. من نيز همراه آنها بيهوش مي شوم. و اولين كسي هستم كه بهوش مي آيم و موسي را مي بينم كه گوشة عرش را بدست گرفته است. ولي نمي دانم كه او از كساني است كه بيهوش شده و قبل از از من بهوش آمده است يا از كساني است كه خدا او را استثناء نموده است». (اصلاً بيهوش نشده است).
1098 ـ عَنْ أَنَسٍ (رض) أَنَّ يَهُودِيًّا رَضَّ رَأْسَ جَارِيَةٍ بَيْنَ حَجَرَيْنِ قِيلَ: مَنْ فَعَلَ هَذَا بِكِ؟ أَفُلانٌ أَفُلانٌ حَتَّى سُمِّيَ الْيَهُودِيُّ، فَأَوْمَأَتْ بِرَأْسِهَا، فَأُخِذَ الْيَهُودِيُّ فَاعْتَرَفَ، فَأَمَرَ بِهِ النَّبِيُّ (ص) فَرُضَّ رَأْسُهُ بَيْنَ حَجَرَيْنِ.(بخارى: 2413)
ترجمه: از انس (رض) روايت است كه يك مرد يهودي، سركنيزي را ميان دو سنگ قرار داد و سرش را كوبيد و شكست. از كنيز پرسيدند كه چه كسي سر تو را شكسته است؟ فلاني، فلاني؟.. تا اينكه نام آن مرد يهودي به ميان آمد. آن كنيز، با اشارة سر، گفت: بلي. سپس، آن يهو