 كرده‏اند.
 
دعاى در شب  
دعاى پيامبر ص در شب بدر
ابن مردويه و سعيدبن منصور از على (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص در آن شب نماز ميخواند، در شب بدر، و ميگفت (اللهم ان تهلك هذه العصابه لا تعبد). ترجمه: «بار خدايا، اگر اين گروه را هلاك گردانى، عبادت نميشوى». و آن شب بر آنان باران باريد. و نزد ابويعلى و ابن حبّان از وى روايت است كه گفت: چون رسول خدا ص در بدر روز دوم را صبح نمود، شب آن را در حالى كه مسافر بود كاملاً زنده داشت. اين چنين در كنزالعمال (267/5) آمده  است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:507.txt">دعاى پيامبر ص هنگامى كه از غزوه احد فارغ گرديد</a><a class="text" href="w:text:508.txt">اهتمام و توجه به تعليم در جهاد در راه خدا  </a><a class="text" href="w:text:509.txt">نامه عمر (رض) براى امرا جهت آگاهى در دين</a><a class="text" href="w:text:510.txt">نشستن صحابه به صورت حلقه‏ها در سفر</a><a class="text" href="w:text:511.txt">انفاق در جهاد فى سبيل‏ اللَّه </a><a class="text" href="w:text:512.txt">ثواب انفاق درجهاد</a><a class="text" href="w:text:513.txt">اخلاص نيت در جهاد در راه خدا  (براى كسى كه در طلب دنيا و شهرت است، پاداش و ثوابى نيست)</a><a class="text" href="w:text:514.txt">قصّه قزمان</a><a class="text" href="w:text:515.txt">قصّه اصيرم</a><a class="text" href="w:text:516.txt">قصّه مردى از باديه نشينان</a></body></html>دعا پس از فراغت (از جنگ)  
دعاى پيامبر ص هنگامى كه از غزوه احد فارغ گرديد
امام احمد از رفاعه زرقى (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز احد، هنگامى كه مشركين برگشتند، رسول خدا صمي فرمود:  «برابر شويد، كنار هم قرار گيريد، تا خداوند عزوجل را ستايش كنيم». آنان در پشت سر وى صف هايى درست نمودند. ». و پيامبرص گفت: 
(اللهم لك الحمد كله، اللهم لا قابض لما بسطت، و لا باسط لما قبضت، و لا هادى لمن اضللت، و لا مضل لمن هديت، و لا معطى لما منعت، و لا مانع لما اعطيت، و لا مقرب لما باعدت، و لا مبعد لما قربت. اللهم ابسط علينا من بركاتك و رحمتك و فضلك و رزقك. اللهم انى اسالك النعيم المقيم الذى لا يحول و لا يزول. اللهم اين اسالك النعيم يم العيله  و الأ من يوم الخوف. اللهم انى عائذ بك من شر ما اعطيتنا و شر ما منعتنا. اللهم حبب الينا الايمان و زينه فى قلوبنا و كره الينا الكفر و الفسوق العصيان، و اجعلنا من الراشدين.اللَّه توفنا مسلمين، و احينا مسلمين، و الحقنا بالصالحين غير خزايا و لا مفتونين. اللهم قاتل الكفره  الذين يكذبون رسلك، ويصدون عن سبيلك، و اجعل عليهم رجزك و عذابك. اللهم قاتل الكفره  الذين اوتوالكتاب، اله الحق).
ترجمه: «بار خدايا، حمد و ستايش همه‏اش از آن توست، خداوندا، تنگ كننده‏اى براى آنچه تو گسترانيده  اى، گسترش دهنده‏اى براى آنچه تو تنگ نموده‏اى، هدايت كننده‏اى براى آن كه تو گمراه نموده‏اى، گمراه كننده‏اى براى كسى كه تو هدايت نموده‏اى، دهنده‏اى آنچه را تو بازداشته‏اى، بازدارنده‏اى آنچه، را تو داده‏اى، نزديك كننده‏اى آنچه را تو دور نموده‏اى و دور كننده‏اى آن چه را تو نزديك نموده‏اى، نيست و وجود ندارد. خداوندا، از بركاتت و رحمتت و فضلت روزى ات بر ما بگستران. خداوندا، من از تو نعمت را در روز فقر، و امن را در روز خوف ميطلبم. خداوندا، من از شر آنچه كه براى مان داده‏اى و از شر آنچه كه از ما بازداشته‏اى به تو پناه ميبرم. خداوندا، ايمان را به سوى محبوب بگردان، و آن را در قلب‏هاى مان زينت بخش، و كفر و فسوق و عصيان را براى مان ناخوشايند بنما، و ما را از راه يافتگان بگردان. خداوندا، ما را مسلمان بميران، و مسلمان زنده بگردان، و به صالحين بدون رسوايى و فرو رفتن در فتنه ملحق ساز. خداوندا، كفارى را كه رسولانت را تكذيب ميكنند، و از راهت باز ميدارند به قتل رسان، و بر آنها عقوبت و عذاب خود را بگردان. خداوندا، آن كافرانى را كه كتاب داده شده‏اند، اى اله حق، به قتل رسان».
اين را نسائى در اليوم والليله  روايت نموده. اين چنين در البدايه  (38/4) آمده  است.
اين را همچنين بخارى در الادب، طبرانى، بغوى، باوردى، ابونعيم در الحليه ، حاكم و بيهقى روايت نموده‏اند. ذهبى ميگويد: اين حديث توأم با نظافت اسنادش  منكر است ميترسم كه موضوعى باشد(يعنى در آن وضع كننده و دروغگو وجود ندارد.). اين چنين در كنزالعمال (276/5) آمده. و هيثمى (122/6) بعد از اين كه حديث را متذكر شده، ميگويد: اين را امام احمد و بزار روايت نموده‏اند، و رجال احمد رجال صحيح اند. و در (ص25) دعاى پيامبر ص پس از فارغ شدنش از پيشكش نمودن دعوت بر اهل طائف، در «پيامبر خدا ص و تحمل سختيها و اذيت‏ها در راه دعوت به سوى خداوند (جل جلاله)» گذشت.

اهتمام و توجه به تعليم در جهاد در راه خدا  

قول ابن عباس درباره معناى اين آيه: (و ما كان المؤمنون لينفروا كافه )
بيهقى (47/9) از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده،كه گفت: خداوند تبارك و تعالى فرموده  است:
(خذوا حذركم فانفروا ثبات او انفروا جميعاً). (النساء: 71).
ترجمه: «سلاح خود را برگيريد و گروه گروه، يا همه يكجا بيرون شويد».
و گفته است:
(انفروا خفافاً و ثقالاً). (التوبه: 41)
ترجمه: «(براى جهاد) سبك بار و گران بار خارج شويد».
و فرموده  است: 
(الا تنفروا يعذبكم عذاباً اليماً). (التوبه: 49)
ترجمه: «اگر بيرون نشويد شما را به عذاب درد دهنده‏اى تعذيب ميكند».
بعداز آن، اين آيات را منسوخ نمود و گفت: 
(و مان كان المؤمنون لينفروا كافه ) (التوبه: 122).
ترجمه: «ونبايد همه مؤمنان (به جهاد و طلب علم) برايند».
ابن عباس ميگويد: بعد گروهى همراه با رسول خدا ص به غزا ميرفت و گروهى باقى ميماند. ميگويد: و توقف كنندگان با رسول خدا ص، كسانى اند كه علم و آگاهى در دين را فرا ميگيرند، و قوم خويش را چون از غزا به طرف آنها برگشتند، بيم ميدهند، تا باشد آنها از آنچه كه خداوند در كتاب خود از فرايض و حدودش نازل فرموده بترسند.

نامه عمر (رض) براى امرا جهت آگاهى در دين
 آدم بن ابى اياس در العلم از احوص بن حكيم بن عمير عبسى روايت نموده، كه گفت: عمربن الخطاب (رض) براى اميران عساكر نوشت: در دين تفقه حاصل كنيد، چون هيچ كس در پيروى باطل، كه آن را حق ميبيند، معذور شناخته نميشود، و نه هم به ترك حق كه آن را باطل ميبيند. اين چنين در كنزالعمال (228/5) آمده  است.
 
پيامبر ص و دعوت نمودن ابوقحافه (رض)
 طبرانى از اسماء بنت ابى بكر (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگام فتح، پيامر خدا ص به ابوقحافه (پدر ابوبكر صديق (رض) گفت: «اسلام بياور تا در امان باشى». هيثمي (305/5) گفته: رجال وى رجال صحيح اند. 
 و در نزد ابن سعد (451/5) از اسماء (رضي‏ الله  عنها) روايت است كه گفت: هنگامي كه پيامبر خدا ص وارد مكّه شد، و پس از حصول اطمينان در مسجد نشست، ابوبكر (رض) ابوقحافه را نزدش آورد، چون پيامبر ص وى را ديد فرمود: «اى ابوبكر، شيخ را در همانجا چرا نگذاشتى كه من نزدش مي‏رفتم؟، ابوبكر (رض) پاسخ داد او مستحق اين است كه نزد تو بيايد، از اين كه تو نزد وى بروى. پيامبر خدا ص او را در پيش روى خود نشانيد و دست خود را بر قلبش گذاشت، بعد از 