در آن توسط زنان بنى اصفر ميهراسيد:
(و ان جهنم لمحيطه  بالكافرين). (التوبه: 49).
ترجمه: «و بى شك جهنم احاطه كننده كافران است».
براى كسى ميگويد كه دنبال وى قرار دارد. و مردى از جمله منافقين است: در گروهى نرويد و بسيج نشويد، پس خداوند تعالى نازل فرمود: 
(قل نار جهنم اشد حرا لوكانوا يفقهون). (التوبه: 81).
ترجمه: «بگو: آتش دوزخ از اين هم گرمتر است اگر بفمند».
ميگويد: بعد از آن رسول خدا ص در سفر خود جدى گرديد، و مردم را به جهاد امر نمود، توانگران را به نفقه و حمل نمودن مردم در راه خدا (توسط آماده سازى اسب، شتر و غيره) تشويق و ترغيب نمود. بنابراين مردانى از اهل غناءو سرمايه حمل نمودند، و نيكى كردند، و عثمان (رض) در اين غزوه مصرف و كمك بزرگى نمود، كه كسى بزرگتر از آن انفاق نكرده بود، و بر دويست شتر (نيروهاى مجاهدين) را انتقال داد. اين چنين در تاريخ ابن عساكر (108/1) آمده، و اين را بيهقى درالسير (33/9) از عروه(رض) به اختصار روايت كرده  است. و در البدايه  (3/5) اين را از ابن اسحاق از زهرى و يزيد بن رومان و عبداللَّه بن ابى بكر و عاصم بن عمر به مانند آن،ذكر نموده.
و طبرانى اين را از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه به رسول خدا ص خواست به غزوه تبوك برود، به جد بن قيس گفت: «درباره جهاد بنى اصغر چه ميگويى؟» گفت: اى رسول خدا، من مردى زن  دوست هستم، و هر گاهى زنان بنى اصفر را ببينم در فتنه ميافتم، آيا به من اجازه نشستن ميدهدى، و مرا در فتنه نميندازى؟ پس خداوند اين را نازل فرمود: 
(و منهم من يقول ائذن لى و لا تفتنى، الا فى الفتنه  سقطوا). هيثمى )30/7) 
ميگويد: در اين يحياى حمانى آمده، و ضعيف ميباشد.

پيامبر ص و فرستادن صحابه به سوى قبايل و مكه جهت بسيج نمودن آنها در راه خدا
ابن عساكر (110/1) متذكر گرديده كه: رسول خدا ص به سوى قبايل و مكه (عده‏اى از اصحاب را) جهت بسيج نمودن آنها به سوى دشمن شان فرستاد، در اين راستا بريده بن حصيب (رض) را به سوى اسلم فرستاد و دستورش را داد تا به فرع  برسد،  ابورهم غفارى (رض) را به سوى قومش فرستاد، و امرش نمود تا آنها را در سرزمين هايشان طلب نمايد، و ابوواقد ليثى (رض) به طرف قوم خود رفت، و ابوجعد ضمرى (رض) به طرف خود به سوى ساحل خارج شد، و رافع بن مكبيث و جندبن مكيث(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) را به سوى جهينه و نعيم بن مسعود (رض) را به سوى اشجع و عده‏اى را به سوى بنى كعب بن عمرو فرستاد، كه عبارت بودند از: بديل بن ورقاء، عمروبن سالم و بشر بن سفيانن و عده‏اى را كه طرف شليم اعزام داشت، كه از جمله آنها عباس بن مرداس (رض) بود.
 
صحابه(رض) و انفاق نمودن مال در غزوه تبوك
رسول خدا ص مسلمانان را به جهاد تشويق و ترغيب نمود، به صدقه دادن دستورشان داد، و آنان صدقات فراوانى تقديم داشتند،و اولين كسى كه صدقه داد، ابوبكر صديق (رض) بود كه همه مالش را آورد، (كه) چهارهزار درهم (بود)، رسول خدا ص به وى گفت: «آيا براى اهلت چيزى باقى گذاشتى؟» پاسخ داد: خدا و پيامبرش داناترند.( اين چنين در اصل آمده، ولى محفوظ چنين است كه :ابوبكر (رض) در پاسخ به رسول خدا ص گفت: خدا و پيامبرش را.)  بعد از آن عمر (رض) بانصف مال خود آمد، پيامبر خدا ص گفت: «آيا براى اهلت چيزى باقى گذاشتى؟» پاسخ داد: بلى، نصف آنچه را آوردم ( اين چنين در اصل آمده، و شايد درست چنين باشد: نصف مالم را.) و خبر آنچه ابوبكر صديق آورده بود به عمر رسيد: پس گفت: در هيج خيرى هرگز باهم مسابقه ننموديم، مگر اين كه او از من در آن كار سبقت گرفت.و عباس بن عبدالمطلب و طلحه بن عبيداللَّه(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) مالى را به رسول خدا ص تقديم نمودند، و عبدالرحمن بن عوف (رض) دويست اوقيه برايش آورد، و سعد بن عباده (رض) هم مالى را برايش آورد و همچنين محمّد بن مسلمه (رض) آورد، و عاصم بن عدى (رض) نود وسق خرما صدقه نمود، و عثمان بن عفان (رض) ثلث آن لشكر را آماده ساخت، و او از همه آنان زيادتر انفاق نموده بود، حتى نيازمندى ثلث آن ساز و برگ برآورده ساخت، تا حدى كه گفته ميشد،ديگر براى شان نياز و حاجتى باقى نمانده  است، حتى كه سوزن‏هاى شان را نيز راى شان آماده نموده بود، و گفته ميشود كه رسول خداص در آن روز گفت: عثمان را بعد از اين هر عملى بكند، (آن عمل به وى صاحبان) ضرر نميرساند»!!
وى مال و سرمايه را در خير و معروف ترغيب نمود، و آنها در اين عمل، خير را در نظر گرفته و به آن نيت كردند، و غير آنها كسانى كه از ايشان ضعيف‏تر بودند، نيز همت گماشتند، حتى كه مردى از آنها يك راس شتر را براى يك  و دو مرد ميآورد و ميگفت: اين شتر در بين شما باشد و آن را به نوبت سوار شويد، و مردى نفقه‏اى را با خود آورده  ان را براى بعضى كسانى كه خارج ميشدند، ميداد، حتى زنان هم با تمام قدرت بر آنچه توانايى داشتند، د راين راستا كمك و معاونت ميكردند. ام سنان اسلمى (رضي‏ اللَّه ‏عنها) ميگويد: من جامه‏اى را ديدم كه در پيش روى پيامبر ص در خانه عائشه فرش شده بود، در آن: حلقه‏ها، دست بندها، پاى برنجى ها  گوشواره‏ها و انگشترهايى قرار داشت، و از آنچه زنان جهت كم و اعانت مسلمين براى آمادگى شان فرستاده بودند پر گرديده بود، و مردم در سختى شديد قرار داشتند، هنگامى بود كه ميوه‏ها رسيده بود، و سايه‏ها دلپسند ومرغوب بود،و مردم باقى ماندن و سكونت را دوست داشتند و كوچ كردن از آن را در همان حالت و زمانى كه در آن قرار داشتند، بد و ناخوشايند ميديدند. و رسول خداص در اين كار سرعت و جدّيت را در پيش گرفت و پيامبر خدا ص اردوگاه خود را در ثنيه  الوداع برپا داشت، و مردم زياد بودند كه ثبت نام آنها مشكل بود، كم مردى بود كه ميخواست ناپديد شود ،مگر اين كه گمان مينمود، اين كار بر رسول خداص در صورت كه درباره‏اش وحى از طرف خداوند نازل نشود، پوشيده و پنهان خواهد ماند.
هنگامى كه رسول خدا ص آماده سفر گرديد، و تصميم حركت را گرفت ، سباع بن عرفطه غفارى - و گفته ميشود، محمّد بن مسلمه(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) - را بر مدينه جانشين گماشت، و پيامبر خدا ص فرمود: «كفش‏ها را زيادبگريد، چون مرد هنگامى كفش داشته باشد، هميشه سوار ميباشد». و وقتى كه پيامبر خدا ص حركت نمود، ابن ابى(وى همان عبداللَّه بن ابى بن سلول خزرجى رئيس منافقين است.)  از جمله منافقينى كه تخلف نموده بودند از وى تخلف ورزيد، گفت: محمّد با بدى حالت، گرما و سرزمين بعيد با بنى اصفر ميجنگد، كارى كه طاقت و توانايى آن را ندارد!! محمّد گمان ميكند قتال بنى اصغر  بازى است؟! و كسى كه با وى قرار داشت نيز مثل نظر وى منافقت نمود. بعد از آن ابن ابى گفت: به خدا سوگند، گويى كه من در اصحاب ولى نگاه ميكنم كه فردا در ريسمان‏ها بسته‏اند - البته به خاطر ايجاد اضطراب و رعب در قبال رسول خدا ص و يارانش -.  و هنگامى كه پيامبر خدا ص از ثنيه  الوداع به سوى تبوك حركت نمود، و بيرق و پرچم‏ها را بلند نمود، لواى بزرگتر خود را براى ابوبكر (رض) سپرد، و پرچم بزرگ خود را به زبير داد، و پرچم اوس را براى اسيد بن حضير اعطا نمود، و لواى 