بي اكرم (ص)  آمدند و گفتند: يا رسول الله! همانا طايفة دوس، عصيان كرده و كفر ورزيدند. آنان را نفرين كن. مردم گمان كردند كه (با نفرين رسول خدا (ص) ) دوس، نابود خواهد شد. رسول الله (ص)(‌خلاف انتظار آنها) دعاي خير كرد و فرمود: «خدايا! دوس را هدايت كن و مشرف به اسلام گردان».

باب (46): دعوت مردم، توسط پيامبر اكرم (ص) به سوي اسلام و نبوت
1254ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ (رض): أَنَّهُ سَمِعَ النَّبِيَّ (ص) يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلاً يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ». فَقَامُوا يَرْجُونَ لِذَلِكَ أَيُّهُمْ يُعْطَى، فَغَدَوْا وَكُلُّهُمْ يَرْجُو أَنْ يُعْطَى، فَقَالَ: «أَيْنَ عَلِيٌّ»؟ فَقِيلَ: يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ، فَأَمَرَ فَدُعِيَ لَهُ، فَبَصَقَ فِي عَيْنَيْهِ، فَبَرَأَ مَكَانَهُ حَتَّى كَأَنَّه لَمْ يَكُنْ بِهِ شَيْءٌ، فَقَالَ: نُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا؟ فَقَالَ: «عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ، ثُمَّ ادْعُهُمْ إِلَى الإِسْلامِ وَأَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ فَوَاللَّهِ لأَنْ يُهْدَى بِكَ رَجُلٌ وَاحِدٌ خَيْرٌ لَكَ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ». (بخارى: 2942)
ترجمه: سهل‏ بن سعد (رض) مي گويد: شنيدم كه نبي اكرم (ص) روز خيبر، چنين فرمود: «پرچم اسلام را بدست مردي مي سپارم كه خداوند بوسلة او خيبر را فتح خواهد كرد». صحابه برخاستند و هر يك اميدوار بود كه پرچم به او سپرده مي شود و شب را به همين اميد، به صبح رساندند. آنگاه، رسول خدا (ص) پرسيد: «علي كجاست»؟ گفتند: چشم درد دارد. دستور داد كه او را صدا بزنند. علي آمد و آنحضرت (ص) بر چشمانش، آب دهان ماليد. بلافاصله بهبود يافت طوريكه گويا هرگز بيمار نبوده است. آنگاه از رسول خدا (ص) پرسيد: با آنان بجنگم تا مسلمان شوند؟ آنحضرت (ص) فرمود: «با تأني، نزد آنان برو تا بدانجا برسي. سپس، آنها را به اسلام،‌دعوت كن و از دستورات خدا با خبر ساز. سوگند به خدا، اگر يكي از آنان بوسيلة تو هدايت شود، برايت از شتران سرخ رنگ، بهتر است». (ياد آوري مي شود كه شتران سرخ رنگ، در آن زمان، نزد اعراب، از ارزش بسيار بالايي بر خوردار بودند).

باب (47): پنهان نمودن نيت جنگ از ديگران وترجيح سفر در روز پنجشنبه
1255ـ عَنْ كَعْبِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: لَقَلَّمَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَخْرُجُ إِذَا خَرَجَ فِي سَفَرٍ إِلا يَوْمَ الْخَمِيسِ. (بخارى:2949)
ترجمه: كعب‏ بن مالك (رض) مي گويد: كمتر اتفاق مي افتاد كه رسول الله (ص) غير از پنج شنبه، در روز هاي ديگر، به سفر برود.

باب (36): خداوند مي فرمايد: (وَمَا أُوتِيْتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً) (از علم و دانش فقط مقدار اندكي به شما داده شده است)
104ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ (رض) قَالَ: بَيْنَا أَنَا أَمْشِي مَعَ النَّبِيِّ (ص) فِي خَرِبِ الْمَدِينَةِ وَهُوَ يَتَوَكَّأُ عَلَى عَسِيبٍ مَعَهُ، فَمَرَّ بِنَفَرٍ مِنَ الْيَهُودِ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ: سَلُوهُ عَنِ الرُّوحِ، وَقَالَ بَعْضُهُمْ: لا تَسْأَلُوهُ لا يَجِيءُ فِيهِ بِشَيْءٍ تَكْرَهُونَهُ، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: لَنَسْأَلَنَّهُ، فَقَامَ رَجُلٌ مِنْهُمْ فَقَالَ: يَا أَبَا الْقَاسِمِ، مَا الرُّوحُ؟ فَسَكَتَ، فَقُلْتُ: إِنَّهُ يُوحَى إِلَيْهِ، فَقُمْتُ، فَلَمَّا انْجَلَى عَنْهُ، قَالَ: (وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيْتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً). (بخارى:125)
ترجمه: عبد الله بن مسعود (رض) مي گويد: من همراه پيامبرخدا (ص) در خرابه هاي مدينه ميرفتم وآنحضرت (ص) چوب درخت خرمايي در دست داشت كه بر آن تكيه مي زد. از قضا چند نفر يهودي از آنجا مي گذشتند. برخي از آنان به برخي ديگر گفتند: از او (محمد) دربارة روح بپرسيد. برخي ديگر گفتند: سؤال نكنيد، زيرا ممكن است در جواب چيزي بگويد كه براي شما خوش آيند نباشد. بعضي گفتند: سؤال مي كنيم.
در نتيجه، يكي از آنها ايستاد وگفت: اي ابوالقاسم! روح چيست؟ رسول الله (ص) ساكت ماند. (راوي ميگويد): من به خود گفتم اكنون وحي بر آنحضرت (ص) نازل مي شود. پس بر خاستم. وقتي كه آن حالت از رسول الله (ص) بر طرف شد، اين آيه را تلاوت فرمود: (از تو دربارة روح ميپرسند، بگو: روح چيزي است كه تنها پروردگارم از آن آگاه است، و به شما فقط اندكي از علم و دانش، داده شده است).


باب (48): وداع كردن
1256ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) أَنَّهُ قَالَ: بَعَثَنَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) فِي بَعْثٍ وَقَالَ لَنَا: «إِنْ لَقِيتُمْ فُلانًا وَفُلانًا ـ لِرَجُلَيْنِ مِنْ قُرَيْشٍ سَمَّاهُمَا ـ فَحَرِّقُوهُمَا بِالنَّارِ». قَالَ: ثُمَّ أَتَيْنَاهُ نُوَدِّعُهُ حِينَ أَرَدْنَا الْخُرُوجَ، فَقَالَ: «إِنِّي كُنْتُ أَمَرْتُكُمْ أَنْ تُحَرِّقُوا فُلانًا وَفُلانًا بِالنَّارِ وَإِنَّ النَّارَ لا يُعَذِّبُ بِهَا إِلَّا اللَّهُ، فَإِنْ أَخَذْتُمُوهُمَا فَاقْتُلُوهُمَا». (بخارى:2954) 
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص) كه ما را به يك سريه، اعزام مي كرد، فرمود: «اگر فلاني و فلاني را ديديد ـ دو نفر از قريش را نام برد ـ آنها را بسوازانيد».
راوي مي گويد: سپس، هنگام حركت، نزد آنحضرت (ص) رفتيم تا ايشان را وداع كنيم. رسول اكرم (ص) فرمود: «من به شما دستور دادم كه فلان و فلان شخص را در آتش، بسوزانيد. ولي بايد بدانيد كه عذاب دادن با آتش، كار خداست. پس اگر آنان را دستگير نموديد، به قتل برسانيد».
باب (49): اطاعت از پيشوا و رهبر 
     1257ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ حَقٌّ مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِالْمَعْصِيَةِ، فَإِذَا أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلا سَمْعَ وَلا طَاعَةَ». (بخارى:2955)
ترجمه: عبد الله ‏بن عمر رضي الله عنهما روايت مي كندكه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «شنيدن سخنان رهبر و اطاعت از دستورات او مادام كه امر به معصيتي نكرده باشد، لازم است. پس هر گاه، امر به معصيتي كرد، نبايد سخنانش را شنيد و از دستوراتش ، اطاعت كرد».

باب (50): دفاع از رهبر و پناه بردن به انديشه اش
1258ـ عَنْ أَبَي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: «نَحْنُ الآخِرُونَ السَّابِقُونَ». ويقول: «مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ، وَمَنْ يُطِعِ الأَمِيرَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَمَنْ يَعْصِ الأَمِيرَ فَقَدْ عَصَانِي، وَإِنَّمَا الإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ، فَإِنْ أَمَرَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَعَدَلَ فَإِنَّ لَهُ بِذَلِكَ أَجْرًا، وَإِنْ قَالَ بِغَيْرِهِ فَإِنَّ عَلَيْهِ مِنْهُ». (بخارى:2956ـ2957)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) فرمود: «امت من (از نظر زمان) آخرين امت، (‌و از نظر مقام و رتبه) از همه جلوتر است». و افزود: «هركس، از من ا