ن درنده نشست، و من ترسيدم كه با او صحبت كنم، و همين طور بود تا اين كه اطفال بازى نمودند و خنديدند. آن گاه برخاست و گفت: اى اسلم مي ‏دانى كه چرا در مقابل ايشان نشستم؟ گفتم: نه، گفت: آن‏ها را ديدم كه گريه مي ‏نمودند، بنابراين ناپسند ديدم كه بروم، و آنها را تا اين كه نديده‏ام، خنده مي ‏كنند، بگذارم، هنگامي  كه خنديدند روانم راضى و خوشحال گرديد. اين چنين در منتخب الكنز (415/4) آمده است. و درالبدايه (136/7) از اسلم روايت نموده كه گفت: شبى با عمر به طرف حره واقم  بيرون رفتم(واقم دژى از دژهاى مدينه است، كه حره هم بدان منسوب مى‏شود.)، تا اين كه به صرار  رسيديم(جاييست در سه ميلى مدينه بر راه عراق) و درآنجا به آتشى برخورديم، گفت: اى اسلم، آنجا سوارانى هستند كه شب بالاى آمده، بيا به آنجا برويم، نزدشان آمديم و ناگاه در آنجا زنى را ديديم كه اطفالش همراهش بود... و اين را به معناى آن متذكر شده. و طبرى (20/5) به معناى آن با زياداتى روايت نموده است.
 
تقسيم طعام حديث انس (رض) در اين باره
احمد از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: اكيدر به پيامبر ص يك كوزه عسل  هديه نمود. هنگامي  كه از نماز برگشت از نزد مردم عبور نمود، و براى هر مرد از آن‏ها يك قطعه مي ‏داد، براى جابر نيز يك قطعه داد، باز به طرف وى برگشت و برايش يك قطعه ديگر داد، جابر گفت: تو يك مرتبه برايم اعطا نمودى، پيامبر ص پاسخ داد: «اين براى دختران عبد اللَّه  ست ». اين چنين در جمع الفوائد (297/1) آمده است. و هيثمي  (44/5) مي ‏گويد: در اين على بن زيد آمده، در وى ضعف مي ‏باشد، ولى با اين همه حديثش حسن است.
 
حديث حسن (رض) در اين باره
ابن جرير از حسن (رض) روايت نموده، كه گفت: اكيدر دومةالجندل كوزه‏اى را براى پيامبر خدا ص اهدا نمود، و در آن عسلى بود كه ديده ايد، و پيامبر ص و اهل بيتش در آن روز به خدا سوگند به آن نيازمند بودند. هنگامي  كه نماز را خواند كسى را هدايت داد، تا آن را بر يارانش دور بدهد، و هر كس دست خود را بدان داخل مي ‏نمود، و چيزى را بيرون مي ‏كشيد و مي ‏خورد، وقتى نزد خالدبن وليد (رض) آمد، وى دست خود را داخل نموده گفت: اى پيامبر خدا مردم يك مرتبه گرفتند و من دو بار گرفتم، پيامبر ص گفت: «بخور، به اهلت نيز بده». اين چنين در الكنز (47/4) آمده است.
 
پيامبر ص و تقسيم نمودن خرما در ميان يارانش
و بخارى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص روزى در ميان اصحاب خود خرما تقسيم نمود، و براى هر انسان هفت خرما داد، براى من هم هفت خرما داد، كه يكى از آنها ردى و پوچ بود، و آن خرما برايم از بقيه بسيار مرغوب‏تر بود، چون در كيسه‏ام بسيار دوام آورد. و نزد مسلم (18/2) از انس (رض) روايت است كه گفت: براى پيامبر خدا ص خرما آورده شد، وى در حالى كه بر سر دو پا نشسته بود آن را تقسيم نمي ‏نمود، و از آن به سرعت مي ‏خورد.
 
نامه عمر براى عمرو بن العاص رضى‏ اللَّه  عنهما در عام الرماده و جواب او به عمر
ابن عبدالحكم از ليث بن سعد (رض) روايت نموده كه: در مدينه قحط و سختى شديدى در خلافت عمربن الخطاب (رض) در سال رماده دامنگير مردم شد، آن گاه او نامه‏اى به عمروبن العاص كه در مصر بود نوشت :
(من عبد اللَّه  عمر اميرالمؤمنين الى العاصى بن العاصى، سلام، اما بعد: فلعمرى - يا عمرو - ما تبالى اذا شبعت انت و من معك ان اهلك (انا) و من معى، فياغوثاه، ثم ياغوثاه!).
 «از بنده خدا عمر اميرالمؤمنين براى عاصى بن عاصى، سلام، اما بعد: سوگند به جانم - اى عمرو - وقتى كه تو و آن‏هايى كه همراهت هستند، سير شويد، پرواى اين را ندارى كه (من) و آنهايى كه همراهم هستند، هلاك شويم. به فريادرس، و باز به فرياد رس». و اين قولش را تكرار مي ‏نمود.
بعد عمروبن العاص برايش نوشت:
(لعبد اللَّه  عمر اميرالمؤمنين من عمروبن العاص اما بعد: فيا لبيك، ثم يالبيك، و قد بعثت اليك بعيراولها عندك و آخرها عندى. والسلام عليك و رحمة اللَّه  و بركاته).
«به بنده خدا عمر اميرالمؤمنين از طرف عمروبن العاص، اما بعد: لبيك و باز هم لبيك، من برايت قافله‏اى فرستادم كه اول آن نزد تو، و آخرش نزد من است. و سلامتى بادا بر تو، و رحمت خدا و بركت‏هاى او».

عمر و تقسيم نمودن طعام ارسالى عمرو ميان ساكنان مدينه منوّره
عمرو قافله بزرگى را فرستاد، كه اول آن را در مدينه و آخرش در مصر بود، و يكى در دنبال ديگرى قرار داشت، هنگامي  كه به عمر (رض) رسيد، با  استفاده از آن براى مردم گشايش آورد، و براى اهل خانه در مدينه و اطراف آن شترى را با آنچه از طعام كه بارش بود، داد، و عبدالرحمن بن عوف، زبير بن عوام و سعدبن ابى وقاص ن را فرستاد كه آن را براى مردم تقسيم نمايند، و آنان به اهل هر خانه يك شتر را با آنچه از طعام بر آن قرار داشت تحويل دادند، تا طعام را بخورند و شتر را ذبح كنند، و گوشت آن را بخورند و چربى‏اش را نانخورش سازند، و پوستش را كفش درست كنند، و از لباسى كه درآن طعام بود، طبق خواست خود به عنوان لحاف يا غير آن استفاده كنند، و خداوند توسط آن براى مردم گشايش و فراخى آورد - و حديث را به طول آن در حفر خليج از نيل تا قلزم براى حمل طعام به مدينه و مكه متذكر شده است. اين چنين در المنتخب (398/4) آمده است.
و آن را همچنين ابن خزيمه و حاكم و بيهقى از اسلم روايت نموده، كه گفت: عمربن الخطاب در عام الرماده براى عمروبن العاص نوشت... و حديث را متذكر شده، و در آن آمده: هنگامي  كه اول قافله رسيد، زبير را فراخواند و گفت: با اول اين قافله بيرون رو، و بدان طرف نجد برو، و اهل هر خانه را كه توانستى به سوى من بفرستى، و كسى را كه نتوانستى بفرستى، براى اهل هر خانه‏اى يك شتر را با آنچه كه بر آن بار است امر بده، و هدايت شان بده تا دو لباس بر تن كنند، و شتر را ذبح نمايند، و چربى آن را آب نمايند، و گوشتش را خشك كنند و پوستش را كفش سازند، و بعد از آن مقدارى از گوشت، و مقدارى از روغن و مشتى از آرد را بگيرند و پخته نمايند و بخورند، تا اين كه خداوند براى شان رزقى بياورد، ولى زبير از بيرون شدن ابا ورزيد، عمر گفت: به خدا سوگند، مثل اين را تا اين كه از دنيا بيرون شوى نمي ‏يابى . بعد از آن كس ديگرى را - گمان مي ‏كنم طلحه (رض) را - فراخواند او نيز ابا ورزيد، بعد از آن ابوعبيده بن جراح (رض) را فراخواند و او در اين مسير بيرون رفت... و حديث را در دادن هزار دينار از طرف عمر براى ابوعبيده و رد آن و باز قبول نمودنش بنا به گفته عمر برايش، متذكر شده است. اين چنين در المنتخب (396/4) آمده، و [در ما بعد] خواهد آمد. و تقسيم نمودن طعام توسط پيامبر ص در ميان انصار و بنى ظفر در عزت و اكرام انصار و خدمت ايشان گذشت.
 
پوشانيدن لباس و تقسيم نمودن آن
 قصه دادن دو جامه راهدار براى اسير توسط پيامبر ص
ابونعيم از حبان  بن جزء سلمي  و او از پدرش (رض) روايت نموده كه: وى همان اسير را نزد پيامبر ص آورد ، و پيامبر ص به جزء دو لباس داد، جزء نزد وى اسلام آورد و پيامبر ص گفت: «نزد عائشه برو، او از لباس هايى كه نزدش هست دو لباس به تو مي ‏دهد»، آن گاه وى نزد عائش