چه ها در بيني چكانده مي شود و براي بيماري ذات الريه در حلق, ريخته مي شود». و بقية حديث، قبلا بيان گرديد. 

باب (6): حجامت از بيماري
1944ـ عَنْ أَنَسٍ (رض): حَدِيْثُ احْتَجَمَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، حَجَمَهُ أَبُو طَيْبَةَ تَقَدَّمَ. قَالَ هُنَا فِي آخِرِهِ: أَنَّ رَسوْلَ الله (ص) قَالَ: «إِنَّ أَمْثَلَ مَا تَدَاوَيْتُمْ بِهِ الْحِجَامَةُ، وَالْقُسْطُ الْبَحْرِيُّ». وَقَالَ: «لاَ تُعَذِّبُوا صِبْيَانَكُمْ بِالْغَمْزِ مِنَ الْعُذْرَةِ، وَعَلَيْكُمْ بِالْقُسْطِ». (بخارى:5696)
ترجمه: روايت انس (رض) دربارة اينكه رسول الله (ص) حجامت كرد و ابوطيبه از او خون گرفت, قبلا بيان گرديد. او در پايان اين روايت مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «بهترين دارو, حجامت و عود دريايي است». وهمچنين فرمود: «بخاطر درد گلو, انگشتانتان را در گلو ي كودكانتان فرو نبريد و آنان را شكنجه ندهيد. بلكه از عود دريايي استفاده كنيد».

باب (7): كسيكه از رقيه (تعويذ) استفاده نكرده است
1945ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «عُرِضَتْ عَلَيَّ الأُمَمُ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ وَالنَّبِيَّانِ يَمُرُّونَ مَعَهُمُ الرَّهْطُ، وَالنَّبِيُّ لَيْسَ مَعَهُ أَحَدٌ، حَتَّى رُفِعَ لِي سَوَادٌ عَظِيمٌ، قُلْتُ: مَا هَذَا؟ أُمَّتِي هَذِهِ؟ قِيلَ: بَلْ هَذَا مُوسَى وَقَوْمُهُ. قِيلَ: انْظُرْ إِلَى الأُفُقِ، فَإِذَا سَوَادٌ يَمْلأُ الأُفُقَ، ثُمَّ قِيلَ لِي: انْظُرْ هَا هُنَا وَهَا هُنَا فِي آفَاقِ السَّمَاءِ، فَإِذَا سَوَادٌ قَدْ مَلأَ الأُفُقَ، قِيلَ: هَذِهِ أُمَّتُكَ، وَيَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنْ هَؤُلاءِ سَبْعُونَ أَلْفًا بِغَيْرِ حِسَابٍ». ثُمَّ دَخَلَ وَلَمْ يُبَيِّنْ لَهُمْ، فَأَفَاضَ الْقَوْمُ، وَقَالُوا: نَحْنُ الَّذِينَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاتَّبَعْنَا رَسُولَهُ، فَنَحْنُ هُمْ، أَوْ أَوْلادُنَا الَّذِينَ وُلِدُوا فِي الإِسْلامِ، فَإِنَّا وُلِدْنَا فِي الْجَاهِلِيَّةِ، فَبَلَغَ النَّبِيَّ (ص) فَخَرَجَ، فَقَالَ: «هُمُ الَّذِينَ لا يَسْتَرْقُونَ، وَلا يَتَطَيَّرُونَ، وَلا يَكْتَوُونَ، وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ». فَقَالَ عُكَاشَةُ بْنُ مِحْصَنٍ: أَمِنْهُمْ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «نَعَمْ». فَقَامَ آخَرُ فَقَالَ: أَمِنْهُمْ أَنَا؟ قَالَ: «سَبَقَكَ بِهَا عُكَاشَةُ». (بخارى:5705)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «امت ها به من عرضه شدند. يك يا دو پيامبر گذشتند وگرو هي همراه هر كدام از آنها بود. و پيامبري از آنجا گذشت كه هيچكس همراهش نبود تا اينكه گروه بزرگي به من عرضه گرديد. پرسيدم: اينها كيستند؟ امت من هستند؟ گفتند: اينها موسي و قومش هستند. به افق نگاه كن. ناگهان ديدم كه سياهي بزرگي, افق را فرا گرفته است. سپس به كناره هاي آسمان اشاره كردند و به من گفتند: اين طرف وآن طرف را نگاه كن. ديدم كه سياهي بزرگي، سراسر افق را فرا گرفته است. گفتند: اين, امت تو است كه هفتاد هزار نفر از آنان بدون محاسبه، وارد بهشت مي شوند». سپس رسول اكرم  (ص) به خانه اش رفت بدون اينكه در اين مورد به آنها توضيحي بدهد. آنگاه مردم با يكديگر به گفتگو پرداختند وگفتند: ما كساني هستيم كه به خدا ايمان آورديم و از پيامبرش اطاعت كرديم .پس ما بدون محاسبه وارد بهشت  مي شويم. يا اينكه آنها فرزندان ما هستند كه در دوران اسلام، متولد شده اند. زيرا ما در دوران جاهليت بدنيا آمده ايم. سرانجام، بگو مگوي مردم در اين زمينه، به اطلاع نبي اكرم (ص) رسيد. رسول خدا (ص) بيرون آمد و فرمود: «آنها كساني هستند كه تعويذ (دم)  نمي خواهند, فال نمي گيرند, داغ نمي كنند و به پروردگارشان، توكل مي نمايند». عكاشه بن مِحصن گفت: اي رسول خدا! آيا من از آنان خواهم بود؟ فرمود: «بلي». مردي ديگر برخاست وگفت :آيا من هم از آنها خواهم بود؟ فرمود: «در اين باره، عكاشه از تو سبقت گرفت».
باب (8): جذام
1946ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا عَدْوَى، وَلا طِيَرَةَ، وَلا هَامَةَ، وَلا صَفَرَ، وَفِرَّ مِنَ الْمَجْذُومِ كَمَا تَفِرُّ مِنَ الأَسَدِ».     (بخارى:5707)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص) فرمود: «سرايت بيماري, بدفالي, هامه و صفر, اصالتي ندارند. و از فردي كه مبتلا به جذام است بگريزيد همانگونه كه از شير  مي گريزيد». 
توضيح: در دوران جاهليت, مردم معتقد بودند كه بيماري، بدون مشيت الهي، سرايت  مي كند. در اين حديث, پيامبر اكرم (ص) اين نظر را رد كرد و در عين حال، راهنمايي كرد كه از بيماريهاي سرايت كننده مثل جذام، پرهيز كنيد. زيرا اينگونه بيماريها به مشيت الهي و بر اساس سنت او, سرايت مي كنند.
و اصالت نداشتن صفر, دو معني دارد: يكي اينكه در دوران جاهليت, حرمت ماه محرم را تا صفر به تأخير مي انداختند وديگر اينكه مردم معتقد بودند كه در شكم,كرمي وجود دارد كه هنگام گرسنگي به حركت در مي آيد و چه بسا كه صاحب اش را مي كشد و عربها آنرا از بيماري گري هم واگير تر مي دانستند. گفتني است كه مفهوم صحيح مطلب فوق، همين است و ممكن است هر دو مفهوم، مورد نظر باشند يعني هيچيك اصالتي ندارد.
مفهوم اصالت نداشتن هامه: عربها خفاش و يا جغد را پرنده اي شوم مي دانستند و معتقد بودند كه اگر بالاي خانة كسي بنشيند، باعث مرگ وي و يا يكي از بستگانش مي شود. و مفهوم دوم آن اينست كه آنها معتقد بودند كه استخوانهاي ميت و يا روح اش به پرنده اي تبديل        مي شود. رسول اكرم (ص) اين انديشه هاي باطل را رد كرد. (شرح امام نووي بر صحيح مسلم با اندكي تصرف).  
باب (9): صَفَر تاثيري ندارد
1947ـ وَعَنْهُ (رض) فِيْ رِوَايَةٍ: قَالَ أَعْرَابِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَمَا بَالُ إِبِلِي تَكُونُ فِي الرَّمْلِ كَأَنَّهَا الظِّبَاءُ، فَيَأْتِي الْبَعِيرُ الأَجْرَبُ فَيَدْخُلُ بَيْنَهَا فَيُجْرِبُهَا، فَقَالَ: «فَمَنْ أَعْدَى الأَوَّلَ». (بخارى:5717)
ترجمه: ابوهريره (رض) در روايتي ديگر, مي گويد: هنگامي كه رسول الله (ص) فرمود: «سرايت بيماري, اصالتي ندارد, يك فرد باديه نشين گفت :اي رسول خدا! پس چرا شترانم كه در ريگستان بسر مي برند و مانند آهو هستند, به محض اينكه نزد شتران گر مي آيند و در ميان آنان مي روند, گر مي شوند؟ رسول اكرم (ص) فرمود: «پس چه كسي شتر اول را گر كرده است»؟

باب (10): بيماري سينه پهلو
1948ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: أَذِنَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لأَهْلِ بَيْتٍ مِنَ الأَنْصَارِ أَنْ يَرْقُوا مِنَ الْحُمَةِ وَالأُذُنِ. قَالَ أَنَسٌ: كُوِيتُ مِنْ ذَاتِ الْجَنْبِ    وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) حَيٌّ وَشَهِدَنِي أَبُو طَلْحَةَ وَأَنَسُ بْنُ النَّضْرِ وَزَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ، وَأَبُو طَلْحَةَ كَوَانِي. (بخارى:5721)
ترجمه: انس بن مالك (رض) مي گويد: رسول الله (ص) به يكي از خانواده هاي انصار, اجازه داد تا مار گزيدگي و عقرب ز