/html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:55.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن ابوسُفْيان  و هند</a><a class="text" href="w:text:56.txt"> پيامبر ص و دعوت نمودن عثمان و طلحه</a><a class="text" href="w:text:57.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن عمار و صهيب</a><a class="text" href="w:text:58.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن اسعد بن زُراره و ذكوان بن عبد قيس</a><a class="text" href="w:text:59.txt">جدال و احتجاج سران قريش با پيامبر ص در ارتباط با دعوت آنها به طرف اسلام و پاسخ پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:60.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن ابوالحيسم و جوانانى از بنى عبدالاشهل</a><a class="text" href="w:text:61.txt">دعوت نمودن پيامبر ص از گروه‏ها و مجامع پيامبر ص و دعوت نمودن خويشاوندان نزديكش و قبيله‏هاى قريش هنگام نزول آيه انذار</a><a class="text" href="w:text:62.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن قبايل عرب در مراسم حج     </a><a class="text" href="w:text:63.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن بنى عبس</a><a class="text" href="w:text:64.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن كِنْدَه</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:541.txt">عبداللَّه بن جحش و آرزوى شهادت</a><a class="text" href="w:text:542.txt">براء بن مالك و آرزوى شهادت</a><a class="text" href="w:text:543.txt">حممه و آرزوى شهادت</a><a class="text" href="w:text:544.txt">نعمان بن مقرّن و آرزوى شهادت</a><a class="text" href="w:text:545.txt">رغبت و علاقمندى صحابه به مرگ و كشته شدن در راه خدا در روز بدر  </a><a class="text" href="w:text:546.txt">قصّه شهادت عبيده بن حارث</a><a class="text" href="w:text:547.txt">قصّه عمر و برادرش زيد، در كنار گذاشتن زره به خاطر كسب شهادت</a><a class="text" href="w:text:548.txt">قصّه حمله على بن ابى طالب براى كشته شدن در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:549.txt">قصّه انس بن نضر</a><a class="text" href="w:text:550.txt">قصّه ثابت بن دحداحه</a></body></html>عبداللَّه بن جحش و آرزوى شهادت
طبرانى از سعد بن ابى وقاص روايت نموده، كه عبداللَّه جحش(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) در روز احد به او گفت: آيا خداوند را دعا نميكنى؟ آن گاه هر دو در ناحيه‏اى خلوت شدند، و سعد دعا نموده گفت: پروردگارا! وقتى كه با دشمن روبرو شدم، مرد بسيار جنگجو و خشمناك را بر من روبرو گردان، كه با او بجنگم و همراهم بجنگد، بعد از آن كاميابى بر وى را برايم نصيب گردان، تا به قتل رسانمش و تجهيزاتش  را بگيرم، و عبداللَّه بن جحش آمين گفت. بعد از آن عبداللَّه فرمود: بار خدايا! مرد بسيار خشمگين و بسيار جنگجو را نصيبم بگردان، كه با او به خاطر تو بجنگم و با من بجنگد، و بعد از آن مرا بگيرد و بينى و گوشم را قطع نمايد، و چون فردا با تو روبرو شدم، بگويى: كى بينى و گوشت را بريده  است؟ بگويم: در راه تو و رسولت چنين شده  است. و تو بگويى: راست گفتى. سعد گفت: اى فرزندم، دعاى عبداللَّه بن جحش از دعاى تو بهتر بود، چون وى را در آخر روز ديدم كه بينى و گوشش در تارى آويزان بودند. هيثمى (301/9) ميگويد: رجال وى رجال صحيح اند. و اين چنين اين را بغوى، چنان كه در الاصابه  (287/2) آمده، و ابن وهب، چنان كه در الاستيعاب (274/2) آمده، روايت نموده‏اند، و بيهقى (207/6) مثل آن را روايت كرده  است. و اين چنين اين را ابونعيم در الحليه  (109/1) روايت نموده، جز اين كه وى دعاى سعد را ذكر نكرده، و به دعاى عبداللَّه كتفا نموده  است.
اين را حاكم (200/3) از سعيد بن مسيّب روايت نموده كه گفت: عبداللَّه بن جحش (رض) گفت: بار خدايا! من به تو سوگند ياد ميكنم، كه فردا با دشمن روبرو شوم، و آنها مرا بكشند و بعد از آن شكمم را پاره نمايند و بينى و گوشم را ببرند، بعد از آن از من بپرسى كه اين چرا؟ بگويم: در راه تو. سعيد بن مسيب ميگويد: من اميدوارم، خداوند آخر سوگند وى را چنان كه اول سوگندش وفا نمود، وفا نمايد. حاكم ميگويد: در اين حديث اگر ارسال  نميبود به شرط بخارى و مسلم صحيح بود. ذهبى ميگويد: مرسل صحيح است. اين چنين اين را ابن شاهين، و ابن المبارك در الجهاد، چنان كه در الاصابه  (287/2) آمده، و ابونعيم در الحليه  (109/1) و ابن سعد (63/3) روايت نموده‏اند.
 
براء بن مالك و آرزوى شهادت
ابونعيم از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «بسا صاحب دو جامه  كهنه كه به وى توجه واعتنايى صورت نميگيرد، اگر بر خداوند قسم خورد، خداوند سوگندش را به جاى ميكند، از جمله آنها براء بن مالك است». در روز تستر وقتى كه مردم شكست خوردند گفتند: اى براء، بر پروردگارت قسم ياد كن. گفت: (پروردگارا، بر تو سوگند ياد نمودم  )، كه آنها را دست‏هاى بسته به دست ما بيندازى، و مرا به نبى خود ملحق بگردانى، (راوى) ميگويد: و وى به شهادت رسيد. اين چنين در الكنز (11/7) آمده. و ترمذى مانند اين را، چنان كه در الاصابه  (144/1) آمده، روايت كرده  است.
حاكم (291/3) آن را از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «چه بسا ضعيف مستضعف داراى دو جامه كهنه، كه اگر به خدا قسم بخورد، خداوند سوگندش را وفا مينمايد، از جمله آنها براء بن مالك است»، براء با گروهى از مشركين روبرو گرديد، - اين در حالى بود كه مشركين بر مسلمانان ضربه وارد نموده بودند - و مسلمانان گفتند: اى براء، رسول خدا ص گفته است: «اگر تو بر خداوند سوگند ياد كنى، قسمت را وفا ميكند». بنابراين بر پروردگارت سوگند ياد نما. وى گفت: پروردگارا! بر تو سوگند ياد نمودم، كه آنها را دست بسته نصيب ما بگردانى، و بعد از آن بر قنطره سوس با هم روبرو شدند، و بر مسلمانان ضربه وارد نمودند. مسلمانان به وى گفتند: اى براء بر پروردگارت سوگند ياد كن. گفت: پروردگارا" بر تو سوگند ياد نمودم، كه آنها را دست‏هاى بسته، به دست ما بيندازى، و مرا به نبى خود ملحق گردانى، همين بود كه آنها به دست ايشان افتادند، و براء به شهادت رسيد. حاكم (292/3) ميگويد: اين حديث صحيح الاسناد است،و بخارى  مسلم روايتش ننموده‏اند. ذهبى ميگويد صحيح است. ابونعيم اين را در الحليه  (7/1) به مانند آن روايت كرده  است.
 
حممه و آرزوى شهادت
ابوداود، مسدّد، حارث، ابن ابى شيبه و ابن المبارك از طريق حميد بن عبدالرحمن حميرى روايت نموده ‏اند كه: مردى از اصحاب پيامبر ص كه به او حممه گفته ميشد، در زمان عمر (رض) به جنگ اصبهان رفت، و گفت: بار خدايا! حممه ميپندارد كه لقائ تو را دوست دارد. بار خدايا! اگر وى صادق باشد، صدق و راست گويى اش را ثابت بگردان، و اگر دروغگو باشد وى را اگرچه بد بيند، به آن برسان... الحديث، و در آن آمده: وى به شهادت رسيد، و ابوموسى گفت: وى شهيد است. اين چنين در الاصابه  (355/1) آمده  است.
و اين را همچنين امام احمد روايت نموده، و افزوده  است: اگر بد بين باشد، بر وى همان عزمش را جارى كن، اگرچه بد بيند. بار خدايا! حممه از اين سفر خود برنگردد، همين بود كه مرگ به سراغش آمد - عفّان  يك مرتبه گفت: وى شكم درد شد - و در اصبهان مرد. ميگويد: آن گاه ابوموسى (رض) برخاست و گفت: اى مردم! به خدا سوگند، نظريه آنچه ما، در شنيدگى‏هاى مان، از نبى تان ص شنيده‏ام، و تا جايى كه ما ميدانيم، حممه شهيد است. هيثمى (400/9) ميگويد: رجال وى رجال صحيح اند، غير داود بن عبداللَّه اودى، كه ثقه است و درباره‏اش اختلاف ميباشد. اين را همچنين ابونعيم به مانند آن، چنان كه 