ass="text" href="w:text:1009.txt">عائشه بنت ابى بكر (رضي الله عنهما) و تقسيم نمودن مال</a><a class="text" href="w:text:1010.txt">امّ المؤمنين سوده بنت زمعه (رضي الله عنها) و تقسيم نمودن مال</a><a class="text" href="w:text:1011.txt">امّ المؤمنين زينب  بنت جحش (رضي الله عنها) و تقسيم نمودن مال  </a><a class="text" href="w:text:1012.txt">حقوق و مستمرّى براى نوزاد  </a><a class="text" href="w:text:1013.txt">احتياط در مصرف از بيت المال برخود و خويشاوندان  </a><a class="text" href="w:text:1014.txt">آنچه ميان عمر (رض) و مسئول بيت المال واقع شد</a><a class="text" href="w:text:1015.txt">قصه عمر (رض) در گرفتن عسل از بيت المال</a><a class="text" href="w:text:1016.txt">آنچه ميان عمر و دخترش حفصه رضى‏ اللَّه  عنهما درباره مال مسملين واقع شد</a><a class="text" href="w:text:1017.txt">قصه تقسيم نمودن مشك و عنبرى كه از بحرين آمده بود</a></body></html>اشعث بن قيس (رض) و تقسيم نمودن مال
طبرانى از ابواسحاق روايت نموده، كه گفت: من بر مردى از كنده قرض داشتم، و سحرگاهان به طرف او رفت و آمد مي ‏كردم، و در مسجد اشعث بن قيس نماز فجر دركم نمود، نماز را خواندم و هنگامي  كه امام سلام داد، در مقابل هر انسان يك كيسه لباس و كفش با پانصد درهم گذاشت، [با خود]  گفتم: من از اهل مسجد نيستم، پرسيدم: اين چيست؟ گفتند: اشعث بن قيس از مكه آمده است. هيثمي  (415/9) مي ‏گويد: در اين ابواسرائيل الملائى آمده، و درباره وى اختلاف شده است، اما بقيه رجال آن رجال صحيح اند.
 
عائشه بنت ابى بكر (رضي الله عنهما) و تقسيم نمودن مال
ابن سعد از ام دره ( ام دره، خادم عائشه (رضي الله عنها) بود.) روايت نموده، كه گفت: براى عائشه (رضي الله عنها) صد هزار آورده شد، و او آن را، در حالى كه خود در آن روز، روزه دار بود تقسيم نمود، به وى گفتم: آيا نتوانستى در آنچه انفاق نمودى يك درهم را گوشت بخرى تا به آن افطار نمايى؟ عائشه (رضي الله عنها) پاسخ داد: اگر به يادم مي ‏آوردى، اين كار را مي ‏نمودم. اين چنين در الاصابه (461/4) آمده است.
 
نامه پيامبر خدا ص به خالد بن وليد (رض) 
پيامبر خدا ص در جواب به نامه خالد برايش نوشت: 
(بِسمِ‏ الله  الرَّحمن الرَّحِيْم. مِنْ مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ رَسُوْلِ‏ الله  اِلى خَالِد بنِ الْوَلِيْدِ: سلام عَلَيْكَ! فَاِنِّىْ أَحْمَدُ اِلَيْكَ‏ الله  الَّذِى لَا اِلهَ اِلاَّ هُوَ. اَمَّا بَعْدُ: فَاِنَّ كِتَابَكَ جَاءَنِى مَعَ رَسُوْلِكَ يُخْبِرُ اَنَّ بَنِى الْحَارِثَ بنِ كَعْبِ قَدْ اَسْلَمُوا قَبْلَ أَنْ تُقَاتِلَهُمْ، وَ أَجَابُوا اِلى مَا دَعَوْتَهُمْ اِلَيْهِ مِنَ‏الْاِسْلامِ، وَ شَهِدُوا اَنْ لا اِله اِلاَّاللَّهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُوْلُهُ، وَ اَنْ قَدْ هَدَا هُمُ‏ اللَّهُ  بِهُدَاهُ، فَبَشِّرْهُمُ وَ اَنْذِرْهُمْ وَ أَقبِلْ، وَلْيُقْبِلْ مَعَكَ وَ فْدَهُمْ. وَالسَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَهاللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ).
«به نام خداوند بخشاينده و مهربان. از محمّد پيغمبر و فرستاده خدا، به خالد پسر وليد، سلام بر تو! من خدا را كه جز او خدايى نيست براى تو حمد و ستايش مي‏كنم. امّا بعد: نامه تو با قاصدت به من رسيد  و خبر مي‏دهد كه بنى حارث بن كعب، پيش از آن كه با آنان پيكار كنى، اسلام آورده‏اند.  به آنچه از اسلام ايشان را دعوت كرده‏اى پاسخ گفته‏اند، و شهادت داده‏اند كه جزاللَّه خدايى نيست و اين كه محمّد بنده خدا و فرستاده اوست، و خدا ايشان را به هدايت خويش هدايت كرده است، ايشان را اميد و بيم ده و خود برگرد و وفد شان با تو همراه شود و بيايد. والسلام عليك و رحمهاللَّه بركاته».
    
امّ المؤمنين سوده بنت زمعه (رضي الله عنها) و تقسيم نمودن مال
ابن سعد به سند صحيح از محمّدبن سيرين روايت نموده كه: عمر (رض) يك كيسه درهم را به سوده (رضي الله عنها) فرستاد، سوده (رضي الله عنها) پرسيد: اين چيست؟ گفتند: درهم، گفت: در كيسه‏اى مثل خرما؟! و آن را تقسيم نمود. اين چنين در الاصابه (339/4) آمده است.
امّ المؤمنين زينب  بنت جحش (رضي الله عنها) و تقسيم نمودن مال  
قصه وى با اميرالمؤمنين عمر (رض)
ابن سعد (216/3) از بره بنت رافع روايت نموده، كه گفت: هنگامي  كه مقرّرى را تقسيم مي ‏كردند، عمر (رض) براى زينب بنت جحش سهم اش را فرستاد، هنگامي  كه آن نزدش آورده شد، گفت: خدا عمر (رض) را مغفرت كند، ديگر خواهرانم(مرادش از خواهران سائر ازواج مهطرات (رضى اللَّه عنهن) است. م.)  در تقسيم اين از من قوى‏تر بودند، گفتند:اين همه‏اش براى توست، گفت: سبحان‏ اللَّه ! و با جامه‏اى خود را از آن پوشانيد و گفت: بگذاريدش، و لباسى را بالايش اندازيد. بعد از آن به من گفت: دستت را فرو بر و يك قبضه از آن بردار و آن را براى بنى فلان و بنى فلان - از اهل رحمش و يتيم هايش - ببر، تا اين كه چيزى از آن در زير لباس باقى ماند، آن گاه بره به او گفت: خداوند تو را مغفرت كند، اى ام المؤمنين، به خدا سوگند، براى ما نيز در اين حقى بود، گفت: آنچه زير لباس است براى شما باشد، مي ‏گويد: ما آنچه را در زير آن بود هشتاد و پنج درهم يافتيم، بعد دست خود را به طرف آسمان بلند نمود و گفت: بار خدايا، بعد از امسال ديگر عطاى عمر بايد برايم نرسد، بعد از آن وى درگذشت.

قصه ديگرى از وى بدين گونه
نزد ابن سعد همچنين از محمّدبن كعب (رض) روايت است كه، گفت: معاش زينب بنت جحش (رضي الله عنها) دوازده هزار بود، و او آن را فقط يك سال گرفت، و مي ‏گفت: بار خدايا، در [سال] آينده اين مال مرا درك نكند زيرا اين فتنه است، و بعد آن را در ميان خويشاوندان خود و نيازمندان تقسيم نمود، اين خبر به عمر (رض) رسيد، وى فرمود: اين زنى است كه برايش اراده خير مي ‏شود، و نزدش توقف نموده سلام فرستاد و گفت: خبر آنچه تو تقسيم نمودى به من  رسيد، و يك هزار درهم فرستاد كه آن را نگه دارد، ولى او عين روش قبلى را با آن انجام داد. اين چنين در الاصابه (314/4) آمده است.
 
حقوق و مستمرّى براى نوزاد  
قصه عمر (رض) با زنى در اين باره و تعيين نمودن مستمرّى براى هر نوزاد در اسلام
ابن سعد (217/3)، ابوعبيد و ابن عساكر از ابن عمر (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: كاروانى از تجّار آمدند و در نمازگاه پايين آمدند ، عمر براى عبدالرحمن بن عوف (رضي الله عنهما) گفت: آيا مي ‏خواهى ايشان را امشب از دزدان حراست كنيم؟ آن گاه هر دو آن شب را در حراست از ايشان سپرى نمودند، و آن قدر كه خدا براى شان نوشته بود نماز خواندند، و عمر (رض) گريه طفلى را شنيد، و به طرف آن روى آورد و به مادرش گفت: از خدا بترس، و به طفلت خوبى و نيكى كن، و باز به جاى خود برگشت، بار ديگر گريه وى را شنيد، و باز به طرف مادر وى برگشت، و مثل آن را به او گفت، و بعد به جاى خود بازگشت، هنگامي  كه آخر شب فرا رسيده بود بار ديگر گريه او را شنيد، و نزد مادرش آمده گفت: واى بر تو، من تو را مادر بدى مي ‏بينم، چرا طفلت را از ابتداى شب مي ‏بينم كه نمي ‏خوابد؟! [آن زن]  گفت: اى بنده خدا، امشب مرا ناراحت ساختى، من مي ‏خواهم او را از شير جدا سازم، ولى او ابا مي ‏ورزد، پرسيد: چرا؟ گفت: به خاطر اين كه عمر جز برا