َّه عنها) روايت نموده، كه گفت: شبى از كسى شنيدم، كه انسان نمى‏پندارمش، وى خبر مرگ عمر را اعلان نمود، و گفت: 
جزى‏اللَّه خيراً من أمير و باركت
يداللَّه في ذاك الأديم الممزّق
فمن يمش أو يركب جناحي نعامةٍ
ليدرك ما قدّمت بالأمس يسبق
قضيت اُموراً ثم غادرت بدها
بوائق في أكمامها لم تفتَّق
و نزد وى هم چنان از سليمان بن يسار روايت است كه جن بر مرگ عمر (رض) چنين نوحه كشيد:
عليك سلام من أمير و باركت
يداللَّه في ذاك الأديم المخرّق
قضيت أموراً ثم غادرت بعدها
بوائق في اكمامها لم تفتق
فمن يسع أو يركب جناحى نعامةٍ
ليدركَ ما قدمت بالأمس يسبق
أبعد قتيلٍ بالمدينة أظلمت
له الأرض تهتز العضاه بأسؤق
و ابونعيم اين را در الدلائل (ص210) از عايشه (رضى‏اللَّه عنها) روايت نموده، كه گفت: جن‏ها بر عمربن الخطاب (رض) بعد از سه روز گريستند... و اين اشعار چهارگانه را بدون ترتيب فوق ذكر نموده، و افزوده است:
فلقاك ربي في الجنان تحية
و من كسوة الفردوس مالم يمزق

بلال بن رباح مؤذن (رض) و تحمل سختي ‏ها (نخستين كسانى كه اسلام خود را با رسول خدا ص آشكار نمودند)
امام احمد و ابن ماجه از ابن مسعود (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: نخستين كسانى كه اسلام را آشكار نمودند هفت تن اند: رسول خدا ص، ابوبكر، عمار و مادرش سميّه، صهيب، بلال و مقدا (رض). اما رسول خدا ص را خداوند توسط عمويش حمايت نمود. و خداوند ابوبكر را توسط قومش حمايت كرد. ولى ساير آنها را مشركين گرفتند، و بر آنان زره‏هاى آهنى پوشانيدند، و در آفتاب داغ كردند، همه آنها همان چيزى را كه مشركين از آنها خواستند همان كردند. به جز بلال كه نفسش در راه خدا برايش ناچيز شده بود، و براى قومش نيز ناچيز و بى قدر گرديد. بنابراين وى را گرفتند و به بچه‏ها دادند، (بچه‏ها) شروع نموده او را در دره‏هاى مكّه ميگردانيدند، و او ميگفت: احد، احد «خدا يكى است، خدا يكى است». اين چنين در البدايه  (28/3) آمده است. و اين را همچنين حاكم (284/3) روايت نموده ميگويد: صحيح الاسناد است ولى آن دو - (بخارى و مسلم) - آن را روايت نكرده‏اند. و ذهبى ميگويد: صحيح است، و ابونعيم در الحليه  (149/1) و ابن ابى شيبه، چنان كه در الكنز (14/7) آمده، آن را روايت نموده‏اند، و ابن عبدالبرّ در الستيعاب (141/1) به نقل از ابن مسعود به مانند آن را روايت كرده است.
نوحه جن بر حسين بن على (رضى‏ اللَّه عنهما)
طبرانى از ام سلمه (رضى‏اللَّه عنها) روايت نموده، كه گفت: جن‏ها را شنيدم كه بر مرگ حسين بن على (رضى‏اللَّه عنهما) نوحه مى‏كشيدند. هيثمى (199/9) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
و نزد او هم چنان از وى روايت است كه گفت: نوحه جن را بعد از وفات پيامبر ص فقط همين شب شنيدم، فكر مى‏كنم فرزندم قبض گرديده است - هدفش حسين (رض) است - ، و براى كنيزش گفت: بيرون شو و بپرس، آن گاه برايش خبر داده شد، كه وى به قتل رسيده است، و ناگهان متوجه شد كه جنى نوحه مى‏كشد:
الا يا عين فاحتفلي بجهدي
و من يبكي على الشهداء بعدي
على رهط تقودهم المنايا
إلى متجبر في ملك  عبد
هيثمى (199/9) مى‏گويد: در اين عمروبن ثابت بن هرمز آمده و ضعيف مى‏باشد.
و نزد وى هم چنان از ميمونه (رضى‏اللَّه عنها) روايت است كه گفت: جن را شنيدم كه بر حسين بن على (رضى‏اللَّه عنهما) نوحه مى‏ كشيد. هيثمى (199/9) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
 
اصحاب و ديدن پيامبر ص در خواب  
ابوموسى و ديدن پيامبر ص در خواب
ابن سعد (332/3) از ابوموسى اشعرى (رض) روايت نموده، كه گفت: در خواب ديدم، كه گويى راههاى زيادى را در پيش گرفتم، ولى نابود شدند، و يك جاده باقى ماند، و من آن را پيمودم تا اين كه به كوهى رسيدم، ناگهان ديدم كه رسول خدا ص بالاى آن است، و در پهلويش ابوبكر (رض) قرار دارد، ناگهان ديدم، كه وى به سوى عمر (رض) اشاره مى‏نمايد كه بيا، گفتم: إناللَّه و إناإليه راجعون، به خدا سوگند، اميرالمؤمنين درگذشت. گفتم:  آيا اين را براى عمر نوشته نمى‏كنى؟ گفت: چنان نيستم كه خبر مرگش را براى وى ابلاغ نمايم.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2863.xml">بخشهاي 301 تا 310</a><a class="folder" href="w:html:2874.xml">بخشهاي 311 تا 320</a><a class="folder" href="w:html:2885.xml">بخشهاي 321 تا 330</a><a class="folder" href="w:html:2896.xml">بخشهاي 331 تا 339</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2864.txt">عثمان و ديدن پيامبر صلى‏ اللَّه عليه و سلم در خواب</a><a class="text" href="w:text:2865.txt">على و ديدن پيامبر ص در خواب</a><a class="text" href="w:text:2866.txt">حسن بن على و ديدن پيامبر ص در خواب</a><a class="text" href="w:text:2867.txt">ابن عباس و ديدن پيامبر ص در خواب</a><a class="text" href="w:text:2868.txt">عباس و فرزندش عبداللَّه و در خواب ديدن عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:2869.txt">ابن عمر و انصاريى و در خواب ديدن عمر (رضى‏ اللَّه عنهم)</a><a class="text" href="w:text:2870.txt">عبدالرحمن بن عوف و ديدن عمر (رض) در خواب</a><a class="text" href="w:text:2871.txt">عبداللَّه بن سلام و در خواب ديدن سلمان (رضى‏ اللَّه عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2872.txt">عوف بن مالك و در خواب ديدن عبدالرحمن بن عوف (رضى‏ اللَّه عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2873.txt">عبداللَّه بن عمروبن حرام و در خواب ديدن مبشر بن عبدالمنذر</a></body></html>عثمان و ديدن پيامبر صلى‏ اللَّه عليه و سلم در خواب
حاكم (99/3) از كثيربن صلت روايت نموده، كه گفت: عثمان بن عفان (رض) در همان روزى كه به قتل رسيد خواب نمود، وقتى از خواب برخاست گفت: اگر مردم نگويند: عثمان تمناى فتنه را نمود، براى‏تان حديثى را بيان مى‏كردم. مى‏گويد: گفتيم: خداوند صالحت گرداند، براى ما بيان كن، چون ما آنچه را مردم مى‏گويند نمى‏گوييم. گفت: من رسول خدا ص را در همين خوابم ديدم كه گفت: «تو در جمعه با ما حاضر مى‏شوى». حاكم مى‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند. ذهبى مى‏گويد: صحيح است. و ابن سعد (75/3) اين را از كثيربن صلت به مانند آن روايت نموده، و افزوده است: حادثه قتل وى در روز جمعه بود. اين چنين اين را ابويعلى روايت كرده است. هيثمى (232/7) مى‏گويد: در اين ابوعلقمه مولاى عبدالرحمن بن عوف آمده، و او را نشناختم، و بقيه رجال آن ثقه‏اند.
و نزد حاكم (103/3) از ابن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) روايت است كه: عثمان (رض) صبح نمود و صحبت نموده گفت: من امشب پيامبر ص را در خواب ديدم، گفت: «اى عثمان، نزد ما افطار كن»، عثمان روزه دار بود، و در همان روز به قتل رسيد (رض). حاكم مى‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند. ذهبى مى‏گويد: صحيح است. و ابويعلى و بزار مانند اين را، چنانكه درالمجمع (232/7) آمده، روايت كرده‏اند.
و ابن سعد (74/3) از نافع مانند اين را روايت نموده، و نزد عبداللَّه و ابويعلى از مسلم ابوسعيد مولاى عثمان بن عفان (رض) روايت است كه: عثمان بن عفان (رض) بيست غلام را آزاد نمود، و ازارى را طلب كرد و بر تن نمود، كه آن را نه در جاهليت بر تن نموده بود و نه در اسلام، و گفت: من شب گذشته رسول خدا ص و ابوبكر و عمر را در خواب ديدم، و برايم گفتند: صبر كن، شب آي