 وقتي (از مكه هجرت كرديم و) وارد مدينه شديم. رسول‏ الله (ص) بين من و سعد بن ربيع، پيمان اخوت برقرار كرد. سعد بن ربيع به من گفت: من ثرتمندترين فرد انصار هستم و نصف ثروتم را به تومي دهم. و هر كدام از همسرانم كه مورد پسند تو باشد، او را طلاق مي‏دهم تا پس از  پايان عدت، با او ازدواج نمايي. عبدالرحمن گفت: من نيازي باين كار، ندارم. آيا دراينجا بازاري براي تجارت وجود دارد؟ سعد بن ربيع او را به بازار قينقاع، راهنمايي كرد.  عبدالرحمن صبح روز بعد، به بازار قينقاع رفت و مقداري كشك و روغن همراه آورد. و همچنان به كارش ادامه داد. و ديري نگذشت كه نزد پيامبر(ص) آمد در حالي كه آثار زعفران بر روي لباسش، نمايان بود. رسول ‏الله (ص) پرسيد: «ازدواج كرده ا ي»؟ گفت: آري. آنحضرت (ص) فرمود: «با چه كسي»؟ عبدالرحمن گفت: با يك زن انصاري. رسول خدا (ص) پرسيد: «چقدرمهريه دادي»؟ گفت: باندازة يك هستة خرما، طلا داده ام. سول ‏الله (ص) فرمود: «وليمه بده اگر چه يك گوسفند باشد».

باب (12): فضيلت كسي كه خود مي آموزد و به ديگران مي آموزاند
70ـ عَنْ أَبِي مُوسَى(رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «مَثَلُ مَا بَعَثَنِي اللَّهُ بِهِ مِنَ الْهُدَى وَالْعِلْمِ كَمَثَلِ الْغَيْثِ الْكَثِيرِ أَصَابَ أَرْضًا، فَكَانَ مِنْهَا نَقِيَّةٌ، قَبِلَتِ الْمَاءَ، فَأَنْبَتَتِ الْكَلأَ وَالْعُشْبَ الْكَثِيرَ، وَكَانَتْ مِنْهَا أَجَادِبُ، أَمْسَكَتِ الْمَاءَ، فَنَفَعَ اللَّهُ بِهَا النَّاسَ، فَشَرِبُوا وَسَقَوْا وَزَرَعُوا، وَأَصَابَتْ مِنْهَا طَائِفَةً أُخْرَى، إِنَّمَا هِيَ قِيعَانٌ لا تُمْسِكُ مَاءً وَلا تُنْبِتُ كَلأً، فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِي دِينِ اللَّهِ وَنَفَعَهُ مَا بَعَثَنِي اللَّهُ بِهِ فَعَلِمَ وَعَلَّمَ، وَمَثَلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأْسًا وَلَمْ يَقْبَلْ هُدَى اللَّهِ الَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ». (بخارى:79)
ترجمه: از ابو موسي اشعري (رض) روايت است كه رسول الله (ص) فرمود: «مثال علم و دانشي كه خداوند مرا با آن مبعوث گردانيده، مانند باراني است كه تند و تيز مي‏بارد. زميني كه صاف و هموار باشد، آن آب را در خود جذب مي‏كند. سپس در آن زمين، گياه و دانه مي‏رويد. و زميني كه سخت است، آب را بر روي خود نگاه مي‏دارد. و خداوند، بوسيلة آن آب به بندگانش نفع مي‏رساند و بندگان الله از آن آب مي‏نوشند و به ديگران نيز مي‏نوشانند و كشت و زرع خود را نيز آبياري مي‏كنند. و باراني كه در شوره زار ببارد، نه آب را در خود نگه ميدارد و نه گياهي مي روياند. اين زمين، مثال كسي است كه به احكام الهي، توجهي نكرده و اهميتي نداده است. و هدايت و رهنمودهايي را كه من به ارمغان آورده‏ام، قبول نكرده است».
 
باب (2): حلال و حرام آشكارند و در ميان آنها، امور مشتبهي وجود دارد
977 ـ عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِيرٍ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «الْحَلالُ بَيِّنٌ وَالْحَرَامُ بَيِّنٌ، وَبَيْنَهُمَا أُمُورٌ مُشْتَبِهَةٌ، فَمَنْ تَرَكَ مَا شُبِّهَ عَلَيْهِ مِنَ الإِثْمِ، كَانَ لِمَا اسْتَبَانَ أَتْرَكَ، وَمَنِ اجْتَرَأَ عَلَى مَا يَشُكُّ فِيهِ مِنَ الإِثْمِ أَوْشَكَ أَنْ يُوَاقِعَ مَا اسْتَبَانَ، وَالْمَعَاصِي حِمَى اللَّهِ، مَنْ يَرْتَعْ حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يُوَاقِعَهُ». (بخارى:2051)
ترجمه: نعمان بن بشير(رض) مي گويد: نبي ‏اكرم (ص) فرمود: «حلال روشن است و حرام نيز روشن است. اما در ميان حلال و حرام، امور مشتبهي وجود دارد. پس هر كس از گناهان مشتبه دوري جويد، بطريق اولي از گناهان آشكار، دوري خواهد جست. اما كسي كه به ارتكاب گناهان مشتبه، جرأت نمايد، ديري نمي گذرد كه مرتكب گناهان آشكار خواهد شد. گناهان بمثابة حريم ممنوعة الله هستند. هر كس، در محدودة چراگاه كسي، گله اش را بچراند، بيم آن مي رود كه گوسفندانش وارد حريم او شوند». 

باب (3): توضيح مشتبهات (امور مشكوك)
978 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: كَانَ عُتْبَةُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ عَهِدَ إِلَى أَخِيهِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ أَنَّ ابْنَ وَلِيدَةِ زَمْعَةَ مِنِّي فَاقْبِضْهُ قَالَتْ: فَلَمَّا كَانَ عَامَ الْفَتْحِ أَخَذَهُ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ وَقَالَ: ابْنُ أَخِي قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ فِيهِ، فَقَامَ عَبْدُ ابْنُ زَمْعَةَ فَقَالَ: أَخِي وَابْنُ وَلِيدَةِ أَبِي وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ، فَتَسَاوَقَا إِلَى النَّبِيِّ (ص)، فَقَالَ سَعْدٌ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ابْنُ أَخِي كَانَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ فِيهِ، فَقَالَ عَبْدُ بْنُ زَمْعَةَ: أَخِي وَابْنُ وَلِيدَةِ أَبِي وُلِدَ عَلَى فِرَاشِهِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «هُوَ لَكَ يَا عَبْدُ بْنَ زَمْعَةَ» ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (ص): «الْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَلِلْعَاهِرِ الْحَجَرُ». ثُمَّ قَالَ لِسَوْدَةَ بِنْتِ زَمْعَةَ زَوْجِ النَّبِيِّ (ص): «احْتَجِبِي مِنْهُ»، لِمَا رَأَى مِنْ شَبَهِهِ بِعُتْبَةَ، فَمَا رَآهَا حَتَّى لَقِيَ اللَّهَ. (بخارى: 2053)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي گويد: عتبه بن ابي وقاص به برادرش ؛سعد بن ابي وقاص، توصيه نمود كه پسر كنيز زمعه را از وي تحويل بگيريد؛ زيرا او فرزند من است. عايشه رضي الله عنها ميگويد: سال فتح مكه، سعد آن كودك را گرفت وگفت: اين برادر زادة من است. و برادرم مرا در مورد نگهداري او سفارش كرده است. عبد بن زمعه برخاست وگفت: اين، پسر برادر من است زيرا فرزند پدرم مي باشد. زيرا در رختخواب پدرم بدنيا آمده است. سرانجام، براي حل اختلاف، نزد رسول الله (ص) رفتند. سعد گفت: اي رسول خدا! او برادر زادة من است و برادرم دربارة او به من سفارش نموده است. عبد بن زمعه گفت: او برادرم مي باشد و پسر كنيز پدرم است كه در رختخواب او بدنيا آمده است. رسول الله (ص)  فرمود: «اي عبد بن زمعه! او از آنِ شما است». سپس، افزود: «بچه متعلق به صاحب رختخواب است و به زناكار، سنگ تعلق ميگيرد». 
سپس، آنحضرت (ص) رو به سوده دختر زمعه (همسر خويش) نمود و فرمود: «از او (پسركنيز زمعه)، حجاب كن». زيرا او شبيه عتبه بود. و سوده  نيز تا زمان وفات، او را نديد. 

باب (4): كسي كه وسوسه را از امور مشتبه نمي داند
979 ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا: أَنَّ قَوْمًا قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّ قَوْمًا يَأْتُونَنَا بِاللَّحْمِ لا نَدْرِي أَذَكَرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ أَمْ لا، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «سَمُّوا اللَّهَ عَلَيْهِ وَكُلُوهُ». (بخارى:2057)
ترجمه: از عايشه رضي‏ الله‏ عنها روايت است كه گروهي از مردم، گفتند: يا رسول ‏الله! بعضي ‏براي ما، گوشت مي‏آورند ولي ما نمي دانيم كه هنگام ذبح كردن، بسم ‏الله گفته اند يا خير؟ (تكليف ما چيست)؟ رسول ‏الله (ص) فرمود: «بسم ‏الله بگوييد و بخوريد».

باب (5): كسيكه اهميت نمي دهد كه مال را از چه راهي بدست مي آورد
980 ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (ر