ات يابد، من نجات نيافته‏ام، آن گاه من و مصعب بن عمير و عده‏اى كه با رسول خدا ص پا بر جاى مانده بودند، جلوى وى را گرفتيم، و او اين ضربه را بر من وارد نمود، و من در بدل آن بر وى ضرباتى وارد نمودم، ولى بر آن دشمن خدا دو زره بود. اين چنين در البدايه  (34/4) آمده. و اين را همچنين واقدى از طريق ابن ابى صعصعه از ام سعد بنت سعد بن ربيع(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) ، چنان كه در الاصابه  (479/4) آمده، روايت نموده  است.
و واقدى به سند ديگرى كه به عماره بن عربه(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) ميرسد، روايت نموده كه: امّ عماره در آن روز سواركارى از مشركين را به قتل رسانيد. و از طريق ديگرى از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: اى رسول خدا ص شنيدم كه ميگفت: «در روز احد هر گاه به طرف راست و چپ متوجّه ميشدم، وى را(يعنى ام عماره را. م.)  ميديدم كه در دفاع از من ميجنگد». اين چنين در الاصابه  (479/4) آمده  است.
و ابن سعد از طريق واقدى از ضمره بن سعيد (رض) روايت نموده، كه گفت براى عمربن الخطاب (رض) پارچه هايى آورده شد، از جمله آنها پارچه‏اى خوب و بزرگ بود، برخى از آنها گفتند: قيمت اين پارچه اينقدر و اينقدر است، اگر آن را براى همسر عبداللَّه بن عمر، صفيه بنت ابى عبيد - كه ابتداى وقت عروسى وى با ابن عمر (رض) بود - بفرستى بهتر خواهد شد، عمر گفت: اين را براى كسى ميفرستم، كه از وى به آن مستحق‏تر است، امّ عماره، نسيبه بنت كعب، از رسول خدا ص شنيدم كه ميگفت: «هرگاه به طرف راست و چپ متوجّه ميشدم، وى را ميديدم كه در دفاع از من ميجنگد». اين چنين در كنزالعمال (98/7) آمده  است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:66.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن بنى كعب</a><a class="text" href="w:text:67.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن بنى كَلْب</a><a class="text" href="w:text:68.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن بنى حنيفه</a><a class="text" href="w:text:69.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن بكر</a><a class="text" href="w:text:70.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن قبايل در مِنى</a><a class="text" href="w:text:71.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن يك گروه در منى</a><a class="text" href="w:text:72.txt">پيامبر ص، و دعوت نمودن بنى شيبان</a><a class="text" href="w:text:73.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن اَوْس و خَزْرَج</a><a class="text" href="w:text:74.txt">پيامبر خدا ص و دعوت نمودن در بازار ذى المجاز</a><a class="text" href="w:text:75.txt">گفتار پيامبر ص براى فاطمه و صفيه و غير آنها</a></body></html>جنگيدن صفيه در روز احد و روز خندق
ابن سعد از هشام و او از پدرش روايت نموده كه: صفيه(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روز احد در حالى آمد كه مردم شكست خورده بودند، و در دستش نيزه‏اى بود، و با آن بر صورتشان ميزد. پيامبر خدا ص فرمود: «اى زبير، (محافظت) اين زن (را بكن)». اين چنين در الاصابه  (439/4) آمده.
ابن اسحاق از عبّاد روايت نموده، كه گفت: صفيه بنت عبدالمطّلب(رضي‏ اللَّه ‏عنها) در بام قلعه حسان بن ثابت (رض) بود، صفيه ميگويد: حسان در آن قلعه همراه زنان و اطفال با ما بود، مردى از يهود بر ما عبور نمود، و به گشت زدن در اطراف قلعه پرداخت، اين در حالى بود كه بنى قريظه وارد جنگ شده بودند، و پيمان موجود در ميان خود و رسول خدا ص را قطعه كرده بودند، و در ميان ما و ايشان هيچ كس هم نبود كه از ما دفاع كند، و رسول خدا ص و مسلمانان درمقابل دشمن خود قرار داشتند، و نميتوانستند از آنها برگشته طرف ما بيايند، و ناگهان كسى نزد ما آمد، گفتم: اى حسان اين يهودى - چنان كه ميبينى - در اطراف قلعه گشت ميزند، و من - به خدا سوگند - از وى در امان نيستم، كه بر ناموس ما از پشت سر يهودى هايى را كه هستند، راهنمايى كند، و رسول خدا ص و اصحابش همه مشغول شده‏اند، به سوى وى برو او را به قتل برسان. گفت: اى دختر عبدالمطّلب، خدا تو را بيامرزد، به خدا سوگند، ميدانى كه من اهل اين كار نيستم. ميگويد: هنگامى كه اين را به من گفت، و نزد وى چيزى نديدم، كمر خود را بستم، و بعد ستونى را برداشتم و از قلعه به سوى وى پايين آمدم و او را با ستون زدم و كشتمش. وقتى كه از وى فارغ شدم، به قلعه برگشتم و گفتم: اى حسان، پايين بيا، و تجهيزات وى را بگير، چون مرا از گرفتن تجهيزات وى مرد بودنش بازداشت. گفت: اى دختر عبدالمطلب، به تجهيزات وى من ضرورتى ندارم. اين چنين در البدايه  (108/4) آمده  است.
و بيهقى (308/6) از طريق ابن اسحاق از يحيى بن عباد بن عبداللَّه بن زبير از پدرش(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) اين روايت را به مانند آن روايت نموده، و بعد از آن از طريق هشام بن عروه، از پدرش از صفيهن ، مثل آن را روايت كرده، و در آن افزوده  است: گفت: وى نخستين زنى است، كه مردى از مشركين را به قتل رسانيد. اين را همچنين اين ابى خيثمه و ابن منده به نقل از ام عروه بنت جعفر بن زبير، از پدرش و او از بى‏بى‏اش صفيه(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده‏اند. و ابن سعد آن را از طريق هشام از پدرش، چنان كه در الاصابه  (349/4) آمده، روايت كرده  است.
 و ابن عساكر اين را از صفيه و زبير(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) به معناى آن، چنان كه در الكنز (99/7) آمده، روايت نموده  است. اين را همچنين طبرانى (از عروه) ، و ابويعلى و بزار از زبير (رض) (كه اسناد هر دو ضعيف است)، چنان كه در مجمع الزوائد (133/6) آمده، روايت نموده‏اند.
 
ام سليم و گرفتن خنجرى براى جنگ در روز حنين
ابن ابى شيبه از انس روايت نموده، كه گفت: ابوطلحه در روز حنين در حالى كه ميخنديد (به سوى) رسول خدا ص آمد و گفت: اى رسول خدا ص آيا امّ سليم را كه همراهش خنجر است؟! رسول خدا ص به امّ سليم گفت: «اى امّ سليم: با آن ميخواهى چه كار كنى؟» گفت: خواستم، كه اگر يكى از آنها به من نزديك شود، با آن او را بزنم. اين چنين در كنزالعمال (307/5) آمده  است. اين را همچنين ابن سعد به سند صحيح، چنان كه در الاصابه  (461/4) آمده، روايت نموده  است. و نزد مسلم از انس (رض) روايت است كه: امّ سليم (رض) روز حنينى خنجرى را گرفت و همراهش بود، ابوطلحه آن را ديد و گفت: اى رسول خدا، همراه امّ سليم خنجر است، رسول خدا ص به و گفت: «اين خنجر چيست؟» گفت: آن را گرفته‏ام، كه اگر يكى از مشركين به من نزديك گردد، شكمش را با آن بدرم، آن گاه رسول خدا ص از آن به خنده  افتاد. 
 
اسماء بنت يزيد و كشتن نه تن در روز يرموك
 طبرانى از مهاجر روايت نموده كه: اسماء بنت يزيد بن سكن،( اين خانم در بيعت عقبه نيز با نسيبه بنت كعب(رضى‏اللَّه‏عنهما) شركت نموده بود.)  دختر عموى معاذ بن جبل (رض) در روز يرموك، نه تن از روميها را با ستون خيمه به قتل رسانيد. هيثمى (260/9) ميگويد: رجال وى ثقه ‏اند.
 
منع و انكار بر خروج زنان به جهاد  
منع و انكار پيامبر ص و منع نمودن بر امّ كبشه
طبرانى از امّ كبشه(رضي‏ اللَّه ‏عنها) - زنى است از عذره، عذره بنى قضاعه - روايت نموده، كه گفت: اى رسول خدا! آيا به من اجازه ميدهى كه در لشكر فلان و فلان وارد شوم. گفت: «نخير». امّ كبشه گفت: اى رسول خدا، من نميخواهم بجنگم، بلكه ميخواهم مجروحين و مريضان را مداوا نمايم، يا مريضان را آب بدهم. فرمود: «اگر سنّت نميگرديد، و گفته نميشد كه: فلان بيرون گرديده به تو اجازه ميدادم، بنشين». هيثمى (323/5) ميگويد: اين را ط