مه: «بار خدايا، پروردگار آسمان‏هاى هفت گانه و آن‏چه را سايه نموده‏اند، و پروردگار زمين‏هاى هفتگانه و آنچه را برداشته‏اند، و پروردگار شيطان‏ها و آنچه را گمراه نموده‏اند، (پروردگار بادها و آنچه در را برداشته و پراكنده نموده‏اند) ما از تو خير اين قريه، و خير اهل آن را، و خير آنچه را كه در آن هست، طلب ميكنيم، و از شر اين قريه، و شر اهل آن، و شر آنچه در آه هست به تو پناه ميبريم. پيش رويد به نام خداى بخشاينده مهربان». اين را ابن اسحاق از طريق ابومروان از ابومعتّب چنان كه، در البدايه  (183/4) آمده، روايت نموده  است. و طبرانى آن را از ابومعتب بن عمرو مانند آن روايت كرده، و در آخرش افزوده: و در هر قريه‏اى كه ميخواست داخل گردد، همين دعا را ميخواند. هيثمى (135/10) ميگويد: در اين راوى است كه از وى نام برده نشده  است، و بقيه رجالش ثقه ‏اند.
 
دعاى در وقت آغاز نمودن جهاد  
دعاى پيامبر ص در واقعه بدر
امام احمد از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز بدر رسول خدا ص به طرف اصحاب خود ديد كه سيصد و چند تن بودند، و به طرف مشركين نظر نمود كه آنان از هزار هم افزون بودند، رسول خداص در حالى كه عبا و شلوار را بر تن داشت، خود را به طرف قبله برابر نمود و بعد از آن  گفت: 
(اللهم انجزلى ما وعدتنى. اللهم ان تهلك هذه العصابه  من اهل الاسلام فلا تعبد بعد فى الارض ابدا).
ترجمه: «بار خدايا، آنچه را به من وعده نموده‏اى برآورده ساز. بار خدايا ،اگر اين گروه از اهل اسلام را هلا گردانى، ديگر در زمين ابداً عبادت نميشوى».
آن گاه پياپى پروردگارش را به فرياد رسى خواند، و دعايش نمود، تا اين كه عبايش افتاد. در اين موقع ابوبكر (رض) نزدش آمد، و عبايش را گرفته، دوباره به جايش گذاشت، بعد از آن وى را از پشت در كنار گرفته گفت: اى رسول خدا، همين قدر درخواستت از پروردگارت برايت كافى است، و او آنچه را برايت وعده نموده، برآورده خواهد ساخت. همين بود كه خداوند نازل فرمود: 
(اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم انى ممدّكم بالف من الملائكه  مردفين). (الانفال: 9)
ترجمه: «(به خاطر بياوريد) زمانى را (كه از شدّت ناراحتى درميدان بدر) از پروردگار تان تقاضاى كم ميكرديد، و او تقاضاى شما را پذيرفت (و گفت) من شما را با يك هزار از فرشتگان كه پشت سر هم فرود ميآيند، يارى ميكنم».
و تام حديث را متذكر شده. اين را مسلم، ابوداود، ترمذى، ابن جرير و غير ايشان روايت نموده‏اند، و آن را على بن مدينى و ترمذى صحيح دانسته‏اند. اين چنين در البدايه  (275/3) آمده. و اين را همچنين ابن ابى شيبه، ابوعوانه، ابن حبّان، ابونعيم، ابن المنذر، ابن ابى حاتم، ابوالشيخ، ابن مردويه و بيهقى، چنان كه در الكنز (266/5) آمده، روايت كرده‏اند.
ابوداود از عبداللَّه بن عمروبن العاص(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده كه: رسول خداص با سيصد و پانزده تن از يارانش در روز بدر خارج گرديد، هنگامى كه به بدر رسيد گفت:
(اللهم انهم حفاه  فاحملهم.اللهم انهم عراه  فاكسهم. اللهم انهم جياع فاشبعهم).
ترجمه: «بار خدايا، اينها پا برهنه‏اند، سوارشان كن. بار خدايا، اينها برهنه‏اند. بپوشان شان. بار خدايا، اينها گرسنه‏اند، سيرشان نما.»( حفاه  جمع حافى است، و پياده بدون موزه و كفش را افاده مى‏كند.)
پس خداوند در روز بدر فتح را نصيب شان كرد، و در حالى برگشتند كه با هر مردى از ايشان يك شتر و يا دو شتر بود، لباس هم پوشيده بودند، و سير هم شده بودند. اين چنين در جمع الفوائد (38/2) آمده. و بيهقى (57/9) اين را مثل آن روايت نموده، و ابن سعد (13/2) مانند آن را روايت كرده. و نسائى از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: هيچ سوگند دهنده و درخواست كننده‏اى را نديدم، كه از سوگند و درخواست، محمّد ص در روز بدر شديدتر سوگند بدهد و درخواست نمايد، وى شروع نموده، ميگفت :
(للهم انى انشدك عهدك و وعدك. اللهم ان تهلك هذه العصابه  لا تعبد).
ترجمه: «بار خدايا، من تو را به عهد و وعده  ات سوگندمى دهم. بار خدايا، اگر اين گروه را هلاك برگردانى عبادت كرده نميشوى».
بعد از آن روى گردانيد، و گويى يك طرف رويش مهتاب است، و گفت: «گويى كه من به كشتارگاه‏هاى قوم در بيگاه نگاه ميكنم». اين چنين در البدايه  (276/3) آمده. و طبرانى مانند آن را روايت نموده، هيثمى (82/6) ميگويد: رجال وى ثقه ‏اند، جز اين كه ابوعبيده  از پدرش نشنيده  است.

دعاى پيامبر ص در غزوه‏هاى احد و خندق
امام احمد از انس (رض) روايت نموده كه رسول خدا ص در روز احد ميگفت:
(اللهم انك ان تشأ، لا تعبد فى الارض).
ترجمه: «بار خدايا، اگر بخواهى، در روى زمين عبادت نميشوى». اين را مسلم هم روايت نموده. اين چنين در البدايه  (28/4) آمده.
امام احمد از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده، كه گفت: روز خندق گفتيم: اى رسول خدا، آيا چيزى هست كه بگوييم، چون قلب‏ها به حلقوم‏ها رسيده  است؟ گفت: بلى،
«اللهم استرعوراتنا، و آمن روعاتنا»
ترجمه: «بار خدايا، عورت‏هاى ما را بپوش، و خوف و ترس مان را به امن مبدّل فرما».
ميگويد: آن گاه خداوند روهاى دشمنان خود را (به باد)  زد. اين را ابن ابى حاتم هم روايت نموده.
امام احمد از جابر (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص به مسجد احزاب آمد، عباى خود را گذاشت، برخاست ودست‏هاى خود را (به شكل دعا) بلند كرد، و بر آنان دعا مينمود، ولى نماز نخواند. ميگويد: باز آمد، و بر آنها دعا فرمود، ونماز خواند. در صحيحين از عبداللَّه بن ابى اوفى (رض) ثابت شده كه گفت: رسول خدا ص بر احزاب دعا فرمود، گفت :
(اللهم منزل الكتاب، سريع الحساب، اهزم الاحزاب. اللهم اهزمهم و زلزلهم).
ترجمه: «بار خدايا، نازل كننده كتاب، سريع حساب كننده، گروه‏ها را شكست بده. بار خدايا، ايشان را شكست بده، و متزلزل شان ساز».
و در روايتى آمده: (اللهم اهزمهم و انصرنا عليهم).
ترجمه: «بار خدايا، شكست شان بده، و ما را بر ايشان نصرت فرما».
و نزد بخارى از ابوهريره (رض) روايت است كه رسول خدا ص ميگفت :
(لااله الااللَّه وحده، اعز جنده، و نصر عبده، و غلب الاحزاب وحده، فلا شى‏ء بعده).
 ترجمه: «معبودى جز خداى واحد نيست، لشكر خود را عزّت بخشيد، و بنده‏اش را نصرت داد، و احزاب را به تنهايى مغلوب گردانيد، چيزى بعد از وى نيست».
اين چنين درالبديه  (111/4) آمده.

دعاى در وقت جهاد  
دعاى پيامبر ص در غزوه بدر هنگام اشتغال شان به قتال
بيهقى از على (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز بدر اندكى جنگيدم، بعد از آن به سرعت آمدم تا رسول خدا ص را ببينم كه چه كرد. ميگويد: آمدم و دريافتم كه وى در سجده  است و ميگويد،: (يا حى يا قيوم، يا حى يا قيوم)، و بر آن چيزى زياد نميكند. باز به جنگ برگشتم، باز آمدم كه وى در سجده  است و همچنان آن را ميگويد. باز به جنگ رفتم، باز آمدم كه وى در سجده بود، و همان را ميگفت، تا اين كه خداوند به دست وى فتح نصيب فرمود. اين را نسائى در اليوم والليله  روايت نموده. اين چنين در البدايه  (275/3) آمده. و همچنين اين را بزار، ابويعلى، فريابى و حاكم به مانند آن، چنان كه در كنزالعمال (267/5) آمده، روايت