رآن كريم را نيز حفظ نمود.
نام برده بعد از بازگشت از مدينه منوره، در سال 1386 ه، در دارالعلوم نعمانيه چارسده، پست‏هاى شيخ الحديثى و سرمعلمى را به عهده داشته و در همين جا به تدريس حديث شريف شروع نمود، و در دوران تدريس، در امتحان ماسترى، در علوم اسلامى از دانشگاه پشاور به درجه ممتاز كامياب گرديد، و از حكومت پاكستان مدال و جايزه بزرگ صدارتى را به طور انعام حاصل كرد. و پس از هفت سال تدريس در دارالعلوم نعمانيه اتمان زى، به دارالعلوم عربيه تل كوهات رفت و بعد از گذرانيدن سه سال، به دارالعلوم حقانيه اكوژه ختك آمد و دو سال را در آنجا گذرانيد و بعد به اكبر دارالعلوم مردان مقرر شد و پنج سال را در آن سپرى نمود، سپس به جامعه امداد العلوم، پشاور صدر آمد، و تا به حال (1418 ه.) در همين جا به پست‏هاى شيخ الحديثى و سرمعلمى، ايفاى وظيفه مى‏نمايد و در خدمت حديث شريف مشغول است.
نامبرده در ضمن مشغوليت‏هاى درسى توجه خود را از تاليف و تصنيف دور ننموده، بلكه با همه اشتغال‏هاى خود، رساله هايى را درباره فهم قرآن و حديث و نظام اقتصادى و غيره امور به رشته تحرير درآورده، كه بعضى از آنها چاپ و بعضى ديگر تحت چاپ مى‏باشد، كه از جمله رساله‏هاى وى ميتوان از اينها نام برد: «بركه المغازى»، «احسن الخبر فى مبادى علم الاثر»، «احسن البيان فى مقدمه تفسير القرآن» و «النظم الاقتصاديه فى الدوله الاسلاميه».
  شيخ الحديث مولوى محمّد نعيم فرزند مولانا محمّد عظيم در دهم ماه شعبان سال 1319 ه.ش در ولايت لوگر چشم به جهان گشوده است. در سنين ابتدايى درس‏هاى خويش را چون قرآن كريم، كتاب‏هاى فارسى، صرف، نحو و اوائل فقه را از والده محترمه خود فراگرفته است، و كتاب‏هاى بزرگ علوم اسلامى چون ملاجامى، غفورى، شرح ابن عقيل، منطق، فلسفه و معانى را نزد پدر بزرگوارش خوانده است. موصوف جهت فراگيرى كتاب‏هاى بزرگتر عقائد، تفسير، بلاغت و غيره به ولايت‏هاى مختلف افغانستان و پاكستان مسافرت نموده و نزد علماى جيد وكبار اين دو كشور درس خوانده است، او به خاطر علاقمندى وافرش به علم از پاكستان به دارالعلوم ديوبند در هندوستان مسافرت مى‏كند، و با خواندن دوباره، كتب حديث و اصول آن در سال 1383 ه.ق، مطابق 1341 ه.ش، از آنجا سند فراغت خود را به دست مى‏آورد.
بعد از فراغت در برخى مدارس پاكستانى و دارالعلوم حقانيه به عنوان استاد در رشته، عقليات و ادب به مدت دو سال ايفاى وظيفه مى‏نمايد. بعد از آن‏در ولايت پكتياى افغانستان به مدت سه سال تدريس فقه، تفسير، اصول حديث و علوم عقلى را به دوش مى‏گيرد. سپس در ولايت لوگر، بعد از آن مدت ده سال ديگر در ولايت پروان تدريس صحاح سته را به عهده مى‏گيرد. او پس از تهاجم نظامى روسها به افغانستان راه ديار هجرت را در پيش مى‏گيرد، و با يك تعهد مخلصانه به اسلام، باز به مدت هشت سال در مدرسه عالى زرگرى كوهات به تدريس مسلم، ترمذى شريف، كتب تفسير و معقولات اشتغال مى‏ورزد. بعد از آن در جامعه محمديه به عنوان استاد بعضى كتب حديث، فقه و تفسير به مدت سه سال استخدام مى‏شود. استاد گرانقدر كه همين حالا مراجعه ترجمه درى حياهالصحابه را به جبين گشاده به عهده گرفته، استاد تدريس صحاح سته در جامعه ضياءالمدارس العربيه الاسلاميه در پشاور پاكستان مى‏باشد، و اين پنجمين سال است كه اين وظيفه مقدس را به استمرار به پيش مى‏برد.
شيخ الحديث محترم مولوى صاحب محمّد نعيم در ضمن مشغوليت‏هاى تدريس از جهان تاليف نيز غافل نبوده، و پس از هجرت، شرحى بر ترمذى شريف، و يك حاشيه ملخص العينى بر بخش اوّل بخارى شريف همراه با بعضى رساله‏هاى ديگر نوشته است، كه هم اكنون در خدمت طالبان علم قرار دارد.
پيامبر ص و دعوت نمودن قبايل در مِنى
ابن اسحاق از ربيعه بن عِباد (رض) روايت نموده، كه مي‏گويد: در آن هنگام من پسر جوانى با پدرم در منى بودم، كه پيامبر خدا ص در اقامتگاه‏هاى قبايل عرب حاضر شده مي‏گفت: «اى بنى فلان، من فرستاده خدا به سوى شما هستم، شما را امر مي‏كنم تا خداوند را عبادت كنيد، و چيزى را شريك او نسازيد، آن چيزهايى را كه غير از وى به عنوان مثل و مانند، عبادت مي‏كنيد كنار بگذاريد، و به من ايمان آوريد، و مرا تصديق نماييد، و از من، حمايت و پشتيبانى كنيد تا بتوانم از خداوند آنچه را مرا به آن مبعوث نموده است بيان نمايم». ربيعه مي‏گويد: در دنبال پيامبر ص مرد كج چشمي كه صورت درخشان و دو گيسو داشت، و لباس عدنى بر تن نموده بود، قرار داشت، و  چون پيامبر خدا ص از صحبت و دعوت خود فارغ مي‏شد، آن مرد مي‏گفت: اى بنى فلان، اين مرد شما را به طرف اين فرا مي‏خواند كه شما از هم پيمانانتان از جنيان بنى مالك بن اُقَيْش و از عبادت لات و عُزّى دست برداريد، و آنها را از گردنهاى تان بيرون كشيد، و پيروى بدعت و گمراهيى را كه وى آورده است، نماييد، بنابراين از وى اطاعت نكنيد و سخنانش را نشنويد. وى مي‏گويد: از پدرم پرسيدم اى پدر، اين مردى كه وى را تعقيب نموده و گفته‏هايش را رد مي‏كند، كيست؟ پدرم گفت: او عمويش ابولهب عبدالعزى بن عبدالمطلّب است. اين چنين در البدايه (138/3) آمده و اين را عبداللَّه بن احمد و طبرانى از ربيعه به اين معنا روايت كرده‏اند. هيثمي (36/6) مي‏گويد: درين روايت حسين بن عبداللَّه بن عبيداللَّه آمده كه ضعيف مي‏باشد، و ابن معين وى را در روايتى ثقه دانسته است. مي‏گويم (مؤلف): در روايت ابن اسحاق مردى آمده كه از وى نام برده نشده است.
    
چه كسى خلافت را به دوش مي ‏گيرد  
خطبه ابوبكر (رض) در اين باره
ابن عساكر از عاصم روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) در حالى كه مريض بود، مردم را جمع نمود، و كسى را امر نمود كه او را به منبر حمل كند، و اين آخرين خطبه‏اى بود كه ايراد نمود، وى پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم، از دنيا برحذر باشيد، و برآن اعتماد نكنيد، (چون دنيا ) فريب دهنده است، و آخرت را بر دنيا ترجيح دهيد و دوستش داشته باشيد، چون به دوستى هر يك از آنها ديگرش بد ديده مي ‏شود، و اين امرى كه ما عهده دارش هستيم، آخر آن جز به همان چيزى كه اول آن، به آن صلاح يافته بود، صلاح نمي ‏يابد، بنابراين آن را جز بهترتان در قدرت، و مالك‏ترتان بر نفس خود، و شديدترتان در حال شدت، و نرم‏ترتان در حال نرمش، و عمل كننده ترتان به نظر اصحاب رأى به عهده نگيرد. كسى كه به چيزى كه براى وى اهمّيّت ندارد مشغول نگردد، و به چيزى كه بر وى نازل نمي ‏شود خفه نشود، و از تعلّم حيا نكند، و نزد واقعه ناگهانى متحير نشود، بر اموال قوى باشد، و چيزى از آن را به تيزى و تجاوز خيانت نكند، و نه در آن تقصير نمايد، مترقّب آنچه باشد كه مي ‏آيد، و آمادگى‏اش از ترس و طاعت باشد، و او عمربن الخطاب است. و بعد از آن پايين آمد. اين چنين در كنزالعمال (147/3) آمده است.
 
صفات خليفه از ديدگاه عمر (رض)
و ابن سعد از ابن عباس (رضي الله عنهما) روايت نموده، كه گفت: براى عمر(رض) آنچنان خدمت نمودم كه هيچ يك از اهل بيتش آ