نموده كه: وى نزد ابوبكر صديق (رض) داخل شد، و او جامه خود را براى او انداخت و وى بر آن نشست، آن  گاه عمر (رض) داخل شد و از ابوبكر (رض) پرسيد، وى گفت: اين دختر كسى است، كه از من و تو بهتر است، عمر گفت: اى خليفه پيامبر خدا ص او كيست؟ گفت: مردى است، كه در زمان رسول خدا ص درگذشته، و جايگاه خود را در جنت دريافته است، و من و تو باقى مانده‏ايم. 
 
عزت عمر و سلمان (رضى‏ اللَّه  عنهما) براى يكديگر
حاكم  از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: سلمان (رض) نزد عمربن خطاب (رض) در حالى وارد شد، كه او بر بالشتى تكيه زده بود، وى آن را براى سلمان انداخت، سلمان گفت: خدا و پيامبرش راست گفتند، عمر گفت: اى ابوعبد اللَّه  برايم  حديث را بيان كن، گفت: نزد پيامبر خدا ص در حالى وارد شدم كه بر بالشتى تكيه زده بود، وى آن را براى من انداخت و بعد از آن به من گفت: «اى سلمان هر مسلمان كه نزد برادر مسلمان خود وارد شد، و او بالشتى را براى عزت و اكرام او برايش اندازد، خداوند او رامي ‏بخشد».
طبرانى نيز اين را از انس روايت نموده، كه گفت: سلمان نزد عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) در حالى وارد شد كه وى بر بالشتى تكيه نموده بود، سلمان گفت: آن را براى من انداخت، و بعد از آن گفت: اى سلمان هر مسلمان كه نزد برادر مسلمان خود وارد شود، و او بالشتى را به سوى وى براى عزت و اكرامش اندازد خداوند او رامي ‏بخشد. 
و طبرانى در الصغير از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: عمر نزد سلمان فارسى (رضى‏ اللَّه  عنهما) وارد شد، و سلمان براى او بالشتى را انداخت، عمر گفت: اى ابوعبد اللَّه  اين چيست؟ سلمان فارسى پاسخ داد: از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «هر مسلمان كه نزد برادر مسلمان خود وارد شود، و او جهت اكرام و اعزاى او برايش بالشتى را اندازد، خداوند او را مغفرتمي ‏كند». در اين نيز عمران بن خالد خزاعى آمده، كه ضعيفمي ‏باشد.
 
عبد اللَّه  بن حارث و عزت نمودن ابراهيم بن نشيط
طبرانى از ابوهيثم بن نشيط روايت نموده كه: وى نزد عبد اللَّه  بن حارث بن جزء الزبيدى (رض) وارد شد، و او بالشتى را كه زيرپاى خود داشت برايش انداخت و گفت: كسى كه همنشين خود را عزت نكند نه از احمد است، و نه از ابراهيم (عليهماالصلاه و السلام). 

گفتار ابوبكر (رض) درباره صلح حديبيه
ابن عساكر از واقدى روايت نموده، كه گفت: ابوبكر صدّيق (رض) مي‏گفت: در (تاريخ) اسلام از فتح حديبيه فتح بزرگتر وجود ندارد، ولى در آن روز نظر مردمان از آنچه در ميان محمّد ص و پروردگارش بود كوتاهى نمود، و بندگان در كارها عجله مي‏كنند، ولى خداوند (جل جلاله) چون بندگان تا اين كه كارها را به همان مرحله‏اى كه خواست اوست نرساند، شتاب و عجله نمي‏كند. من در روز حَجَّه الوداع به سُهَيْل بن عمرو روى نمودم كه در قربانگاه ايستاده بود، و قربانى پيامبر خدا ص را برايش نزديك مي‏كرد و پيامبر ص آن را به دست خود قربانى نمود، و سلمانى را بعد از آن طلب نمود و سرش را تراشيد، به سهيل توجه داشتم كه موهاى پيامبر ص را مي‏برداشت، و او را مي‏ديدم كه آن را بر چشم‏هاى خود مي‏گذاشت، درين موقع به ياد روز حديبيه افتادم كه چگونه وى از نوشتن بسم‏ الله ‏الرحمن‏الرحيم و محمّد رسول‏ الله  ابا ورزيد، در حال خداوندى را ستودم كه او را به اسلام رهنمون ساخت. اين چنين در كنزالعمال (286/5) آمده است.
    
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1341.txt">عزت مهمان  ابواسيد ساعدى و عزت نمودن پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1342.txt">قول ابن جزء زبيدى درباره عزت مهمان</a><a class="text" href="w:text:1343.txt">پيامبر ص و انداختن چادرش براى جريربن عبد اللَّه  تا بر آن بنشيند</a><a class="text" href="w:text:1344.txt">پيامبر ص و نشاندن عيينه بن حصن بر بالشت</a><a class="text" href="w:text:1345.txt">پيامبر ص و انداختن بالشتى براى عدى بن حاتم</a><a class="text" href="w:text:1346.txt">پيامبر ص و عزت نمودن ابوراشد</a><a class="text" href="w:text:1347.txt">پيامبر ص و تشويق نمودن بزرگ قومى</a><a class="text" href="w:text:1348.txt">وصيت رسول خدا ص درباره اهل بيتش</a><a class="text" href="w:text:1349.txt">پيامبر ص و عزت نمودن عمويش عباس (رض)</a><a class="text" href="w:text:1350.txt">بلند شدن ابوبكر از جايش براى عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a></body></html>عزت مهمان  ابواسيد ساعدى و عزت نمودن پيامبر ص
بخارى  از سهل بن سعد (رض) روايت نموده كه: ابواسيد ساعدى (رض) پيامبر ص را به عروسى خود دعوت نمود، و همسر وى در حالى كه عروس بود، در آن روز براى‏شان خدمتكار بود، و گفت: آيامي ‏دانيد كه براى [نوشابه] پيامبر خدا ص چه‏تر نموده بودم؟ برايش چند دانه خرما را از سر شب در ظرفى‏تر نموده بودم.
 
قول ابن جزء زبيدى درباره عزت مهمان
ابن جرير از ابراهيم بن شيبان از مردى روايت نموده، كه گفت: دو مرد نزد عبد اللَّه  بن حارث بن جزء الزبيدى (رض) وارد شدند، و او بالشتى را كه بر آن تكيه نموده بود كشيد، و براى آنان انداخت، آن دو گفتند: ما اين را نمى‏خواهيم بلكه به خاطرى آمده‏ايم، كه چيزى را بشنويم و از آن نفع ببريم، گفت: كسى كه مهمان خود را عزت نكند نه از محمد است و نه از ابراهيم صلى‏ اللَّه  عليهما و سلم، خوشى باد براى بنده‏اى كه در راه خدا، در حالى كه زمام اسبش را به دست داشته باشد غروب نمايد و با تكه نان و آب سردى افطار كند، و عذاب باد براى آنانى كه طعام‏هاى رنگارنگ را چون گاومي ‏خورند، [و مي گويند]اى غلام بردار، و اى غلام بگذار!   و در آن حال خداوند عزوجل را ياد نمى‏كنند. 
 
عزت و اكرام نمودن بزرگ و عزتمند قوم  
پيامبر ص و انداختن چادرش براى جريربن عبد اللَّه  تا بر آن بنشيند
طبرانى در الصغير والأوسط از جريربن عبد اللَّه  بجلى (رض) روايت نموده كه: او در حالى نزد پيامبر ص آمد، كه وى در خانه شلوغى قرار داشت، و بر دروازه ايستاد، آن گاه پيامبر ص به طرف راست و چپ متوجه شد ولى گنجايشى نديد، بنابراين پيامبر ص چادر خود را گرفت و جمع نمود و به طرف وى انداخت و گفت: «روى اين بنشين»، و جرير آن را گرفت و به [سينه خود] چسباند و بوسيد و دوباره به پيامبر ص برگرداند و گفت: اى رسول خدا، خداوند آن چنان كه مرا عزت نمودى، تو را عزت كند، و پيامبر خدا ص فرمود: «وقتى بزرگ و كريم قومى نزدتان آمد او را عزت كنيد». هيثمى مي ‏گويد: در اين عون بن عمرو قيسى آمده، و ضعيفمي ‏باشد. و نزد طبرانى در الأوسط از ابوهريره (رض) روايت است كه: جريربن عبد اللَّه  (رض) در حالى داخل خانه شد كه خانه پر بود، و جايى براى نشستن نيافت، آن گاه پيامبر خدا ص لنگ و يا چادر خود را براى وى انداخت و گفت: «روى اين بنشين»، و او آن را گرفت و بوسيد و به خود چسباند و گفت: اى رسول خدا، خداوند، آن چنان كه مرا عزت نمودى تو را عزت كند، و پيامبر خدا ص فرمود: «وقتى بزرگ و كريم قومى نزدتان آمد او را عزت كنيد». 
 
پيامبر ص و نشاندن عيينه بن حصن بر بالشت
طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: عيينه بن حصن (رض) در حالى نزد پيامبر ص داخل شد كه ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) نزد وى بودند، و همه بر زمي ن نشست