ر مضاف آيد شرف -، اين هرگز ممكن و روا نيست كه پيغمبر ما سردار و افضل همه پيغمبران باشد، و رفقاى سفر و حضر او و عاشقان چهره انور او كمتر از دوستان پيغمبران ديگر باشند، عياذاً باللَّه تعالى كه خداوند بزرگ و بالاتر ما، براى دوستى و رفاقت محبوب‏ترين بندگان خود كمترين بندگان خود را انتخاب كند - كه مخالف نص قرآنى است - (وَالطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِيْنَ وَالطَّيِّبُوْنَ لِلطَّيِّبَاتِ اُولئكَ مُبَرَّءوُنَ مِمَّا يَقُوْلُونَ لَهُمْ مَغْفِرَه وَرِزْقٌ كريم.) (النور: 26)
يعنى: «و زنان پاكيزه براى مردان پاكيزه و مردان پاكيزه براى زنان پاكيزه سزاواراند، اينان از آنچه (خبيثان) مي‏گويند پاك هستند، و از آمرزش و روزى نيكو بهره‏مند اند».
از افضل صحابه كرام (رض)كه حضرت ابوبكر صديق (رض) است، تا ادناى صحابه كه حضرت وحشى (رض) مي‏باشد، همه ستارگان درخشنده آسمان هدايت هستند. و همه ايشان واسطه خير در ميان ما و قرآن و در ميان ما و پيغمبر ماص هستند.
صحابه كرام (رض)تفسير قرآن ما و مبلغين اين كتاب مقدس هستند و همچنين اين بزرگواران ما، رساننده هدايتهاى پيغمبر ص و عاملين بر احكام و نصايح او بودند.
 عمل به قرآن و سنت، و صورت و مصداق اين هر دو چشمه‏هاى نور، يقين و حكمت، به غير از صحابه كرام (رض)ممكن نيست، زيرا كه حيات صحابه همه تصوير و تفسير قرآن و حديث است - وللَّه الحمد على ذلك - .
 خداى بزرگتر و بالاتر ما، ايمان صحابه را مثال ايمان و معيار حق گردانيده:
 (وَ اِذا قِيلَ لَهُم آمِنُوا كَمَا آمنَ النَّاسُ). (البقره: 13)
 يعنى: «و هنگامي كه به آنان گفته شود، طورى كه مردم ايمان آورده‏اند، ايمان بياوريد».
 و دين ايشان را دين خود قرار داده: «اِذا جَاءَ نَصرُاللَّهِ وَالفتح. و رايتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِى دينِ‏اللَّهِ افواجاً). (النصر: 2-1)
 يعنى: «هنگامي كه يارى خدا و پيروزى فرا رسد. و مردم را ببينى گروه گروه وارد دين خدا مي‏شوند».
 و توصيف اكرام، و تعريف كردار و ايقان صحابه را ذكر فرموده: (اَشِدَّاُء عَلَى الكفارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُم). (الفتح: 29)
 يعنى: «در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربان‏اند».
 و تصديق محبت الهى ايشان نموده: (يحبهم و يحبونه اذله على المؤمنين اعزّه على الكافرين). (المائده: 54)
 يعنى: «خداوند ايشان را دوست ميدارد، و آنان خداوند را دوست مي‏دارند، در برابر مومنان نرم دل‏اند، و در برابر كافران سرسخت و شديد».
 و اعلان رضاى خود ازين نفسهاى مبارك كرده: (لقد رضى‏اللَّه عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجره فعلم ما فى قلوبهم). (الفتح: 18)
 يعنى: «همانا خداوند از مؤمنانى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند راضى و خشنود شد، و آن چه را در درون قلب‏هاى آنان نهفته بوده دانست».
 و جماعت ايشان را گروه و حزب خود قرار داده:(رَضِي‏ اللَّهُ ‏عَنهُم و رضُوا عَنْهُ اُولئِكَ حِزْبَ‏اللَّهِ اَلا اِنَّ حِزْبَ‏اللَّهِ هُمُ المُفْلِحُون). (المجادله: 22)
 يعنى :«خدا از آنان خشنود و آن‏ها نيز از خدا خشنود اند، آنان حزب اللَّه‏اند، بدانيد حزب‏اللَّه پيروز است».
 بنابراين سيرت صحابه كرام و اطلاع بر احوال مباركه ايشان در جهاد، دعوت و ايثار در راه حق، و مبارزات و فتوحات و كارنامه‏هاى ديگر، در حقيقت ذريعه رشد و هدايت، و وسيله فهم قرآن و سنت و ايمان و حكمت است.
در حيات صحابه (رض)جهت‏هاى مختلف و شاخه‏هاى گوناگون است، كه هر يكى از اين جوانب موضوع بحث مستقل و عنوان مقالات و تصنيفات خواهد بود. مثلاً: فقه صحابه و قوت استنباط ايشان، جهاد، تقوا و نظام شورا و حكومت و برپايى عدل و انصاف و اجراى حدود، و جهد بليغ ايشان در اعلاى كلمهاللَّه و بى رغبتى از دنياى دون و اشتياق ايشان به ديدار خداوند و نعمت‏هاى بيكران وى و دعوت ايشان از مخلوق خدا و نجات و رهايى مخلوق از جور و ظلم اديان به سايه رحمت و عدل اسلام، و از عبادت مخلوقات به سوى عبادت پرودگار كاينات و از محنت و شدايد دنيا به پيروزى و كاميابى دو جهان.
پيش نظر خوانندگان عزيز كتابى گران قدر، كه نامش حيات صحابه است قرار دارد كه مولّف آن داعى بزرگ اسلام، شيخ محمّد يوسف كاندهلوى خلف رشيد مبلغ اسلام و مؤسس جماعت تبليغ شيخ محمّد الياس كاندهلوى (رحمهمااللَّه) مي‏باشد، كه همه جوانب مذكور و بخش‏هاى ديگرى از زندگى اصحاب (رض)را دربردارد. اصل كتاب به زبان عربى بود و ترجمه اردوى آن پيشتر منتشر شده بود، امّا تا كنون به فارسى ترجمه نشده بود.
بحمداللَّه و توفيقه كه ترجمه آن به زبان فصيح و ادبى فارسى از طرف برادر محترم مجيب الرحمن «رحيمي» به ظهور آمد، و اين ترجمه از همه جهت‏ها قابل اعتماد و اطمينان است.
زفرق تا به قدم هر كجا كه مي‏نگرم
كرشمه دامن دل مي‏كشد كه جا اين جاست
اميد به فضل صمدانى و احسانهاى يزدانى اين است كه اين ترجمه فارسى را براى مسلمانان عموماً و براى دانندگان زبان فارسى خصوصاً وسيله رشد و هدايت، و وسيله نجات آخرت بگرداند - اين دعا از من و از جمله جهان آمين باد - .
شيخ الحديث مولانا محمدحسن جان 

  نام و نسب: محمّد حسن جان فرزند مولانا شيخ الحديث و جامع المنقول والمعقول ابوالحسن على اكبر جان فرزند مولانا الحاج حافظ جمالدين فرزند مولانا خيرالدين فرزند بختيار احمد فرزند مولانا محمّد حسن قريشى پشاورى فارغ التحصيل مدينه منوره مى‏باشد. جد محترم شان مولانا محمدحسن قريشى در سلسله جهاد از قندهار به منطقه پشاور آمده بود و باز در علاقه هشتنگر چارسده مقام پژانگ سكونت اختيار فرمود و در همين جا در گذشت.
تولّد: ايشان در روز دوشنبه يكم ذوالقعده 1358 ه. مطابق 8 جنورى 1938م، در يك خانواده‏اى كه نسل در نسل دانشمند و دانش دوست تير شده‏اند چشم به جهان گشود.
تعليم: تعليم ابتدايى وى نزد والد بزرگوارش و عموهاى گرانقدر وى هر يك حضرت مولانا رحمان الدين نقشبندى و مولانا الحافظ محمّد  اسماعيل صورت گرفت، و بعد در دارالعلوم نعمانيه، اتمان زى، و دارالعلوم اسلاميه چارسده داخل گرديد. سپس براى دوره حديث در جامعه اشرفيه لاهور ثبت نام نمود. و در سال 1376 ه. از جامعه اشرفيه لاهور سند فراغت و تحصيل را به درجه علياء به دست آورد.
وى بعد از فراغت، در دوران تدريس كتابهاى دينى، در امتحان «فاضل دينيات» از جامعه اسلاميه اكوژه ختك، به درجه ممتاز، نيز نايل گرديد.
او همچنان، از دانشگاه پيشاور در امتحان «مولوى عالم»، «مولوى فاضل» و «منشى فاضل» درجه هايى، امتيازى، كامرانى و كاميابى را، به فضل خداوند (جل جلاله) حاصل نمود.
و در سال 1382ه. مطابق 1962م، وى در جامعه اسلامى مندينه منوره، در «كليه الشريعه» قبول شد، و بعد از اتمام دوره ليسانس كه چهار سال را در بر گرفت موصوف در امتحانها از همه‏اى شاگردان پيشى گرفته و درجه اوّل را به خود اختصاص داد، و سند فراغت را به درجه ممتاز و به مرتبه - الشرف الاولى - به دست آورد. و وى در دوران اقامت خود، در مدينه منوره در مسجد نبوى - على صاحبه الصلاه والسلام - ق