ه شد، و از آن يك درهم يافتند، و همه براى ابوبكر (رض) دعاى رحمت نمودند، و در مدينه وزن كننده‏اى در عهد پيامبر خدا ص بود، وى مالى را كه نزد ابوبكر (رض) مي ‏بود وزن مي ‏نمود، آن وزن كننده پرسيده شد: آن مال هايى كه به ابوبكر (رض) آمد به چه حد رسيده بود؟ وى گفت: دويست هزار. اين چنين در الكنز (131/3) آمده است . 
 
حديث اسماعيل بن محمّد و غير وى درباره مساوات ابوبكر (رض) در تقسيم مال
احمد در الزهد از اسماعيل بن محمّد روايت نموده كه: ابوبكر (رض) مالى راتقسيم نمود، و در آن در ميان مردم مساوات كرد، عمر (رض) به او گفت: اى خليفه رسول خدا آيا در ميان اصحاب بدر و غير ايشان از مردم مساوات و برابرى مي ‏كنى؟! ابوبكر (رض) پاسخ داد: دنيا به جز توشه، ديگر چيزى نيست، و بهترين توشه اوسط آن است. و فضيلت آن  در پاداش‏هاى آن است. و نزد ابوعبيد از (يزيد) بن ابى حبيب و غير وى آمده كه: با ابوبكر صحبت شد تا در ميان مردم در تقسيم فرق قايل شود، وى گفت: فضيلت‏هاى شان نزد خداوند است، اما در  اين بهره زندگى مساوات بهتر است. اين چنين در الكنز (306/2) آمده است. و نزد بيهقى (348/6) از اسلم روايت است كه گفت: ابوبكر (رض) برگزيده شد، و در ميان مردم به تساوى تقسيم نمود، آن گاه به او گفته شد: اى خليفه پيامبر خدا، اگر مهاجرين و انصار را فضيلت دهى [بهتر مي ‏شود]؟ پاسخ داد: از آن‏ها چيزى مي ‏خرم ، در اين بهره ورى مساوات، از ترجيح دادن بهتر است. و از عمربن عبد اللَّه  مولاى غفره روايت است كه گفت: در اولين تقسيمي  كه ابوبكر (رض) تقسيم نمود، عمر (رض) به او گفت: مهاجرين اوايل و سابقه داران را بر ديگران فضيلت بده، پاسخ داد: آيا از ايشان سابقه شان را بخرم؟ آن گاه تقسيم نمود و مساوات را مراعات كرد.
 
قصه مال بحرين و تقسيم آن در ميان مردم
همچنين بيهقى، ابن ابى شيبه، بزار و حسن بن سفيان از عمر مولاى غفره روايت نموده‏ اند كه گفت: هنگامي  كه پيامبر خدا ص رحلت نمود، مالى از بحرين فرا رسيد، ابوبكر (رض) گفت: كسى كه بر پيامبر خدا ص چيزى دارد يا وعده‏اى دارد برخيزد و بگيرد. آن گاه جابر (رض) برخاست و گفت: پيامبر ص فرمود: «اگر از بحرين برايم مال آمد اين قدر و اين قدر به تو خواهم داد» - سه مرتبه به دست خود انداخت - ابوبكر (رض) به او گفت: بر خيز و به دست خود بگير، و او گرفت و پانصد درهم آمد، ابوبكر (رض) گفت: براى او يك هزار درهم [ديگر] شمار كنيد، و در ميان مردم ده ده درهم تقسيم نمود و گفت: اين همان وعده هايى است كه پيامبر خدا ص براى مردم وعده داده است، و در سال آينده از آن مال هم مال زيادترى برايش آمد، و بيست بيست درهم در ميان مردم تقسيم نمود، و از آن اضافه ماند، وى آن را پنج، پنج درهم براى خدمتكاران تقسيم نمود و گفت: شما خدمتكارانى داريد، كه خدمت شما را مي ‏نمايند، و براى تان كار مي ‏نند، بنابراين براى آن‏ها هم سهمي  داديم، گفتند: اگر مهاجرين و انصار را نظر به سابقه شان و جايگاه شان به پيامبر خدا ص از ديگران امتياز بدهى [بهتر مي ‏شود]، گفت: پاداش آنها بر خداوند است، در اين بهره دادن مساوات از ترجيح دادن بهتر است، و در ولايت خود اين عمل نمود... و حديث را، چنان كه خواهد آمد، متذكر شده. اين چنين در الكنز (127/3) آمده است.
و عدالت على (رض) و مساواتش در تقسيم، و آنچه على براى زن عربيى كه برايش چون آزاد كرده‏اش داد گفت: من به كتاب خداوند عزّوجل نظر نمودم، در آن فضيلتى براى فرزندان اسماعيل بر فرزندان اسحاق (عليهماالصلاه والسلام) نديدم.

عمر فاروق و تقسيم اموال و امتياز دادن بر اساس سابقه و نسب  عملكرد وى (رض) در اين باره، و ذكر معاشى كه براساس سابقه و نسبت تعين نموده بود.
ابن ابى شيبه، بزار و بيهقى از عمر مولاى غفره - و حديث را چنان كه قبلاً گذشت، متذكر شده - روايت نموده‏ اند و در آن آمده: هنگامي  كه ابوبكر (رض) درگذشت، عمر (رض) را به جاى خود خليفه ساخت و خداوند فتوحات زيادى را نصيبش نمود، و زياده از آن برايش آمد، گفت: براى ابوبكر در اين مال رأيى بود، و من رأى ديگرى دارم، من كسانى را كه در مقابل پيامبر خدا ص جنگيده بودند با كسانى كه در ركاب وى جنگيده بودند برابر نمي ‏كنم، بنابراين مهاجرين و انصار را امتياز داد، و براى كسى كه از آنها در بدر شركت نموده بود بيست و پنج هزار تعيين نمود، و كسى كه اسلام آوردنش قبل از اسلام آوردن اهل بدر بود، برايش شانزده هزار تعيين نمود. و براى زنان پيامبر خدا ص به هر زن به استثناى صفيه و جويره (رضي الله عنهما) دوازده هزار مقرّر ساخت، و به هر يك از آن دو شش هزار تعيين نمود، و آن‏ها از گرفتن آن امتناع ورزيدند، عمر گفت: اين را من فقط به خاطر هجرت براى آنها تعيين نمودم، ايشان گفتند: اين را به خاطر هجرت براى آنان مقرّر ننموده‏اى، بلكه به خاطر منزلت شان نزد پيامبر خدا ص اين را براى شان مقرّر نموده‏اى، و ما نيز مثل منزلت شان را داريم، آن گاه او اين را درست دانست و آنها را نيز مساوى ساخت. و براى عباس بن عبدالمطّلب (رض) به خاطر نزديكى پيامبر خدا ص دوازده هزار تعيين نمود، و براى اسامه بن زيد (رضي الله عنهما) چهار هزار مقرّر ساخت، و براى حسن و حسين (رضي الله عنهما) بيست و پنج هزار مقرّر نمود، و ايشان را نظر به قرابتشان به پيامبر ص، به پدرشان ملحق گردانيد، و براى عبد اللَّه  بن عمر (رض) سه هزار تعيين كرد، وى گفت: اى پدر، براى اسامه بن زيد مقرّر ساختى  و براى من سه هزار مقرّر نمودى؟! چه فضيلتى براى پدر وى بود كه براى تو نبود! و براى وى چه فضيلتى بود كه براى من نبود! عمر گفت: پدرش براى پيامبر خدا ص از پدرت محبوب‏تر بود، و او خودش نزد رسول خدا ص از تو محبوب‏تربود!!.
و براى پسران مهاجرينى كه در بدر شركت نموده بودند، دو هزار دو هزار مقرّر نمود، آن گاه عمربن ابى سلمه (رضي الله عنهما) باز نزدش گذشت، عمر گفت: اى غلام، يك هزار براى وى اضافه كنيد - يا گفت: يك هزار برايش زياد كن - ، آن گاه محمّدبن عبد اللَّه (وى محمّدبن عبداللّه بن جحش است، و پدرش عبداللّه شهيد احد مى‏باشد.)  گفت: براى چه او را بر ما زياد مي ‏كنى؟ چه فضيلتى هست كه پدر وى داشت، و پدران ما آن را نداشتند؟ پاسخ داد: براى وى به خاطر ابوسلمه دو هزار مقرّر نمودم، و به خاطر ام سلمه (رض) برايش يك هزار اضافه نمودم، اگر تو هم مادرى چون ام سلمه دارى برايت يك هزار اضافه مي ‏كنم، و براى عثمان بن عبيد اللَّه  بن عثمان كه برادرزداده  طلحه بن عبيد اللَّه  (رض) مي ‏باشد - يعنى عثمان بن عبيد اللَّه  - هشت صد مقرّر ساخت، و براى نضربن انس دو هزار درهم مقرّر نمود، طلحه به او گفت: ابن عثمان، كه مثل وى است، نزدت آمد، برايش هشتصد مقرّر نمودى، و بچّه‏اى از انصار نزدت آمد و برايش دو هزار مقرّر كردى، پاسخ داد: من پدر او را در روز احد ديدم، و مرا از پيامبر خدا ص پرسيد، گفتم: گمان مي ‏كنم وى كشته شده است، آن گاه وى شمشير خود را از نيام بيرون آورد و قبضه دستش را محكم ساخت و گفت: اگر پيامبر خدا ص كشته شده باشد، خداوند ذاتى است زنده و نمي ‏مي