رَةً. (بخارى:5000)
ترجمه: عبدالله بن مسعود (رض) مي‌گويد: بخدا سوگند كه هفتاد و اندي سوره را از زبان مبارك رسول الله (ص) آموختم.
1789ـ وَعَنْهُ (رض): أنَّهُ كَانَ بِحِمْصَ، فَقَرَأَ سُورَةَ يُوسُفَ، فَقَالَ رَجُلٌ: مَا هَكَذَا أُنْزِلَتْ. قَالَ: قَرَأْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّه (ص) فَقَالَ: «أَحْسَنْتَ». وَوَجَدَ مِنْهُ رِيحَ الْخَمْرِ، فَقَالَ: أَتَجْمَعُ أَنْ تُكَذِّبَ بِكِتَابِ اللَّهِ وَتَشْرَبَ الْخَمْرَ؟ فَضَرَبَهُ الْحَدَّ. (بخارى:5001)
ترجمه: همچنين از عبدالله بن مسعود (رض) روايت است كه او سورة يوسف را در حمص، تلاوت كرد. مردي گفت: اينگونه نازل نشده است. ابن مسعود گفت: آنرا براي    رسول الله (ص) خواندم، فرمود: «احسنت». و چون از آن شخص، بوي شراب به مشام مي‌رسيد، ابن مسعود به او گفت: هم كتاب خدا را تكذيب مي‌كني و هم شراب مي‌خوري؟ سپس حد شراب را بر او جاري ساخت.

باب (4): فضيلت سورة اخلاص
1790ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رض) أَنَّ رَجُلاً سَمِعَ رَجُلاً يَقْرَأُ: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) يُرَدِّدُهَا. فَلَمَّا أَصْبَحَ جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَذَكَرَ ذَلِكَ لَهُ، وَكَأَنَّ الرَّجُلَ يَتَقَالُّهَا، فَقََالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّهَا لَتَعْدِلُ ثُلُثَ الْقُرْآنِ». (بخارى:5014)
ترجمه: ابو سعيد خدري (رض) مي‌گويد: مردي شنيد كه شخصي، سورة اخلاص را مي‌خواند و تكرار مي‌كند. او كه گويا آن را كار كم اهميتي مي‌دانست، هنگام صبح، نزد    رسول الله (ص) آمد و آن را بازگو كرد. آنحضرت (ص) فرمود: «سوگند به ذاتي كه جانم در دست اوست، همانا سورة‌ اخلاص، برابر با يك سوم قرآن است».
1791ـ وَعَنْهُ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص) لأَصْحَابِهِ: «أَيَعْجِزُ أَحَدُكُمْ أَنْ يَقْرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ فِي لَيْلَةٍ»؟ فَشَقَّ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ، وَقَالُوا: أَيُّنَا يُطِيقُ ذَلِكَ يَا      رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ: «اللَّهُ الْوَاحِدُ الصَّمَدُ ثُلُثُ الْقُرْآنِ». (بخارى:5015)
ترجمه: همچنين ابوسعيد خدري (رض) مي‌گويد: نبي اكرم (ص) به يارانش فرمود: «آيا كسي از شما مي‌تواند يك سوم قرآن را در يك شب، تلاوت كند»؟ اين كار براي آنها دشوار به نظر رسيد. لذا پرسيدند: اي رسول خدا! چه كسي از ما توانايي چنين كاري را دارد؟ فرمود: «سورة‌ اخلاص، برابر با يك سوم قرآن است».

باب (5): فضيلت معوِّذات
1792ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) كَانَ إِذَا أَوَى إِلَى فِرَاشِهِ كُلَّ لَيْلَةٍ، جَمَعَ كَفَّيْهِ ثُمَّ نَفَثَ فِيهِمَا، فَقَرَأَ فِيهِمَا: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) وَ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ) وَ (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ) ثُمَّ يَمْسَحُ بِهِمَا مَا اسْتَطَاعَ مِنْ جَسَدِهِ، يَبْدَأُ بِهِمَا عَلَى رَأْسِهِ وَوَجْهِهِ، وَمَا أَقْبَلَ مِنْ جَسَدِهِ، يَفْعَلُ ذَلِكَ ثَلاثَ مَرَّاتٍ. (بخارى:5017)
ترجمه: عايشه رضي الله عنها مي‌گويد: نبي اكرم (ص) هر شب، هنگامي كه كه به رختخواب مي‌رفت، كف دستهايش را به هم نزديك مي‌كرد و سوره‌هاي اخلاص و فلق و ناس را مي‌خواند و در آنها مي‌دميد. سپس از سر و صورت و قسمت جلوي بدنش شروع مي‌نمود و تا جايي كه مي‌توانست مسح مي‌كرد و اين كار را سه بار، تكرار مي‌نمود.

باب (6): تلاوت قرآن باعث آرامش و نزول فرشتگان مي شود
1793ـ عَنْ أُسَيْدِ بْنِ حُضَيْرٍ (رض) قَالَ: بَيْنَمَا هُوَ يَقْرَأُ مِنَ اللَّيْلِ سُورَةَ الْبَقَرَةِ، وَفَرَسُهُ مَرْبُوطَةٌ عِنْدَهُ، إِذْ جَالَتِ الْفَرَسُ فَسَكَتَ فَسَكَتَتْ، فَقَرَأَ فَجَالَتِ الْفَرَسُ، فَسَكَتَ وَسَكَتَتِ الْفَرَسُ، ثُمَّ قَرَأَ فَجَالَتِ الْفَرَسُ، فَانْصَرَفَ، وَكَانَ ابْنُهُ يَحْيَى قَرِيبًا مِنْهَا، فَأَشْفَقَ أَنْ تُصِيبَهُ، فَلَمَّا اجْتَرَّهُ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ حَتَّى مَا يَرَاهَا، فَلَمَّا أَصْبَحَ حَدَّثَ النَّبِيَّ (ص)، فَقَالَ: «اقْرَأْ يَا ابْنَ حُضَيْرٍ، اقْرَأْ يَا ابْنَ حُضَيْرٍ». قَالَ: فَأَشْفَقْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ تَطَأَ يَحْيَى وَكَانَ مِنْهَا قَرِيبًا، فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَانْصَرَفْتُ إِلَيْهِ، فَرَفَعْتُ رَأْسِي إِلَى السَّمَاءِ، فَإِذَا مِثْلُ الظُّلَّةِ فِيهَا أَمْثَالُ الْمَصَابِيحِ، فَخَرَجَتُ حَتَّى لا أَرَاهَا، قَالَ: «وَتَدْرِي مَا ذَاكَ»؟ قَالَ: لا، قَالَ: «تِلْكَ الْمَلائِكَةُ دَنَتْ لِصَوْتِكَ، وَلَوْ قَرَأْتَ لأَصْبَحَتْ يَنْظُرُ النَّاسُ إِلَيْهَا لا تَتَوَارَى مِنْهُمْ».(بخارى:5018)
ترجمه: از اُسَيد بن حُضَير (رض) روايت است كه او در يكي از شبها، در حالي كه اسب‌اش در نزديكي او بسته شده بود، سورة بقره را تلاوت مي‌كرد. ناگهان، اسب شروع به دست و پا زدن كرد. اسيد، سكوت كرد. اسب نيز آرام گرفت. او دوباره، شروع به خواندن قرآن نمود. اسب نيز شروع به دست و پا زدن كرد. دوباره، اسيد سكوت كرد و اسب نيز آرام گرفت. بار ديگر، شروع به خواندن قرآن كرد. باز هم اسب، شروع به دست و پا زدن كرد. سرانجام از خواندن قرآن، منصرف شد. زيرا فرزندش؛ يحيي؛ نزديك اسب قرار داشت و او مي‌ترسيد كه اسب به فرزندش آسيبي برساند. پس هنگامي كه فرزندش را از آنجا دور ساخت، سرش را به سوي آسمان، بلند كرد تا اسب را نبيند.
صبح روز بعد، ماجرا را براي نبي اكرم (ص) بازگو نمود. آنحضرت (ص) فرمود: «اي فرزند حضير! (چه خوب بود) به تلاوت ادامه مي‌دادي. (چه خوب بود) به تلاوت‌ات ادامه مي‌دادي». اسيد گفت: اي رسول خدا! يحيي نزديك آن بود. ترسيدم كه او را لگدمال كند. بدين جهت، سرم را بلند كردم و بسوي فرزندم رفتم. آنگاه بسوي آسمان نگاه كردم. چيزي شبيه سايبان ديدم كه اشيايي مانند چراغ در آن وجود داشت. پس بيرون رفتم تا آنها را نبينم. رسول الله (ص) فرمود: «آيا مي‌داني كه آنها چه بودند»؟ گفت: خير. آنحضرت (ص) فرمود: «آنان، فرشتگان بودند كه بخاطر صدايت، نزديك آمده بودند. و اگر به قرائت‌ات ادامه مي‌دادي، آنها تا صبح، آنجا مي‌ماندند بدون اينكه از نظر مردم، پنهان بمانند».

باب (7): غبطه خوردن به قاري قرآن
1794ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: «لا حَسَدَ إِلاَّ فِي اثْنَتَيْنِ: رَجُلٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ الْقُرْآنَ، فَهُوَ يَتْلُوهُ آنَاءَ اللَّيْلِ وَآنَاءَ النَّهَارِ، فَسَمِعَهُ جَارٌ لَهُ، فَقَالَ: لَيْتَنِي أُوتِيتُ مِثْلَ مَا أُوتِيَ فُلانٌ فَعَمِلْتُ مِثْلَ مَا يَعْمَلُ. وَرَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ مَالاً، فَهُوَ يُهْلِكُهُ فِي الْحَقِّ، فَقَالَ رَجُلٌ: لَيْتَنِي أُوتِيتُ مِثْلَ مَا أُوتِيَ فُلانٌ فَعَمِلْتُ مِثْلَ مَا يَعْمَلُ». (بخارى:5026)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‌گويد: رسول الله (ص) فرمود: «فقط در مورد دو نفر، مي‌توان غبطه خورد: نخست، مردي كه خداوند به او قرآن، آموخته است و او آ