ويد: رجال آن ثقه‏اند. و ابن ابى حاتم از ابوجميله مثل اين را روايت كرده است، و در روايت وى آمده: آن را آنقدر تكرار نمود، كه همه اهل مسجد به صداى بلند گريه كردند. چنانكه در تفسير ابن كثير (486/3) آمده است.
 
بيانيه‏ اش هنگام مصالحه‏ اش با معاويه
طبرانى در الكبير از شعبى روايت نموده، كه گفت: در نخيله در وقت مصالحه، حسن بن على (رضى‏اللَّه عنهما) با معاويه (رض) حاضر بودم، معاويه برايش گفت: وقتى كه اينطور است برخيز و صحبت كن، و براى مردم خبر بده، كه تو اين امر را براى من تسليم نموده‏اى - و گاهى سفيان گفته: مردم را از اين امرى كه ترك نموده‏اى خبر بده - ، آن گاه برخاست و پس از قرار گرفتن بر منبر، و حمد و ثناى خداوند - شعبى مى‏گويد: و من آن را مى‏شنيدم - ، گفت: اما بعد: بهترين زيركى و خردمندى تقواست، و بدترين حماقت فجور است، در اين امرى كه من و معاويه در آن اختلاف نموده‏ايم، يا اين كه حق من بود، و آن را براى معاويه، به اراده صلاح اين امت و جلوگيرى از ريختن خون‏هاى شان ترك نمودم، يا اين كه حقى بود براى شخصى مستحق‏تر از من به آن، و من اين عمل را انجام دادم، و نمى‏دانم، شايد اين فتنه‏اى و اسبابى براى شما تا يك مدتى باشد. هيثمى (108/4) مى‏گويد: در اين روايت مجالدبن سعيد آمده، و درباره‏اش سخن است، ولى ثقه دانسته شده، و بقيه رجال آن، رجال صحيح‏اند.
و حاكم (175/3) از طريق مجالد از شعبى روايت نموده، كه گفت: حسن بن على (رضى‏اللَّه عنهما) در نخله  براى ما، در وقتى كه با معاويه صلح نمود، صحبت نمود، وى برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند... و مثل آن را ذكر نموده، و بعد از اين قولش: تا مدتى، افزوده است: با اين گفته‏ام، از خداوند براى شما و خودم آمرزش مى‏طلبم. بيهقى (173/8) اين را از طريق مجالد، از شعبى به مثل آن روايت نموده است.
و ابن جرير در تاريخش (124/4) روايت نموده كه: حسن بن على (رضى‏اللَّه عنهما) در آن بيانيه گفت: اما بعد: اى مردم، خداوند شما را توسط اول ما هدايت نمود، و خون‏هاى تان را از ريختن توسط آخر ما نگه داشت، و براى اين امر مدتى است، و دنيا در تحول و گردش است، و خداوند تعالى براى نبى‏اش ص گفته است:
[و إن أدرى لعله فتنة لكم و متاع إلى حين] (الأنبياء:111)
 ترجمه: «و نمى‏ دانم شايد اين فتنه‏اى باشد براى شما و بهره‏گيرى تا مدتى».
 
بيانيه اميرالمؤمنين معاويه بن ابى سفيان (رضى‏ اللَّه عنهما)
ابن عبدالبر در جامع بيان العلم (20/1) از محمدبن كعب قرظى روايت نموده، كه گفت: معاويه بن ابى سفيان (رضى‏اللَّه عنهما) در مدينه بيانيه مى‏داد و مى‏گفت: «چيزى را كه خداوند دهد هيچ كسى بازدارنده و مانع آن نيست، و چيزى را كه خداوند باز دارد هيچ كسى دهنده آن نيست، و توانگرى را توانگرى اش نزد خدا نفع نمى‏رساند و براى كسى كه خداوند اراده خير نمايد، در دين فقيهش مى‏سازد»، اين كلمات را از رسول خدا ص بر همين چوبه‏هاى منبر شنيدم.
و نزد وى همچنان از محمدبن عبدالرحمن  روايت است كه گفت: از معاويه (رض) - كه براى ما بيانيه داد - شنيدم، كه گفت: از پيامبر ص شنيدم كه مى‏گفت: «به كسى كه خداوند اراده خير نمايد، در دين فقيهش مى‏سازد، و من فقط تقسيم كننده هستم، و خداوند مى‏دهد، و اين امت براى هميش بر حق، كه امر خداست، استوار خواهد بود، و كسى كه همراه شان مخالفت مى‏كند، ضررى براى شان نمى‏رساند، تا اين كه امر خداوند بيايد». 
و نزد احمد، ابويعلى، يعقوب بن سفيان و غير ايشان از عميربن هانى روايت است كه معاويه بن ابى سفيان (رضى‏اللَّه عنهما) براى شان بيانيه ايراد نمود و گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گويد: «هميشه گروهى از امتم بر امر خدا قايم مى‏باشند. كسى كه با آنان مخالفت كند و همراه شان همكارى و كمك ننمايد، براى شان ضرر نمى‏رساند، تا اين كه امر خداوند مى‏آيد، و آنان بر آن حالت قرار مى‏داشته باشند»، و در لفظى آمده: «و آنان بر مردم غالب مى‏باشند»، عميربن هانى مى‏گويد: آن گاه مالك بن يخامر برخاست و گفت: از معاذبن جبل شنيدم، كه مى گفت: آنان در شام مى‏باشند. و نزد ابن عساكر از يونس بن حلبس جندى روايت است... وى مثل آن را متذكر شده، و افزوده است: بعد اين آيت را دليل آورد:
[يا عيسى إني متوفيك و رافعك إليَّ و مطهرك من الذين كفروا و جاعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا إلى يوم القيامة] (آل عمران: 55)
ترجمه: «اى عيسى من تو را بر مى‏گيرم و به سوى خود بلند مى‏كنم، و از كسانى كه كافر شدند پاكت مى‏سازم، و كسانى را كه از تو پيروى كردند تا روز رستاخير برتر از كسانى مى‏گردانم كه كافر شدند».
و نزد وى همچنان از مكحول از معاويه (رض) روايت است: وى در حالى كه بر منبر بيانيه مى‏داد گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گفت: «اى مردم، علم به آموختن حاصل مى‏شود، و فقه به تفقه، و براى كسى كه خدا اراده خير نمايد، وى را در دين عالم مى‏سازد، و از خدا بندگان عالمش مى‏ترسند. و گروهى از امتم، هميشه بر حق مى‏باشند، و بر مردم غالب مى‏باشند، و پرواى كسى را كه همراه شان مخالفت كند نمى‏داشته باشند، و نه هم پرواى كسى را كه همراه شان دشمنى نمايد،تا اين كه امر خدا مى‏آيد و آنان غالب مى‏باشند». اين چنين در الكنز (130/7) آمده است.
 
بيانيه‏ هاى اميرالمؤمنين عبداللَّه بن زبير (رضى‏ اللَّه عنهما)  
بيانيه وى در موسم حج
طبرانى در الكبير از محمدبن عبداللَّه ثقفى روايت نموده، كه گفت: در خطبه ابن زبير در موسم حاضر بودم، مى‏افزايد: يك روز قبل از روز ترويه - در حالى كه احرام بر تن داشت - ناگاه نزد ما بيرون گرديد، وى مردى بود، ميانه سال و زيبا، وى آمد، گفتند: اين اميرالمؤمنين است، موصوف بر منبر بالا شد و دو لباس سفيد بر تن داشت، بعد از آن براى شان سلام داد، و سلامش را پاسخ دادند. آن گاه نيكوترين تلبيه‏اى گفت كه من چون آن هرگز نشنيده بودم. بعد از آن حمد و ثناى خداوند را به جاى آورده گفت: اما بعد: شما از اطراف‏هاى مختلف به صورت وفدهايى نزد خداوند تعالى آمده‏ايد، و اين بر خداوند حق است كه وفدش را عزت نمايد. كسى كه آمده، و آنچه را نزد خداست طلب مى‏كند، طلب كننده خداوند نااميد نمى‏گردد، قول‏تان را به عمل تصديق نماييد، چون ملاك قول عمل است، و نيت، نيت قلب‏هاست، در اين روزهاى تان از خداوند بترسيد، چون اين روزهايى است، كه گناهان در آن‏ها بخشيده مى‏شوند. شما از اطراف‏هاى مختلف بدون تجارت و بدون طلب مال و دنيا آمده‏ايد، و اين چيزها را از اينجا اميد و آرزو نداريد. بعد از آن تلبيه گفت، و مردم هم تلبيه گفتند، و سخنان زيادى ايراد نمود، بعد از آن گفت: اما بعد: خداوند عزوجل در كتاب خود گفته است:
[الحج أشهر معلومات]. ترجمه: «حج در ماه‏هاى معينى است». گفت: و اين‏ها سه ماه‏اند: شوال، ذوالقعده و ده روز از ذى الحجه، [فمن فرض فيهن الحج فلا رفث]: «كسى كه حج را در اين مدت بر خود لازم گرداند، ديگر رفث برايش نيست»، يعنى جماع  ننمايد، [و لا فسوق]، «عمل فسق را انجام ندهد»، يعنى دشنام نزند، [و لا جدال]، «ج