آنها پرسيدم: آن مكّى كه نزدتان آمده چگونه است؟ گفتند: قومش خواستند تا او را به قتل رسانند، ولى از انجام اين كار عاجز شدند، و ميان او و ايشان حايلى واقع شد(كه آنها را از انجام اين عمل باز داشت)، و ما مدينه را درحالى پشت سر گذاشتيم، كه مردم به سرعت طرف وى مي‏شتافتند، عمروبن عبسه گويد: من شتر خود را سوار شدم تا اين كه به مدينه آمده، و نزدش وارد گرديده گفتم: اى پيامبر خدا ص آيا مرا مي‏شناسى؟ فرمود: «بلى آيا تو همان كسى نيستى كه در مكّه نزدم آمدى؟ وى گويد: جواب دادم بلى، بعد از آن عرض نمودم: اى پيامبر خدا، انچه را خداوند به تو آموخته و من آن را نمي‏دانم، آن را به من بياموز... و حديث را مفصل متذكّر شده. و همچنين اين حديث را ابن سعد (158/4) از عمرو بن عبسه به صورت طويل‏تر روايت كرده. احمر (111/4) نيز اين حديث را از ابوامامه از عمروبن عبسه روايت نموده ... و حديث را متذكّر شده و در آن آمده: گفتم: خداوند تو را به چه خاطر فرستاده است؟ وى گفت: «به خاطر اين كه صله رحم ميان مردم احيا گردد، و از ريختن خونها جلوگيرى به عمل آيد، و امنيّت راه‏ها تأمين شود و بت‏ها شكسته شود، و خداوند به وحدانيتش عبادت شود، و با وى هيچ چيزى شريك گردانيده نشود» من به نوبه خود عرض نمودم: خداوند (جل جلاله) تو را به چيز بهترى مبعوث گردانيده، و تو را گواه مي‏گيرم كه به تو ايمان آوردم، و تو را تصديق نمودم، آيا با تو اينجا باشم و يا هدايت ديگرى عنايت مي‏فرمايى؟ پيامبر خدا ص فرمود: «بد بينى مردم را در مقابل آنچه من به آن مبعوث شده‏ام خود مي‏بينى، در ميان اهل خود بمان، و چون شنيدى كه من به جاى ديگرى (يعنى پناه گاه ديگرى) خارج شده‏ام آن وقت نزدم بيا». اين را همچنان مسلم و طبرانى و ابونعيم، چنان كه در الاصابه (6/3) آمده، روايت نموده‏اند، و ابن عبدالبر آن را در الاستيعاب (500/2) از طريق ابوامامه به طولش روايت نموده، و ابونعيم اين حديث را در دلائل النبوه (ص:86) نيز روايت كرده است.
    
قصّه محمّد بن مسلمه با عمر(رضي‏ اللَّه ‏عنهما)
ابن عساكر از محمّد بن مسلمه (رض) روايت نموده، كه گفت: به طرف مسجد رفتم، و مردى از قريش را ديدم كه لباسى بر تن داشت، پرسيدم: كى اين را به تو داده  است؟ گفت: اميرالمؤمنين. ميگويد: از اين كه گذشتم، مردى از قريش را ديدم كه لباسى برتن داشت، پرسيدم: كى اين را به تو داده  است؟ گفت: اميرالمؤمنين. ميگويد: محمّد بن مسلمه داخل مسجد گرديد، و صداى خود را به تكبير بلند نموده گفت:اللَّه اكبر، خدا و پيامبرش راست گفته‏اند!اللَّه اكبر، خدا و پيامبرش راست گفته‏اند! ميافزايد: عمر(رض) صداى وى را شنيد و كسى را دنبالش فرستاد كه نزد من بيا. محمّدبن مسلمه گفت: تا اين كه دو ركعت نماز بخوانم عمر(رض) فرستاده خود را دوباره فرستاد و وى را سوگند ميداد كه بايد بيايد. محمّد بن مسلمه (رض) گفت: من سوگند ياد ميكنم كه تا دو ركعت نماز نخوانم نزدش نيايم، و داخل نمازگرديد. عمر (رض) آمد، و در پهلويش نشست. هنگامى كه نماز خود را تمام نمود، عمر به او گفت: مرا از بلند نمودن صدايت در جاى نماز رسول خدا ص به تكبير، و از اين گفته ات كه: خدا و پيامبرش راست گفته‏اند، خبر بده كه اين چيست؟ گفت: اى اميرالمؤمنين، به قصد مسجد حركت كردم، و فلان بن فلان قريشى از پيش رويم با من روبرو گرديد كه لباسى بر تن داشت، پرسيدم: كى اين را به تو داده  است؟ گفت: اميرالمؤمنين. از آن عبور كردم پيش رفتم فلان بن فلان قريشى با من روبرو شد كه لباسى بر تن داشت، پرسيدم: كى اين لباس را به تو داده  است؟ گفت: اميرالمؤمنين، از آن هم گذشته پيش رفتم، و فلان بن فلان انصارى با من روبرو گرديد، و بر وى لباسى كم ارزش‏تر از آن دو لباس قرار داشت، پرسيدم: كى اين را به تو داده  است؟ گفت: اميرالمؤمنين. رسول خدا ص فرموده  است: «شما بعد از من ترجيح ديگران را بر خود خواهيد ديد» و من دوست نداشتم، اى اميرالمومنين، كه اين به دست تو باشد. آن گاه عمر (رض) گريست و بعد از آن گفت: از خداوند مغفرت ميخواهم و دوباره (به اين عمل) بر نميگردم. ميگويد: و بعد از آن ديده نشد كه مردى از قريش را بر مردى از انصار ترجيح داده باشد. اين چنين در كنزالعمال (329/2) آمده  است.

اكرام و عزّت پيامبر خدا ص براى سعد بن عباده (رض)
ابن عساكر از زيد بن ثابت (رض) روايت نموده، كه گفت: سعد بن عباده (رض) در حالى كه پسرش همراهش بود، نزد رسول خدا ص آمد و سلام داد. رسول خداص فرمود: «اين جا و اين جا» و او را در سمت راست خود نشاند و گفت: «مرحبا به انصار، مرحبا به انصار» و پسرش را در پيش روى پيامبر خدا ص نشاند.  رسول خداص فرمود: «بنشين» وى نشست. پيامبر ص گفت: نزديك شو» وى نزديك گرديد، و هر دو دست و پاى رسول خدا ص را بوسيد. پيامبر ص فرمود: «و من از انصار هستم، و من از اولاد انصار هستم». سعد(رض) گفت: خداوند تو را عزت دهد، چنان كه ما را عزت دادى. پيامبر ص فرمود: «خداوند شما را قبل از عزت نمودن من عزت و اكرام نموده  است، و شما بعد از من به ترجيح ديگران بر خود روبرو خواهيد شد، ولى صبر كنيد تا با من در حوض روبرو گرديد». در اين روايت عاصم بن عبدالعزيز اشجعى آمده، خطيب ميگويد: وى قوى نيست. اين چنين در كنزالعمال (134/7) آمده، و اين چنين نسائى و دار قطنى گفته‏اند. و بخارى ميگويد: در وى نظر است. من ميگويم: از وى على بن مدينى روايت نموده و معن قزّاز وى را ثقه دانسته. اين چنين در الميزان (3/2) آمده  است.
 
خدمت جرير به انس (رض)
بغوى، بيهقى و ابن عساكر از انس (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در سفرى جرير همراهم بود، وى خدمت مرا مينمود، و گفت: من انصار را ديدم كه براى رسول خدا ص چيزى انجام ميدهند، و حالا هر يك شان را كه ببينم خدمتش را ميكنم. اين چنين در كنزالعمال (136/7) آمده  است.
 
آمدن ابوايوب انصارى نزد ابن عباس و خدمت وى به او
رويانى و ابن عساكر از حبيب ابن ابى ثابت روايت نموده ‏اند كه: ابوايوب انصارى (رض) نزد معاويه آمد، و از دينى كه بر او بود به وى شكايت نمود، ولى از وى چيزى را كه دوست بدارد نديد، بلكه چيزى را ديد كه بدش ميآمد. آن گاه گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه ميگفت: «شما بعد از من ترجيح ديگران را بر خود خواهيد ديد»، (معاويه) گفت: پيامبر ص به شما چه گفت؟ (پاسخ داد) پيامبر ص گفت: «صبر كنيد»، معاويه گفت: پس صبر كنيد. (ابوايوب در جواب) گفت: به خدا سوگند، من ابداً از تو چيزى نميخواهم. بعد از آن به بصره آمد، و نزد ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) پايين آمد، ابن عباس خانه‏هاى خود را برايش تخليه نموده گفت: من با تو چنان خواهم نمود كه تو با رسول خدا ص نمودى، و اهل خود را دستورداد و خارج شدند، و گفت: همه چيزى كه در خانه است از آن توست، و برايش چهل هزار و بيست غلام داد. اين چنين در كنز العمال (95/7) آمده  است. و اين را همچنين حاكم از طريق مقسّم روايت موده و آن را به اين معنى متذكر گرديده، حاكم ميگويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده‏اند. و ذهبى گفته: صحيح است.
و اين را همچنين طبرانى، چ