 اللَّه ‏عنهما)</a><a class="text" href="w:text:312.txt">رسول خدا ص و دستور دادن به ام سليم تا بر گرسنگى صبر نمايد</a><a class="text" href="w:text:313.txt">گرسنگى مقداد بن اسود و دو تن از همراهانش </a><a class="text" href="w:text:314.txt">ابوهريره و بستن سنگ بر شكمش از گرسنگى</a></body></html>شدّت و سختى حساب (روز قيامت) به گرسنه نميرسد
ابونعيم در الحليه ، ابن عساكر و ابن نجّار از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: نزد پيامبر خدا ص در حالى داخل شدم كه نشسته نماز ميخواند. عرض كردم: اى رسول خدا، تو را ميبينم كه نشسته نماز ميخوانى، چه برايت پيش آمده  است؟ فرمود: «گرسنگى، اى ابوهريره!»، گريستم. رسول خدا ص گفت: «اى ابوهريره گريه نكن، چون شدّت حساب روز قيامت براى گرسنه، اگر در دار دنيا به اميد ثواب صبر پيشه كرده باشد، نميرسد». اين چنين در الكنز (41/4) آمده  است.
 
در خانه‏ هاى پيامبر ص نه چراغى روشن ميگرديد، و نه آتش افروخته ميشد
احمد - كه راويانش صحيح اند  - از عائشه (رضي‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: اهل بيت ابوبكر  ران گوسفندى را از طرف شب، براى ما فرستادند، من (آن را) محكم گرفتم و رسول خدا ص قطع نمود - يا اين كه گفت: رسول خدا ص محكم گرفت و من قطع نمودم -. (راوى) ميگويد: عائشه (رضي‏ اللَّه  عنها) به كسى كه با او حرف ميزد گفت: اين در نبودن چراغ بود. و اين را طبرانى نيز روايت نموده و افزوده  است: گفتم: اى ام المؤمنين ،نزد چراغ (چرا نميكرديد)؟ گفت: اگر نزد ما روغن غير  چراغ ميبود حتماً آن را ميخورديم. اين چنين در الترغيب (155/5) آمده. و اين را همچنين ابن جرير، چنان كه در الكنز (38/4) آمده، روايت كرده. و نزد ابويعلى از ابوهريره (رض) روايت است كه گفت: بر آل رسول خدا ص ماه‏ها ميگذشت، ولى در خانه يكى از آنها چراغى روشن نميگرديد، و آتشى هم در آن افروخته نميشد، اگر روغنى به دست ميآوردند، آن را بر (سر) خود مى ماليدند، و اگر چربي  به دست ميآوردند، آن را ميخوردند. اين چنين در الترغيب (154/5) آمده. هيثمى (325/10) ميگويد: اين را ابويعلى روايت نموده، و در آن عثمان بن عطا خراسانى آمده كه ضعيف ميباشد، وى را دحيم ثقه دانسته، و بقيه رجال وى ثقه‏اند.
و نزد احمد از ابوهريره (رض) روايت است كه گفت: بر اهل رسول خدا ص نصف ماه ميگذشت، باز مهتاب ديگر ميگذشت، ولى در خانه‏ها آتشى افروخته نميشد، نه براى نان، و نه هم براى غذا. پرسيدند: اى ابوهريره پس آنها با چه چيزى زندگى ميكردند؟ پاسخ داد: با دو سياه: خرما و آب. و آنها همسايگانى از انصار داشتند - خداوند ايشان را پاداش خير دهد -، آنان گوسفندان و شتران شير خواره‏اى داشتند(گوسفندان و شترانى كه ديگر براى استفاده شير به آنها داده بودند.)  و براى آنها مقدارى شير ارسال مينمودند. هيثمى (215/10) ميگويد: اسناد آن حسن است. و بزار نيز اين را روايت كرده  است.
و بخارى و مسلم از عروه از عائشه(رضي‏ اللَّه  عنها) روايت نموده‏اند كه وى ميگفت: اى خواهرزاده‏ام، به خدا سوگند، ما هلال ماه را ميديديم، باز بار ديگر هلال ماه نو را ميديديم، باز ديگر بار هلال نو را ميديديم سه مهتاب را در دو ماه (ميديديم)، و (اين دو ماه و اندى طورى سپرى ميگرديد كه) در خانه‏هاى رسول خدا ص آتشى افروخته نميشد. پرسيدم: اى خاله، پس چه چيز باعث قوام زندگى تان ميشد؟ گفت: دو سياه: خرما و آب. جز اين كه رسول خدا ص همسايگانى از انصار داشت، و آنها گوسفندان و شتران شيرخواره‏اى داشتند و از شير آنها براى رسول خدا ص ميفرستادند، و او آن را به ما مينوشانيد. اين چنين در الترغيب (155/5) آمده. و اين را همچنين ابن جرير مانند آن روايت نموده، و احمد آن را به اسناد حسن روايت كرده، و بزار از ابوهريره (رض) به اين مضمون را، چنان كه در المجمع (315/10) آمده، روايت نموده  است. و ابن جرير همچنين از عائشه(رضي‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: ما چهل (روز) درنگ مينموديم، و در خانه رسول خدا ص آتش و غير آن را نميافروختيم. پرسيدم: پس شما با چه چيز زندگى ميكرديد؟ گفت: با دو سياه: با خرما و آب، آن را هم اگر مييافتيم. اين چنين در الكنز (38/4) آمده. و ترمذى از مسروق روايت نموده، كه گفت: نزد عائشه ن رفتم، از من طعامى طلب نموده گفت: هر گاهى سير شوم، بعد از آن اگر بخواهم گريه كنم، گريه ميكنم. پرسيدم: چرا؟ گفت: حالتى را به خاطر ميآورم كه رسول خدا ص در آن دنيا را ترك گفت، به خدا سوگند، وى از نان و گوشت دو بار در يك روز سير نشده بود!! اين چنين در الترغيب (148/5) آمده. و نزد ابن جرير از وى (رضي‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: رسول خدا ص سه روز پياپى از نان گندم از ابتدايى كه به مدينه آمد، و تا اين كه به راهش رفت، سير نگرديد. و نزد وى همچنين از وى (رض) روايت است كه گفت: آل محمّد از نان جو دو روز پى در پى تا اين كه رسول خدا ص درگذشت، سير نشدند. و نزد وى همچنين از عائشه (رضي‏ اللَّه  عنها)، چنان كه در الكنز (38/4) آمده، روايت است كه گفت: رسول خدا ص درگذشت ولى از دو سياه - خرما و آب - سير نشد. و در روايتى از بيهقى عائشه (رضي‏ اللَّه  عنها) گفته است: رسول خدا ص سه روز متوالى سير نشد،و اگر ميخواستيم سير ميشديم، ولى وى ديگران را بر نفس خود ترجيح ميداد  اين چنين در الترغيب (149/5) آمده.( يعنى در ضمن نياز به آن، آن را به ديگر محتاجان مى‏داد و ايثارگرى مى‏نمود. م.)

آنچه از شدّت زندگى به سراغ رسول خدا ص آمد
ابن ابى الدنيا از حسن (رض) و شكل مرسل روايت نموده، كه گفت: رسول خداص با نفس خود همراه مردم مواسات و همدردى مينمود، حتى شلوار خود را با پوست پيوند ميداد، و نان چاشت و شب را سه روز متوالى تا اين كه به خداوند عزوجل پيوست يك جا نخورد.( يعنى رسول خدا ص اگر نان چاشت را مى‏خورد، نان شب را نمى‏خورد، و  اگر نان چاشت را نمى‏خورد، در آن صورت شايد نان شب را صرف مى‏نمود، و اين عمل در ذات خود، نوعى از صبر، قناعت و همدردى با مردم را تداعى مى‏نمايد. واللَّه اعلم. م.)  و نزد بخارى از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر خدا ص تا اين كه درگذشت بر سفره‏اى نان نخورد، ونه هم نان نازك را صرف نمود. و در روايتى آمده: و نه هرگز به چشم خود گوسفند كباب شده را ديد. اين چنين در الترغيب (153/5) آمده.
 و ترمذى - كه آن را صحيح دانسته - از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص شب‏هاى متوالى و پى در پى را در حالى سپرى مينمود كه خانواده‏اش گرسنه بودند، و طعام شب را نمييافتند، و اكثر نان شان جو بود. و همچنين نزد وى و بخارى از ابوهريره (رض) روايت است كه: وى از نزد قومى گذشت، كه در پيش روى شان گوسفند كباب شده‏اى قرار داشت، آنها از ابوهريره دعوت نمودند، ولى او از خوردن آن ابا ورزيد و گفت: رسول خدا ص از دنيا رفت، و از نان جو سير نشد. اين چنين در الترغيب (151 148/5) آمده  است.
و احمد از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: فاطمه (رضي‏ اللَّه  عنها) تكّه‏اى نان جو را به رسول خدا ص داد، پيامبر ص به او گفت: «اين اولين طعامى است كه پدرت در ظرف سه روز خورده  است». اين را طبرانى روايت نموده، و افزوده  است: رسول خدا ص