عبدالرحمن بن عوف و انفاق نمودن هفتصد شتر با پالان و بارش در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:922.txt">انفاق وى (رض) در راه خدا در زمان پيامبر خدا ص</a><a class="text" href="w:text:923.txt">حديث زهرى درباره انفاق وى در زمان پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:924.txt">انفاق حكيم بن حزام  انفاق وى بر كسى كه در راه خدا بيرون مي ‏شد</a><a class="text" href="w:text:925.txt">حكيم (رض) و وقف نمودن منزلش در راه خدا و براى مسكينان و غلامان</a><a class="text" href="w:text:926.txt">ابن عمر و انفاق نمودن صد شتر در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:927.txt">انفاق عمر، عاصم بن عدى و غير آن دو از اصحاب رضى‏ اللَّه  عنهم در راه خدا</a></body></html>حديث عبدالرحمن بن سمره درباره انفاق عثمان (رض) در ارتش سختى
حاكم (102/3) از عبدالرحمن بن سمره (رض) روايت نموده، كه گفت: عثمان (رض) براى پيامبر ص، وقتى كه ارتش سختى را آماده ساخت، يك هزار دينار آورد و آن را در آغوش پيامبر ص ريخت. مي ‏گويد: پيامبر ص آن را پشت و پهلو داده مي ‏گفت: «عثمان بعد از امروز هر عملى  كه بكند به او ضرر نمي ‏رساند». آن را به تكرار گفت. حاكم مي ‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده‏ اند، و ذهبى مي ‏گويد: صحيح است. و آن را ابونعيم در الحليه (59/1) از عبدالرحمن و از ابن عمر به مانند آن روايت نموده، و در حديث ابن عمر (رضي الله عنهما) آمده كه: پيامبر ص گفت: «بار خدايا، عثمان را فراموش نكن، بر عثمان بعد از اين هر عملى بكند، باكى نيست».
 
حديث حذيفه بن يمان درباره انفاق عثمان در ارتش سختى
و نزد ابن عدى، دار قطنى، ابونعيم، و ابن عساكر از حذيفه بن يمان (رض) روايت است كه گفت: پيامبر ص كسى را نزد عثمان (رض) فرستاد، و از وى در ارتشا سختى كمك خواست، عثمان برايش ده هزار دينار فرستاد، و در پيش رويش انداخته شد، پيامبر ص آن را در پيش رويش به پشت و روى پهلو ميداد، و براى وى دعا نموده مي ‏گفت: «اى عثمان خداوند برايت آنچه را، نهان انجام دادى و آنچه را آشكار انجام دادى، و آنچه را كه، در خفا عمل نمودى، و آنچه را كه، در خفا عمل نمودى، و آنچه را تا روز قيامت رخ داد نيست ببخشد، ديگر بر عثمان هر عملى را كه بعد از اين بكند، باكى نيست». اين چنين در المنتخب (12/5) آمده است.
 
پيامبر ص و فرستادن ابواُمامه به سوى قومش باهله
طبرانى از ابواُمامه (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص مرا به طرف قومم فرستاد، تا آنها را به سوى خداوند عزوجل دعوت نمايم، و شريعت اسلام را به آنان عرضه كنم. من در حالى نزد آنها آمدم كه شترهاى خود را آب داده، آنها را دوشيده، و شيرشان را نوشيده بودند، چون چشم شان به من افتاد گفتند: مرحبا به صُدى بن عَجلان. و افزودند، به ما خبر رسيد كه تو نيز به دين اين مرد گرويده‏اى، گفتم: خير، بلكه به خدا و پيامبرش ايمان آورده‏ام، و پيامبر خدا ص مرا به سوى شما فرستاده است تا اسلام و شرايع آن را عرضه نمايم. در حالى كه ما در اين گفتگو قرار داشتيم، آنها كاسه خود را آورده گذاشتند، و همه در اطراف آن جمع شده شروع به خوردن كردند، خطاب به من گفتند: اى صدى بيا و با ما نان بخور، گفتم: واى بر شما!! من از نزد كسى آمده‏ام كه اين را براى شما حرام ميداند  مگر آن چه را ذبح كنيد،( هدف دم مسفوح است، چون آنها بدون مراعات ذبح به صورت اسلامي و شرعى آن ذبيحه را مورد استفاده قرار مي‏دادند.) آن هم به همان شكل و صورتى كه خداوند نازل فرموده است. پرسيدند: خداوند در اين ارتباط چه گفته؟ گفتم: اين آيه نازل شده است: (حُرِّمَتْ عَلَيْكُم الْمَيْتَه وَالدَّمُ وَلَحْمُ الخِنْزِيْرِ - تا به اين قول خداوند (جل جلاله) وَ أَنْ تَسْتَقْسِمُوْا بِالاَزْلَامِ). (المائده: 3)
ترجمه: «حرام گردانيده شده بر شما حيوان مرده و خون و گوشت خوك... و قسمت كردن به وسيله چوبه‏هاى تير مخصوص بخت آزمايى».
به اين صورت من آنها را به اسلام دعوت مي‏نمودم، و آنها ابا مي‏ورزيدند. گفتم: واى بر شما، برايم كمي آب بياوريد كه بسيار تشنه هستم، مي‏افزايد: من بر سر خود دستارى داشتم. آنها گفتند: خير. بلكه تو را همين طور مي‏گذاريم تا از تشنگى بميرى. مي‏گويد: من دستارم را بسته و سر خود را در آن گذاشته در ريگستان و در همان گرماى بسيار شديد و طاقت فرسا خوابيدم، كسى درخوابم با جامي از شيشه كه مردم ديگر، بهتر از آن را نديده‏اند، و در آن نوشيدنى اى بود كه ديگر مردم مرغوبتر از آن را نديده‏اند، نزدم آمد، آن را به من تقديم كرد، و من آن را نوشيدم، و چون از نوشيدنم فارغ شدم از خواب بيدار شدم، به خدا سوگند، ديگر بعد از آن نوشيدن نه تشنه شدم، و نه هم تشنگى را دانستم. هيثمي (387/9) مي‏گويد: در اين روايت بشير بن شريح  آمده، كه ضعيف مي‏باشد. ابن عساكر اين را به همين طولش و مانند اين، چنان كه در كنزالعمال (94/7) آمده، روايت كرده. ابويعلى اين را به اختصار روايت نموده و در آخرش افزوده است: بعد از آن مردى از ميان آنها به آنان گفت: مردى براى شما از بزرگان قوم خودتان آمده ولى به او هديه تقديم نمي‏كنيد؟ پس از آن برايم شيرى آوردند. گفتم: ضرورتى به آن ندارم، و شكمم را به آنها نشان دادم، چون آن را ديدند همه آنان اسلام آوردند. بيهقى نيز اين را در الدلايل روايت نموده و در آن افزوده: پيامبر ص وى را به سوى قومش باهله فرستاد. اين چنين در الاصابه (182/2) آمده است.
 طبرانى نيز اين را به سياق ابويعلى و غير وى روايت نموده. هيثمي (387/9) مي‏گويد: اين را طبرانى به دو اسناد روايت كرده، و اسناد اوّل آن حسن است و در آن ابوغالب آمده، موصوف ثقه دانسته شده است. اين حديث را حاكم نيز در المستدرك (641/3) روايت نموده. و ذهبى مي‏گويد: صدقه را ابن معين ضعيف دانسته است.
حديث عبدالرحمن بن عوف و قتاده و حسن در اين باره
ابويعلى و طبرانى از عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت نموده‏ اند، كه وى، وقتى كه عثمان بن عفّان (رض) براى رسول خدا ص آنچه را داد كه او توسط آن ارتش سختى را آماده ساخت، حاضر بود، عثمان هفت صد اوقيه طلا آورد. هيثمي  (85/9) مي ‏گويد: در اين ابراهيم بن عمربن ابان آمده و او ضعيف مي ‏باشد. و ابونعيم در الحليه (59/1) از قتاده (رض) روايت نموده، كه گفت: عثمان (رض) در غزوه تبوك هزار سوارى داد كه از جمله آن پنجاه اسب بود. و نزد ابن عساكر از حسن روايت است كه گفت: عثمان (رض) نهصد و پنجاه شتر و پنجاه اسب را آماده نمود، يا اين كه گفت: نهصد و هفتاد شتر و سى اسب را - يعنى در غزوه تبوك -. اين چنين در المنتخب (13/5) آمده است. و در ماقبل گذشت كه: عثمان (رض) تكاليف و ضروريات ثلث ارتش را در غزوه تبوك متحمّل شد، حتى گفته مي ‏شد كه تمام نيازمندى‏هاى آنان را براى شان برآورده ساخت.
 
انفاق عبدالرحمن بن عوف  عبدالرحمن بن عوف و انفاق نمودن هفتصد شتر با پالان و بارش در راه خدا
احمد از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه عائشه (رضي الله عنها) در خانه خود بود، ناگهان صدايى را در مدينه شنيد و پرسيد: اين چيست؟ گفتند: قافله عبدالرحمن بن عوف است كه از شام آمده، و (از)  هر چيز آورده. [راوى]مي ‏گويد: و 