محاربى افزود: شايد - اى ابوعبته - وى ديوانه شده باشد؟ و با ما مردى از قريه است كه مي‏تواند او را علاج نمايد، ابولهب ديگر به او پاسخى نداد، مگر اين كه چون پيامبر ص را مي‏ديد بر قبيله و يا اهل قريه‏اى از عرب ايستاده است، فرياد كشيده مي‏گفت: وى يك بى دين و دروغگوست. در اسناد اين روايت واقدى نيز هست.
    
مردى از انصار و دادن توشه‏اش به مرد ديگرى هنگامى كه خود مريض گرديد
ابوداود از انس بن مالك (رض) روايت نموده كه: جوانى از (قبيله) اسلم گفت: اى رسول خدا ص من ميخواهم به جهاد بروم، ولى چيزى كه خود را بدان آماده سازم در دست ندارم. پيامبر ص گفت: «نزد فلان انصارى برو، چون او خود را آماده ساخت ولى مريض گرديد، و به او بگو: رسول خدا به تو سلام ميفرستد، و به وى بگو: به آنچه خود را آماده نموده بودى آن را به من بده». او  نزد همان انصارى آمد، و پيام پيامبر را به او داد. وى به همسر خود گفت: اى فلان، آنچه را براى من آماده ساخته بودى، به وى بده، و از آن چيزى را نگه مدار، به خدا سوگند اگر چيزى از آن را هم نگه دارى در آن برايت بركت داده نميشود.( يعنى اگر چيزى از آنچه تدارك ديده‏اى نگه دارى برايت در آن بركت داده نمى‏شود. م.)  اين را مسلم (137/2)، و همچنين بيهقى (28/9) از انس (رض) به مانند آن، روايت نموده‏اند. 
 
دلالت و رهنمايى به سوى كسى كه بيرون رونده در راه خدا را كمك ميكند
مسلم (137/2) از ابومسعود انصارى (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى نزد رسول خدا ص آمد و گفت: سوارى من از پاى افتاده  است، به من مركبى بده. پيامبر ص گفت: «ندارم». مردى گفت: اى رسول خدا، من او را به سوى كسى راهنمايى ميكنم، كه به او سوارى بدهد آن گاه رسول خدا ص فرمود: «كسى كه به خيرى دلالت نمايد، براى وى مانند اجر انجام دهنده  ان است». اين را بيهقى (28/9) از ابومسعود(رض) به مانند آن، روايت نموده  است.
 
پيامبر ص و تشويق نمودن صحابه جهت كمك براى بيرون روندگان
بيهقى (172/9) و حاكم (90/2) - كه آن را صحيح دانسته - ، از جابربن عبداللَّه(رض) از رسول خدا ص روايت نموده ‏اند كه: پيامبر خدا ص خواست به غزا برود، گفت: «اى گروه مهاجرين و انصار! از برادران تان كسانى اند، كه نه مال دارند، و نه اقارب، بنابراين (هر) يكى از شما، دو تن يا سه تن آنها را تقبّل كند». (راوى ميگويد) : براى هر يكى از ما پشت (شترش)  فقط به مقدار نوبت سوارى يكى از آنها قابل دست رسى بود و بس. ميافزايد: من هم دو تن يا سه تن را با خود همراه نموده و نوبت سوارى من، هم چون نوبت يكى از آنها بود.
 
يارى و كمك مردى از انصار به واثله بن اسقع
 بيهقى همچنين (28/9) از واثله بن اسقع (رض) روايت نموه، كه گفت: رسول خدا ص براى غزوه تبوك ندا نمود، من به طرف خانواده‏ام رفتم، و دوباره وقتى برگشتم، دريافتم كه بخش نخست اصحاب رسول خدا ص بيرون رفته‏اند، آن گاه در مدينه شروع به فرياد كشيدن نمودم: آگاه باشيد! چه كسى مردى را در بدل دريافت سهمش از غنيمت سوار ميكند؟ آن گاه شيخى از انصار فرياد نموده گفت: سهم وى براى ما باشد، البتّه بدل اين كه ما او را به نوبت سوار ميكنيم، و طعامش هم همراه ما باشد. گفتم: بلى. گفت: به بركت خدا حركت كن. به اين صورت من با نيكوترين همراه خارج شدم، تا اين كه خداوند براى مان غنيمت نصيب فرمود، و براى من شتران جوانى رسيد، و آنها را حركت داده نزد وى آوردم. او بيرون رفت، و بر خرجينى از خرجين‏هاى شترش نشست و گفت: آنها را از پشت حركت بده، بعد از آن گفت: به طرف پيشروى حركت شان بده، و افزود: شتران جوانت را بسيار نيكو ميبينم! واثله گفت: اين همان غنيمت است كه شرط گذاشته بودى، پاسخ داد: برادر زاده‏ام، شتران جوانت را بگير! هدف ما غير از سهمت بود. بيهقى ميگويد: چنين وانمود ميشود، قصد وى اين بوده كه: هدف ما از آنچه انجام داديم، اجازه نبود، بلكه اشتراك در اجر وثواب بود.
 
گفتار عبداللَّه درباره كمك در راه خدا
طبرانى از عبداللَّه(رض) روايت نموده، كه گفت: دادن تازيانه‏اى(يعنى تازيانه‏اى را براى مجاهدى در راه خدا بدهم كه از آن نفع بردارد.)  در راه خدا از اينكه پياپى بعد از حجى حج نمايم، برايم محبوبتراست. هيثمى (248/5) ميگويد: اين را طبرانى روايت نموده و رجال وى ثقه ‏اند.
 
جهاد در بدل مزد و دريافت پول  
حكايت مردى با عوف بن مالك
طبرانى از عوف بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص مرا سريه‏اى فرستاد، مردى گفت: من همراهت ميآيم، البته مشروط بر اين كه سهمى از غنيمت را به من اختصاص دهى، بعد از آن گفت: به خدا سوگند، نميدانم آيا غنيمت به دست ميآوريد يا خير؟ برايم سهم معينى تعيين كن. آن گاه به او سه دينار را مشخص ساختم، بعد جنگيديم و غنيمت به دست آورديم. من رسول خدا ص را از اين قضيه پرسيدم. رسول خدا ص به وى  گفت: «من براى او در دنيا و آخرت جز همين سه دينار را كه گرفته ديگرى چيزى نمييابم». هيثمى (323/5) ميگويد: در اين بقيه آمده، و به سماع تصريح نموده  است.
 
حكايت مردى با يعلى بن منيه
بيهقى (331/6) از عبداللَّه بن ديلمى روايت نموده كه: يعلى بن منيه (رض) گفت: رسول خدا ص رفتن به جنگ را اعلان نمود - و من شيخ بزرگ سالى بودم و خادم هم نداشتم -، آن گاه اجيرى را جستجو نمودم، كه سهم وى را به او بدهم، و مردى را دريافتم. هنگامى كه حركت نزديك شد، نزدم آمده گفت: من نميدانم سهم چيست؟ و سهم من چقدر ميرسد؟ براى من چيزى را تعيين كن، برابر است كه سهم باشد يا نباشد، برايش سه دينار را تعيين نمودم. هنگامى كه غنيمت حاضر گرديد، خواستم سهم وى را به او بدهم، آن گاه دينارها را به ياد آوردم، و نزد رسول خدا ص آمدم و قضيه وى را برايش متذكر شدم. فرمود: «براى وى در اين غزوه‏اش، در اين دنيا - گمان ميبرم گفت: و آخرت - اين دينارهايش كه تعيين شده، ديگر چيزى نمييابم.»
 
درباره كسى كه توسط مال ديگرى جهاد ميكند  
پرسش ميمونه بنت سعد از پيامبر ص در اين باره و پاسخ وى
 طبرانى از ميمونه بنت سعد(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده  كه وى گفت: اى رسول خدا! درباره كسى به ما فتوا بده، كه خود به غزا نرفته است، و مالش را داده و بر آن جهاد ميشود، كه آيا پاداش براى وى است، يا براى كسى كه ميرود؟ گفت: «براى وى اجر مالش است، و براى رونده  اجر نيتش در آن مورد». هيثمى (323/5) ميگويد: در اين كسانى اند كه آنها را نشناختم.
 
عوض دادن در لشكر  
حكايت مردى با على (رض)
بيهقى و غير وى  از على بن ابى ربيعه اسدى (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: مردى نزد على بن ابى طالب (رض) آمد، كه پسرش را به عوض خود در لشكر آورده بود، على (رض) فرمود: نظر و رأى شيخى براى من از حاضر بودن يك جوان محبوب‏تر است. اين چنين در الكنز (164/3) آمده  است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:630.txt">انكار عمر بر جوانى كه از مردم‏براى خارج شدن در راه خدا سئوال نمود</a><a class="text" href="w:text:631.txt">قرض گرفتن براى جهاد  </a><a class="text" href="w:text:632.txt">پياده روى پيامبر ص و آنچه را به آنها ميگفت</a><a class="text" href="w:text:633.txt">ابوبكر و مشايعت سپاه اسامه</a><a class="text" href="w:text:634.txt">ابن عمر و مشايعت غا