ت، تو را به توكل توصيه مى‏كنم، چون توكل چيز نيكويى است.
و ابونعيم اين را در الحليه (205/1) از مغيره بن عبدالرحمن به اختصار روايت كرده،و در روايت وى آمده: گفت: سلمان درگذشت، و عبداللَّه بن سلام وى را در خواب ديد و گفت: اى ابوعبداللَّه چه حال دارى؟ گفت: خوب هستم، گفت: كدام عمل‏ها را بهتر يافتى؟ گفت: توكل را چيز عجيبى يافتم. و ابن سعد (93/4) از مغيره مانند اين را روايت كرده است.
 
عوف بن مالك و در خواب ديدن عبدالرحمن بن عوف (رضى‏ اللَّه عنهما)
ابونعيم در الحليه (210/1) از عوف بن مالك روايت نموده، كه وى گنبدى از پوست، و سبزه زار سبزى را در خواب ديد، و در اطراف گنبد گوسفندانى خوابيده بودند كه نشخوار مى‏كردند، و خرماى عجوه پشكل مى‏نمودند. مى‏گويد: گفتم: اين گنبد ازكيست؟ گفته شد: از عبدالرحمن بن عوف، مى‏گويد: آن گاه انتظار كشيديم، تا بيرون گرديد. مى‏ افزايد: گفت: اى عوف، اين چيزى است كه خداوند آن را به سبب قرآن براى ما داده است، و اگر بر اين تپه بلند شوى، چيزى را مى‏بينى، كه نه چشمت ديده و نه گوشت شنيده و نه بر قلبت خطور نموده است. خداوند سبحانه و تعالى آن را براى ابودرداء آماده ساخته است، چون وى دنيا را با دو دست و سينه دفع مى‏نمود.
 
عبداللَّه بن عمروبن حرام و در خواب ديدن مبشر بن عبدالمنذر
حاكم (204/3) از طريق واقدى از شيخ هايش روايت نموده، كه گفتند: عبداللَّه بن عمروبن حرام (رض) گفت: قبل از احد مبشر بن عبدالمنذر را در خواب ديدم، كه انگار برايم مى‏گويد: تو در اين روزها نزد ما مى‏آيى. گفتم: تو در كجا هستى؟ گفت: در جنت، هرگونه كه بخواهيم در آن سير مى‏كنيم. برايش گفتم: آيا در روز بدر به قتل رسيدى؟ گفت: آرى، ولى باز زنده گردانيده شدم... وى آن را براى رسول خدا ص متذكر گرديد، پيامبر خدا ص فرمود: «اين شهادت است، اى ابوجابر».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2875.txt">باب نوزدهم اسباب نصرت غيبى براى اصحاب</a><a class="text" href="w:text:2876.txt">حديث ابن عوف درباره اين كه اصحاب، خير را در مكروه و سختى‏ ها يافتند</a><a class="text" href="w:text:2877.txt">به جا آوردن فرمان با وجود مخالفتش با ظاهر</a><a class="text" href="w:text:2878.txt">توكل به خداوند تعالى و تكذيب اهل باطل   قصه اميرالمؤمنين على (رض) در اين باره با يك ستاره شناس</a><a class="text" href="w:text:2879.txt">طلب عزت به آنچه خداوند به سبب آن عزت داده است   قصه‏ هاى اميرالمؤمنين عمربن الخطاب در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2880.txt">رعايت اهل ذمه در حال عزت</a><a class="text" href="w:text:2881.txt">عبرت گرفتن از حال كسى كه  امر خداوند تبارك و تعالى را ترك نموده است</a><a class="text" href="w:text:2882.txt">خالص گردانيدن نيت براى خداوند تعالى و اراده آخرت   قول معاذ براى عمر (رضى‏ اللَّه عنهما) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2883.txt">گواهى سعد و جابر درباره عساكر قادسيه</a><a class="text" href="w:text:2884.txt">قول عمر (رض) درباره كسى كه زيورات و شمشير كسرى را برايش آورد</a></body></html>باب نوزدهم
اسباب نصرت غيبى براى اصحاب
 
به چه سبب هايى به نصرت غيبى نصرت داده مى‏شدند، و چگونه به آن چنگ مى‏زدند، و نظر را از اسباب‏هاى مادى و متاع‏هاى فانى بر مى‏گردانيدند!!
 
 
تحمل بدى و سختى ها   
حديث ابن عوف درباره اين كه اصحاب، خير را در مكروه و سختى‏ ها يافتند
بزار از عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت نموده، كه گفت: اسلام به سختى و شدت نازل گرديد، و ما بهترين خوبى را در چيز ناگوار دريافتيم. با رسول خدا ص از مكه بيرون گرديديم، و در آن براى مان كاميابى و موفقيت نصيب گرديد، و با رسول خدا ص به سوى بدر بر همان حالتى بيرون گرديديم كه خداوند عزوجل و تبارك و تعالى ذكر نموده است:
[و إن فريقاً من المؤمنين لكارهون. يجادلونك فى الحق بعد ما تبين كأنما يساقون إلى الموت و هم ينظرون. و اذ يعدكم‏اللَّه إحدى الطائفتين أنهالكم و تؤدون ان غير ذات الشوكة تكون لكم](الانفال:7-5)
ترجمه: «... در حالى كه گروهى از مسلمانان ناخشنود بودند و كراهت داشتند و با آن كه مى‏دانستند اين فرمان خداست و اين سخن آشكار شده بود، باز هم با تو مجادله مى‏كردند. گويى به سوى مرگ رانده مى‏شوند و (آن را) مى‏نگرند. به ياد آوريد وقتى را كه خداوند به شما وعده داد كه يكى از دو گروه (كاروان تجارى قريش يا لشكر آن‏ها) براى شما خواهد بود، اما شما دوست مى‏داشتيد كه كاروان غير مسلح براى شما باشد».
هدف از شوكت در اينجا قريش است، و خداوند در آن براى مان پيروزى و كاميابى را نصيب فرمود، به اين صورت ما بهترين خير را در چيز ناگوار يافتيم. هيثمى (27/7) مى‏گويد: در اين عبدالعزيز بن عمران آمده و او ضعيف مى‏باشد.
 
نامه ابوبكر (رض) براى خالد (رض) در اين باره
بيهقى در سنن خود (179/9) از محمدبن اسحاق بن يسار، در قصه خالدبن وليد (رض)، هنگامى كه از يمامه فارغ گرديد، روايت نموده، كه گفت: ابوبكر صديق (رض) براى خالد بن وليد كه در يمامه قرار داشت، نوشت:
(من عبداللَّه أبى بكر خليفة رسول‏اللَّه ص الى خالد بن الوليد والذين معه من المهاجرين و الأنصار و التابعين بإحسان. سلام عليكم، فإنى أحمد إليكم‏اللَّه الذي لا إله إلا هو. أما بعد: فالحمدللَّه اندي أنجز و عده، و نصر عبده، و أعز وليه، و أذل عدوه و غلب الأحزاب فرداً، فإن‏اللَّه الذي لا إله إلا هو: قال:
[وعداللَّه الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم، و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضى لهم](النور:55)
و كتب الآية كلها و قرأ الآية. وعداً منه لا خلف له، و مقالاً لا ريب فيه و فرض الجهاد على المؤمنين، فقال:
[كتب عليكم القتال و هو كره لكم](البقرة:216)
حتى فرغ من الآيات. فاستتموا بوعداللَّه إياكم، و أطيعوه فيما فرض عليكم، و إن عظمت فيه المؤنة، و استبدت الرزية، و بعدت الشقة، و فجعتم فى ذلك بالأموال والأنفس، فإن ذلك يسير في عظيم ثواب‏اللَّه، فاغزوا - رحمكم‏اللَّه - فى سبيل‏اللَّه خفافاً و ثقالاً، و جاهدوا بأموالكم و أنفسكم - كتب الآية - ألا و قد أمرت خالدبن الوليد با المسير إلى العراق، فلا يبرحها حتى يأتيه أمري، فسيروا معه، و لا تتثاقلوا عنه، فإنه سبيل يعظم‏اللَّه فيه الأجر لمن حسنت فيه نيته، و عظمت في الخير رغبته، فإذا وقعتم العراق، فكونوا بها حتى يأتيكم أمري، كفانااللَّه و إياكم مهمات الدنيا و الأخرة. والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته).
ترجمه: «از بنده خدا ابوبكر خليفه رسول خدا ص براى خالدبن وليد و كسانى كه از مهاجرين، انصار و آنانى كه به نيكى از ايشان پيروى نموده‏اند تقديم است. سلام بر شما، من با ارسال اين نامه به سوى تان خداوندى را مى‏ستايم، كه معبودى جز وى نيست. اما بعد: ستايش خدايى راست كه وعده‏اش را پوره (تمام) نمود، بنده‏اش را كامياب گردانيد، دوستش را عزت بخشيد، دشمنش را ذليل گردانيد و احزاب را به تنهايى اش مغلوب ساخت. خداوندى كه جز وى معبودى نيست، گفته است: «خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده مى‏دهد كه آنان را قط