ن هفتصد شتر بود، مي ‏افزايد: و مدينه از صدا به لرزه افتاد. عائشه (رضي الله عنها) گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «عبدالرحمن بن عوف را ديدم كه چرغوكنان(يعنى سردست و پا مثل رفتن طفل. م.)  داخل جنّت مي ‏شود». اين خبر به عبدالرحمن بن عوف رسيد، وى گفت: اگر توانستم ايستاده بدان داخل خواهم شد، آن گاه همه آن را  با پالان هايش و بارهايش در راه خداوند (عزّوجل) انفاق نمود.
و ابونعيم اين را در الحليه (98/1) از انس (رض) مانند آن، روايت نموده، و ابن سعد (93/3) آن را از حبيب بن ابى مرزوق به معناى آن روايت كرده است. در البدايه (164/7) مي ‏گويد: در سند احمد عماره ابن زاذان الصيدلانى به تنهايى آمده، و آن ضعيف مي ‏باشد.
 
انفاق وى (رض) در راه خدا در زمان پيامبر خدا ص
و ابونعيم در الحليه (99/1) از زهرى روايت نموده، كه گفت: عبدالرحمن بن عوف در زمان پيامبر خدا ص نصف مالش را كه چهار هزار بود صدقه نمود، و بعد از آن چهل هزار را صدقه نمود، و باز چهل هزار را صدقه كرد و بعد از آن پانصد اسب سوارى را در راه خدا بخشيد، و باز هزار و پانصد شتر قوى را در راه خدا داد، عموم مال وى را تجارت بود. اين چنين اين را در البدايه (163/7) از معمر از زهرى ذكر نموده، جز اين كه وى گفته است: و بعد از آن پانصد سوارى را در راه خدا انفاق نمود.
 
حديث زهرى درباره انفاق وى در زمان پيامبر ص
و آن را همچنين ابن المبارك از معمر از زهرى روايت نموده، كه گفت: عبدالرحمن بن عوف در زمان پيامبر ص نصف مالش را انفاق نمود، بعد چهل هزار دينار را صدقه نمود، و بعد پانصد اسب سوارى و پانصد شتر را در راه خدا انفاق نمود، و اكثر مالش از تجارت بود. اين چنين در الاصابه (416/2) آمده. و در ماقبل (188/2) گذشت كه عبدالرحمن بن عوف در غزوه تبوك دويست اوقيه طلا را صدقه نمود.
 
انفاق حكيم بن حزام  انفاق وى بر كسى كه در راه خدا بيرون مي ‏شد
طبرانى از ابوحازم روايت نموده، كه گفت: در مدينه كسى نبود كه شنيده باشيم وى از حكيم بن حزام (رض) در راه خدا زيادتر سوارى ببخشد. مي ‏گويد: دو تن اعرابى وارد مدينه شدند، و از كسى كه در راه خدا سوارى بدهد پرسيدند؟ آنان نزد حكيم بن حزام رهنمايى شدند، و در منزلش نزد وى آمدند، و او از ايشان پرسيد كه: چه مي ‏خواهند؟ آن دو او را از خواسته خويش آگاه ساختند بعد او به ايشان گفت: تا بيرون رفتن من عجله ننماييد، حكيم لباسى را بر تن مي ‏نمود، كه از مصر آورده بودند، و چون جال [نازك] و چهار درهم قيمت مي ‏داشت، و عصايى را به دست مي ‏گرفت و دو غلامش با وى بيرون مي ‏رفتند، هرگاه بر خاكروبه يا آشغالى عبور مي ‏نمود، و در آن پارچه‏اى را مي ‏ديد، كه براى باروبند شترى كه در راه خدا بر آن بار مي ‏شود، مناسب مي ‏بود، آن را با گوشه عصاى خود مي ‏گرفت و تكان مي ‏داد، و بعد به غلام هايش مي ‏گفت: اين كالاى تان را در وسائل و باروبندتان بگيريد. آن دو اعرابى يكى به ديگرى، در حالى كه او اين كار را مي ‏نمود گفت: واى بر تو! ما را نجات بده، چون به خدا سوگند نزد اين جز پوست‏هاى خشك جمع شده از زمين ديگر چيزى نيست. رفيقش به او گفت: واى بر تو عجله نكن، تا اين كه ببينيم. آن دو را بيرون و به بازار برد، و به دو شتر بزرگ چاق حامله خريد و باروبندشان را نيز خريدارى نمود، بعد از آن به غلامان خود گفت: با اين پارچه‏ها آنچه را از وسائل و باروبند تان لازم است، اصلاح كنيد، بعد براى‏شان طعام گندم و چربى بار نمود، و نفقه داد، و باز هر دو شتر را به آنها داد. [راوى] مي ‏گويد: آن گاه يكى از آنها به همراه خود مي ‏گفت: به خدا سوگند، جمع كننده پوست خشكى را از زمين از امروز بهتر نديدم. اين چنين در مجمع الزوائد (384/9) آمده است.
 
حكيم (رض) و وقف نمودن منزلش در راه خدا و براى مسكينان و غلامان
و طبرانى از حكيم بن حزام (رض) روايت نموده، كه وى: يك منزل خود را براى معاويه (رض) به شصت هزار فروخت. گفتند: - به خدا سوگند، معاويه فريبت داده است، گفت: به خدا سوگند، من آن را در جاهليت به يك مشك شراب گرفته بودم، و شما را شاهد مي ‏گيرم كه آن در راه خدا، و به مسكينان و غلامان بدهم، پس كدام يك از ما فريب خورده است. و در روايتى آمده: به صدهزار. هيثمي  (384/9) مي ‏گويد: آن را طبرانى به دو اسناد روايت نموده، و يكى آن‏ها حسن است.
 
انفاق ابن عمر و بقيه اصحاب  
ابن عمر و انفاق نمودن صد شتر در راه خدا
ابونعيم در الحليه (296/1) از نافع روايت نموده، كه گفت: ابن عمر (رضي الله عنهما) قطعه زمين خود را در بدل دويست شتر به فروش رسانيد، و صد شتر آن را در راه خدا بخشيد، و بر صاحبان آنها شرط گذاشت كه آنها را تا از وادى القرى  عبور ننموده‏ اند به فروش نرسانند.( وادى القرى: قريه‏اى است در شمال مدينه كه يهود در آن سكونت داشت.)
 
انفاق عمر، عاصم بن عدى و غير آن دو از اصحاب رضى‏ اللَّه  عنهم در راه خدا
و در (189/2) در ترغيب پيامبر ص به  جهاد و انفاق اموال گذشت كه: عمربن الخطاب (رض) در غزوه تبوك صد اوقيه  را انفاق نمود(اوقيه وزنى است به اندازه چهل درهم. م.)، و عاصم بن عدى (رض) نود وسق خرما انفاق كرد و عباس، طلحه، سعدبن عباده و محمّدبن مسلمه ن مال زيادى را به طرف پيامبر ص آوردند، چنان كه گذشت، و در (278/2) در نفقه در جهاد آوردن شترى توسط مردى در راه خدا، و انفاق قيس بن سلع انصارى (رض) در جهاد نيز گذشت.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:929.txt">انفاق زينب بنت جحش و غير وى از زنان  </a><a class="text" href="w:text:930.txt">داستان زن اعرابيى با عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:931.txt">قصه بنت خفاف بن ايماء غفارى با عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:932.txt">انفاق سعيدبن عامر بن حذيم جمحى  </a><a class="text" href="w:text:933.txt">حديث عبدالرحمن بن سابط در اين باره</a><a class="text" href="w:text:934.txt">انفاق عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما)  </a><a class="text" href="w:text:935.txt">انفاق عثمان بن ابى العاص (رض)  </a><a class="text" href="w:text:936.txt">انفاق عائشه (رضي الله عنها)  </a><a class="text" href="w:text:937.txt">اعطاى چيزى به مسكين به دست خود  </a><a class="text" href="w:text:938.txt">فضيلت دادن چيزى براى مسكين به دست خود</a></body></html>انفاق زينب بنت جحش و غير وى از زنان  
انفاق وى (رضي الله عنها) در راه خدا، و آنچه زنان در غزوه تبوك فرستادند
بخارى و مسلم - و لفظ از مسلم است - از عائشه (رضي الله عنها) روايت نموده‏ اند، كه گفت: پيامبر خدا ص فرمود: «زودتر ملحق شونده شما به من دست درازتر شماست»، مي ‏افزايد: بنابراين زن‏ها درازى دستهاى خويش را اندازه مي ‏كردند، كه دست كدام شان درازتر است. مي ‏گويد: و دست درازتر ما زينب (رضي الله عنها) بود، چون وى به دست خود كار مي ‏نمود، و صدقه مي ‏داد. و از طريق ديگرى آمده كه: عائشه (رضي الله عنها) گفت: چون پس از درگذشت پيامبر خدا ص در خانه يكى از خودمان جمع مي ‏شديم، دست‏هاى‏مان را بر ديوار بلند مي ‏نموديم، و درازى شان را اندازه مي ‏كرديم، و اين كار را تا آن وقت مي ‏نموديم كه زينب بنت جحش وفات نمود، وى زن كوتاهى بود، و درازتر ما نبود، آن وقت درك نموديم كه هدف پيامبر ص از درازى د