فروش و در طلب حق خويش
986 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِي اللَّه عَنْهمَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «رَحِمَ اللَّهُ رَجُلاً سَمْحًا إِذَا بَاعَ وَإِذَا اشْتَرَى وَإِذَا اقْتَضَى». (بخارى: 2076)
ترجمه: از جابر(رض) روايت است كه رسول الله (ص) ‏فرمود: «خداوند بر بنده اي رحم ميكند كه هنگام خريد و فروش و طلب حق خود، سهل گير باشد».

باب (12): مهلت دادن به ثروتمند
987 ـ عن حُذَيْفَةَ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «تَلَقَّتِ الْمَلائِكَةُ رُوحَ رَجُلٍ مِمَّنْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَالُوا: أَعَمِلْتَ مِنَ الْخَيْرِ شَيْئًا؟ قَالَ: كُنْتُ آمُرُ فِتْيَانِي أَنْ يُنْظِرُواوَيَتَجَاوَزُوا عَنِ الْمُوسِرِ، قَالَ: قَالَ: فَتَجَاوَزُوا عَنْهُ». (بخارى: 2077)
ترجمه: از حذيفه (رض) روايت است كه نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «فرشتگان، روح يكي از افراد امت‏هاي گذشته را استقبال نمودند و از او پرسيدند: آيا كار خيري در زندگي، انجام داده‏اي؟ گفت: به خادمان خود دستور مي دادم كه (بدهكاران) تهي دست را  مهلت دهند و بر توانگران نيز آسان بگيرند. راوي مي گويد: رسول خدا (ص) فرمود: «خداوند او را (بخاطر اين كار)، مورد عفو قرار داد».

باب (13): بيان عيب كالا در تجارت، موجب بركت است
988 ـ عَنْ حَكِيمِ بْنِ حِزَامٍ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَتَفَرَّقَا». أَوْ قَالَ: «حَتَّى يَتَفَرَّقَا، فَإِنْ صَدَقَا وَبَيَّنَا بُورِكَ لَهُمَا فِي بَيْعِهِمَا، وَإِنْ كَتَمَا وَكَذَبَا مُحِقَتْ بَرَكَةُ بَيْعِهِمَا». (بخارى: 2079)
ترجمه: از حكيم بن حزام (رض) روايت است كه رسول ‏الله (ص) فرمود: « فروشنده و خريدار تا زماني كه از هم جدا نشده‏اند، اختيار فسخ معامله را دارند». و افزود كه: «اگر آنها راست بگويند و عيب كالا را بيان كنند، در معاملة آنان، خير و بركت بوجود خواهد آمد، و اگر عيب كالا را پنهان كنند و دروغ بگويند، معاملة آنها بي بركت خواهد شد».

باب (14): فروختن خرماي مخلوط 
989 ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ (رض) قَالَ: كُنَّا نُرْزَقُ تَمْرَ الْجَمْعِ، وَهُوَ الْخِلْطُ مِنَ التَّمْرِ، وَكُنَّا نَبِيعُ صَاعَيْنِ بِصَاعٍ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «لا صَاعَيْنِ بِصَاعٍ وَلا دِرْهَمَيْنِ بِدِرْهَمٍ». (بخارى: 2080)
ترجمه: ابوسعيد خدري (رض) مي‏گويد: «به ما خرماهاي مخلوط (كه از هر نوع در آن، آميخته شده بود)، مي رسيد. ما دو صاع آنها را در مقابل يك صاع (خرماي خوب)، داد و ستد ميكرديم. آنحضرت (ص) فرمود: «معاملة دوصاع در برابر يك صاع و دو درهم در مقابل يك درهم، درست نيست».
باب (15): ربا خوار
990 ـ عَنْ عَوْنِ بْنِ أَبِي جُحَيْفَةَ قَالَ: رَأَيْتُ أَبِي اشْتَرَى عَبْدًا حَجَّامًا فَأَمَرَ بِمَحَاجِمِهِ فَكُسِرَت‌‌‌‌، فَسَأَلْتُهُ فَقَالَ: نَهَى النَّبِيُّ (ص) عَنْ ثَمَنِ الْكَلْبِ، وَثَمَنِ الدَّمِ، وَنَهَى عَنِ الْوَاشِمَةِ، وَالْمَوْشُومَةِ، وَآكِلِ الرِّبَا وَمُوكِلِهِ، وَلَعَنَ الْمُصَوِّرَ. (بخارى:2086)
ترجمه: ابوجحيفه (رض) مي‏گويد: پدرم را ديدم غلامي خريد كه شغلش حجامت بود. و دستور داد تا ابزار حجامت او را بشكنند. از پدرم، علت آن را پرسيدم. گفت: رسول خدا (ص) از قيمت فروش سگ، از مزد حجامت، از خال كوبيدن، خوردن ربا و دادن آن، منع فرموده و كسي را كه تصوير مي كشد، لعنت كرده است.

باب (16): خداوند، ربا را از بين مي برد و صدقات را بركت مي دهد 
991 ـ عَن أَبَي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) يَقُولُ: «الْحَلِفُ مُنَفِّقَةٌ لِلسِّلْعَةِ مُمْحِقَةٌ لِلْبَرَكَةِ». (بخارى: 2087)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: از رسول الله (ص)  شنيدم كه فرمود: «سوگند دروغ، باعث (گرمي بازار و) فروش كالا مي شود ولي خير و بركت آن را از بين مي برد».

باب (17): دربارة آهنگر و صنعتگر
992 ـ عَنْ خَبَّابٍ (رض) قَالَ: كُنْتُ قَيْنًا فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَكَانَ لِي عَلَى الْعَاصِ بْنِ وَائِلٍ دَيْنٌ، فَأَتَيْتُهُ أَتَقَاضَاهُ، قَالَ: لا أُعْطِيكَ حَتَّى تَكْفُرَ بِمُحَمَّدٍ (ص). فَقُلْتُ: لا أَكْفُرُ حَتَّى يُمِيتَكَ اللَّهُ، ثُمَّ تُبْعَثَ، قَالَ: دَعْنِي حَتَّى أَمُوتَ وَأُبْعَثَ فَسَأُوتَى مَالاً وَوَلَدًا، فَأَقْضِيكَ فَنَزَلَتْ: (أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لأُوتَيَنَّ مَالاً وَوَلَدًا أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا). (بخارى:2091)
ترجمه: خباب (رض) مي‏گويد: در زمان جاهليت، شغل آهنگري داشتم. عاص بن وائل مبلغي به من بدهكار بود. من وام خود را از  او طلب كردم. گفت: تا به محمد، كفر نورزي، وام تو را نخواهم داد. گفتم: اگر خداوند تو را بكشد و دوباره زنده كند، باز هم منكر او نخواهم شد. گفت: به من مهلت بده تا بميرم و دوباره زنده شو و ثروت و فرزندانم زياد شوند. آنگاه، وام تو را پرداخت خواهم كرد. سپس، ين آيه نازل شد: (أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لأُوتَيَنَّ مَالاً وَوَلَدًا أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا) (آيا ديدي كسي را كه آيات و احكام ما را انكار ‏كرد و گفت: به من مال و فرزند داده خواهد شد. آيا او از غيب خبر دارد يا از خداوند، چنين تعهدي گرفته است).

باب (18): دربارة خياط
993 ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قال: إِنَّ خَيَّاطًا دَعَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) لِطَعَامٍ صَنَعَهُ، قَالَ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ: فَذَهَبْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِلَى ذَلِكَ الطَّعَامِ، فَقَرَّبَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) خُبْزًا وَمَرَقًا فِيهِ دُبَّاءٌ وَقَدِيدٌ، فَرَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) يَتَتَبَّعُ الدُّبَّاءَ مِنْ حَوَالَيِ الْقَصْعَةِ قَالَ: فَلَمْ أَزَلْ أُحِبُّ الدُّبَّاءَ مِنْ يَوْمِئِذٍ. (بخارى: 2092)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي گويد: خياطي، رسول‏ الله (ص) را براي صرف غذايي كه تدارك ديده بود، دعوت كرد. من نيز همراه رسول‏ الله (ص) براي صرف غذا رفتم. مرد خياط، نان وخورشي كه از كدو  و گوشت خشك، تهيه شده بود، به محضر رسول ‏الله (ص) آورد. رسول اكرم (ص) را ديدم كه در گوشه هاي ظرف غذا، در صدد يافتن كدو بود و از آن، تناول مي‏فرمود. انس (رض) مي‏گويد: از آن پس، من نيز همواره كدو را مي‏پسندم.

باب (19): خريدن چارپايان و الاغ
994 ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِي اللَّه عَنْهمَا قَالَ: كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ (ص) فِي غَزَاةٍ، فَأَبْطَأَ بِي جَمَلِي وَأَعْيَا، فَأَتَى عَلَيَّ النَّبِيُّ (ص)، فَقَالَ: «جَابِرٌ»؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ، قَالَ: «مَا شَأْنُكَ»؟ قُلْتُ: أَبْطَأَ عَلَيَّ جَمَلِي وَأَعْيَا فَتَخَلَّفْتُ، فَنَزَلَ يَحْجُنُهُ بِمِحْجَنِهِ، ثُمَّ قَالَ: «ارْكَبْ» فَرَكِبْتُ فَلَقَدْ رَأَيْتُهُ أَكُفُّهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) قَالَ: «تَزَوَّجْتَ»؟ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: «بِكْرًا أَمْ ثَيِّبًا