 خيرَ أملاً] (الكهف:46- 45)
 ترجمه: «زندگى دنيا را براى آن‏ها به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مى‏فرستيم، و به وسيله آن گياهان زمين، سرسبز و درهم فرو مى‏روند، اما بعد از مدتى مى‏خشكند، بگونه‏اى كه بادها آن‏ها را به هر سو پراكنده مى‏كنند، و خداوند بر هر چيز تواناست. مال و فرزندان، زينت حيات دنيا هستند، و باقيات صالحات ثوابش نزد پروردگارت بهتر و اميدبخش‏تر است».
آن گاه مردم به وى روى آوردند و همراهش بيعت كردند.
و ابن جرير همچنان در تاريخش (446/3) به اسنادى كه در آن سيف آمده، از عتبه روايت نموده، كه گفت: عثمان بعد از اينكه همراهش بيعت صورت گرفت، براى مردم بيانيه داد و گفت: اما بعد: [خلافت ]به دوش من گذاشته شد، و قبولش كردم، آگاه باشيد: من پيروى كننده هستم و نه مبتدع، و آگاه باشيد، كه از شما بر من، بعد از كتاب خداوند عزوجل و سنت نبى اش ص سه چيز است: پيروى كسى كه قبل از من بود، البته در آنچه بر آن جمع شديد و سنت ساختيد، و سنت اهل خير، در مواردى كه شما در آن مورد به مشوره از خود سنتى بجا نگذاشتيد و دست بازداشتن از شما، مگر در آنچه كه خود آن را بر خويشتن لازم گردانيد. آگاه باشيد، كه دنيا سبز است، و براى مردم مرغوب گردانيده شده، و تعداد زيادى از آنان به سويش روى آورده‏اند، ولى شما به دنيا ميل نكنيد و نه بر آن اعتماد نماييد، چون دنيا جاى اعتماد و ثقه نيست، و بدانيد كه دنيا كسى را ترك كردنى و گذاشتنى نيست، مگر اينكه انسان خود آن را ترك بگويد.
 
بيانيه‏ هاى متفرقه وى (رض)
دينورى در المجالسة و ابن عساكر از مجاهد روايت نموده‏اند كه گفت: عثمان بن عفان بيانيه داد، و در بيانيه‏اش گفت: فرزند آدم، بدان ملك الموتى كه موظف تو گرديده است، هميشه از وقتى كه در دنيا هستى تو را مى‏گذارد، و به سوى  غير تو مى‏رود، ولى چنان انگار، كه از غير تو حالا درگذشته، و به سوى تو مى‏آيد و تو را اراده نموده است، بنابراين آمادگى خود را بگير، و براى آن آماده شو، و غافل مشو، چون او از تو غافل نمى‏شود، فرزند آدم، بدان: اگر از نفس خودت غافل شدى و آمادگى نگرفتى، غير تو براى آن آمادگى نمى‏گيرد، و از ملاقات خداوند گزيرى نيست، بنابراين براى نفست خودت آمادگى بگير، و آن را براى ديگران مسپار، والسلام. اين چنين در الكنز (109/8) آمده است.
و دينورى و ابن عساكر از حسن روايت نموده‏اند كه: عثمان بن عفان براى مردم بيانيه داد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم از خدا بترسيد، چون تقواى خدا غنيمت است، و بهترين و خوب‏ترين خردمندى و زيركى اين است، كه انسان نفس خود را منقاد بسازد، و براى ما بعد مرگ عمل كند، و از نور خداوند، نورى را براى تاريكى قبر كسب نمايد، و بايد بنده از اين بترسد كه خداوند كور حشرش كند، در حالى كه بينا بوده است، و براى حكيم كلام جامع  كفايت مى‏كند، و كر از جاى دور صدا كرده مى‏شود، و بدانيد، با كسى كه خدا باشد، از چيزى نمى‏ترسد، و كسى را كه خداوند در مقابلش قرار گيرد، بعد از وى از كى تمنى مى‏كند؟. اين چنين در الكنز (224/8) آمده است.
و ابن جرير و ابن ابى حاتم از حسن روايت نموده‏اند كه گفت: عثمان را بر منبر ديدم كه گفت: اى مردم، از خداوند در اين اعمال پوشيده و پنهان بترسيد، چون من از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گفت: «سوگند به ذاتى كه جان محمد در دست اوست، هر كس عمل پوشيده‏اى را انجام دهد، خداوند چادر آشكار آن را بر تنش مى‏نمايد، اگر خير باشد، خير، و اگر شر باشد، شر، بعد از آن اين آيت را تلاوت نمود:
[و رياشا - و نگفت: و ريشاً - و لباس التقوى ذلك خير] (الاعراف:26)
ترجمه: «و مايه زينت شماست و لباس پرهيزگارى بهتر است».
مى‏گويد: هدف اخلاق نيكوست. اين چنين در الكنز (137/2) آمده است.
احمد، بزار، مروزى، شاشى، ابويعلى و سعيدبن منصور از عبادبن زاهر روايت نموده‏اند كه گفت: از عثمان در حالى كه بيانيه مى‏داد شنيدم كه گفت: به خدا سوگند، ما رسول خدا ص را در سفر و اقامت همراهى و مصاحبت نموديم، وى مريض‏هاى ما را عيادت مى‏نمود، جنازه هايمان را مشايعت مى‏كرد، همراه مان به غزا مى‏رفت، و با كم و زياد همراه مان مواسات و همدردى مى‏نمود، و مردمانى حالا مرا درباره وى مياموزانند، احتمال دارد، كه يكى از ايشان وى را هرگز نديده باشد. اين چنين در الكنز (44/4) آمده است. هيثمى (228/7) مى‏گويد: اين را احمد و ابويعلى در الكبير  روايت نموده‏اند، و دومى افزوده است: آن گاه اعين پسر همسر فرزدق براى وى گفت: اى نعثل  تو تغيير نموده‏اى، عثمان پرسيد: اين كيست؟ گفتند: اعين، فرمود: بلكه تو اى بنده تغيير نموده‏اى، مى‏افزايد: آن گاه مردم به سوى اعين حمله نمودند، مى‏گويد: ومردى از بنى ليث آنان را از وى باز مى‏داشت، تا اين كه وى را داخل منزلش نمود. رجال اين دو، رجال صحيح اند، غير عبادبن زاهر كه ثقه است. شافعى و بيهقى (9/8) از مالك از كاكايش ابوسهيل بن مالك از پدرش روايت نموده‏اند كه: وى از عثمان بن عفان در بيانيه‏اش شنيد كه مى‏گفت: خردسال را به كسب مكلف نسازيد، چون هر گاهى وى را به كسب مكلف سازيد دزدى مى‏كند، و كنيز بدون هنر و حرفه را نيز به كسب مكلف نسازيد، چون اگر شما وى را به كسب مكلف سازيد، از طريق فاحشه گرى كسب مى‏كند،و عفت آنان را، وقتى خداوند شما را عفيف ساخته است،نگه داريد، و از طعام‏ها همان طعامى را انتخاب نماييد كه پاك و خوب است. بيهقى مى‏گويد: بعضى ايشان اين را از عثمان به نقل ثورى مرفوع ذكر نموده‏اند، ولى رفع آن ضعيف است. اين چنين در الكنز (47/5) آمده است.
و بيهقى از زيدبن صلت روايت نموده كه: وى از عثمان در حالى كه بر منبر قرار داشت شنيد كه مى‏گفت: اى مردم، من شما را از قمار - هدفش نرد است - بر حذر مى‏دارم، چون برايم تذكر داده شد، كه آن در خانه‏هاى عده‏اى از شما هست، كسى كه آن را در خانه‏اش دارد، بايد حريقش نمايد يا بشكناندش. و عثمان بار ديگرى كه بر منبر قرار داشت گفت: اى مردم، من درباره نرد براى تان صحبت نمودم، و شما را نديدم كه آن را بيرون نموده باشيد، بنابراين اراده نمودم كه هيزمى را جمع كنم، و باز به خانه‏هاى آنانى بفرستم كه نردها در خانه هاى شان است، و آن را برايش بسوزانم. اين چنين در الكنز (334/7) آمده است.
بيهقى و ابن عساكر از سالم مولاى عبدالرحمن بن حميد روايت نموده‏اند كه: عثمان بن عفان نماز را در منى كامل خواند،  بعد از آن براى مردم بيانيه داد و گفت: اى مردم، سنت همان سنت رسول خدا، و سنت دو ياران وى است، ولى امسال مردم به كثرت آمده‏اند، و من ترسيدم كه سنتى نسازيد. اين چنين در الكنز (239/4) آمده است.
 و ابن عساكر از قتيبه بن مسلم روايت نموده، كه گفت: حجاج بن يوسف براى مان بيانيه داد، و قبر را ياد نمود، و اين را به كثرت تكرار مى‏نمود كه: قبر خانه تنهايى است، خانه غربت است تا اين كه گريست، و كسانى را كه در اطرافش قرار داشتند گريانيد، بعد از آن گفت: از اميرالمؤمنين عبدالملك بن مروان شنيدم كه مى‏گفت: از مروان شنيدم كه در بيانيه‏اش مى‏گفت: عثم