‏گويد: تا هنوز جز شب هايى درنگ ننموده بودم، كه خالد بن وليد آمد و گفت: اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، سوگند به ذاتى كه تو را به حق مبعوث نموده، تا هنوز كلماتى را كه برايم آموزانيده بودى سه بار تمام ننموده بودم، كه خداوند آنچه را در خود مي‏يافتم از من دور نمود، و حالا اگر بر شيرى در بيشه‏اش شب هنگام هم داخل شوم پروا ندارم. اين چنين در الترغيب (166/3) آمده است. هيثمى (127/10) مي‏گويد: در اين حكم بن عبداللَّه ايلى آمده، و متروك مي‏باشد. و نزد نسائى، ابوداود، حاكم - كه آن را صحيح دانسته - و ترمذى - كه آن را حسن دانسته و لفظ هم از وى است - از عمروبن شعيب از پدرش از جدش به شكل مرفوع روايت است: «وقتى كه يكى از شما در خواب ترسيد بايد بگويد: اعوذ بكلمات‏ اللَّه  التامات»... و دعا را به مثل آن متذكر شده، مي‏گويد: و عبداللَّه بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) آن را براى كسى از پسرانش كه به عقل مي‏شد تلقين مي‏نمود، و كسى كه از آنان به عقل نمى‏بود، آن را بر ورقى مي‏نوشت و بر گردنش مي‏آويخت. و درروايتى نزد نسائى آمده، كه گفت: خالدبن وليد مردى بود، كه در خوابش مي‏ترسيد، بعد آن را براى رسول خدا ص ياد نمود، پيامبر ص فرمود: «وقتى خوابيدى بگو: بسم‏ اللَّه ، اعوذ بكلمات‏ اللَّه  التامة»، مثل آن را متذكر شده است.
و مالك در الموطا گفته: خالدبن وليد براى رسول خدا ص گفت: من در خوابم ترسانيده مي‏شوم، رسول خدا ص براى شگفت: «بگو...» و مثل آن را ذكر نموده. اين چنين در الترغيب (116/3) آمده است. و نزد احمد از وليدبن وليد روايت است كه وى گفت: اى رسول خدا من خوف و وحشتى را در خود مي‏يابم، پيامبر ص گفت: «وقتى كه در جاى خوابت قرار گرفتى بگو...» و مثل آن را ذكر نموده، اين چنين در الترغيب (116/3) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2498.txt">پيامبر ص و آموزش دعاى دشوارى براى على (رض)</a><a class="text" href="w:text:2499.txt">آنچه پيامبر ص وقتى دشوارى بر وى نازل  مي‏شد مي‏گفت و آنچه را به بنى عبدالمطلب آموزش داد</a><a class="text" href="w:text:2500.txt">دعاى ابودرداء و ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) براى برطرف ساختن دشوارى و سختى</a><a class="text" href="w:text:2501.txt">دعاهاى خوف سلطان  </a><a class="text" href="w:text:2502.txt">دعاهاى قضاى دين  على (رض) و آموزش اين دعا براى يك مكاتب </a><a class="text" href="w:text:2503.txt">پيامبر ص و آموزش اين دعا به ابوامامه انصارى</a><a class="text" href="w:text:2504.txt">پيامبر ص و آموزش اين دعا به معاذ</a><a class="text" href="w:text:2505.txt">دعاى حفظ  پيامبر ص و آموزش اين دعا به على ص</a><a class="text" href="w:text:2506.txt">دعاهاى اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم)  دعاهاى ابوبكر (رض)</a><a class="text" href="w:text:2507.txt">دعاهاى عمر (رض)</a></body></html>دعاهاى دشوارى، اندوه و غم  
پيامبر ص و آموزش دعاى دشوارى براى على (رض)
احمد، نسائى، ابن جرير - كه آن را صحيح دانسته - ، ابن حبان و غير ايشان از على (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص اين كلمات را به من آموخت، و دستورم داد كه اگر دشوارى و يا شدتى بر من نازل گرديد آن رابر زبان آورم: (لا اله الااللَّه الحليم الكريم، سبحان‏ اللَّه  و تبارك‏ اللَّه  رب العرش العظيم، و الحمدلله رب العال مين). ترجمه: «معبود بر حقى جز خداوند بردبار و كريم نيست، خداوند پاك و با بركت است و پروردگار عرش بزرگ است، و ستايش خداوند راست كه پروردگار عال ميان است». اين چنين در الكنز (298/1) آمده، و ابن حبان آن را صحيح دانسته، و حاكم نيز آن روايت كرده، و به شرط مسلم صحيحش دانسته، چنانكه در تحفة الذاكرين (ص194) آمده، و طريقى براى اين حديث در بخش تعليم اذكار (ص223) گذشت.
 
آنچه پيامبر ص وقتى دشوارى بر وى نازل  مي‏شد مي‏گفت و آنچه را به بنى عبدالمطلب آموزش داد
ابن نجار از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: بر رسول خدا ص امرى دشوارى مي‏نمود، مي‏گفت: (يا حى يا قيوم برحمتك استغيث)، ترجمه: «اى زنده و قائم به ذات، به رحمتت تو را به فريادرسى فرا مي‏خوانم». اين چنين در الكنز (299/1) آمده است.
ابن جرير از اسماء بنت ع ميس (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده كه: بر رسول خدا ص وقتى امرى نازل مي‏شد، و اندوهش مي‏داد، يا بر وى رنجى و دشواريى نازل مي‏گرديد مي‏گفت: (اللَّه،اللَّه ربى لا اشرك به شيئا). ترجمه: «خداوند، خداوند پروردگارم است، به وى چيزى را شريك نمى‏آورم». و هم چنان نزد وى و ابن ابى شيبه به اين لفظ روايت است: رسول خدا ص به من كلماتى را آموخت، كه آن‏ها را هنگام دشوارى بر زبان بياورم... و آن را ذكر نموده. چنانكه در الكنز (300/1) آمده است.
و نزد طبرانى در الأوسط والكبير از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: رسول خدا ص ستونهاى در را گرفت، و ما در خانه قرار داشتيم، و گفت: «اى بنى عبدالمطلب، وقتى بر شما دشوارى، يا مشقتى يا سختيى نازل گرديد بگوييد: اللَّه،اللَّه ربنا، لانشرك به شيئاً،، خداوند، خداوند پروردگار ماست، به وى هيچ چيزى را شريك نمى‏آوريم». هيثمى (137/10) مي‏گويد: در اين صالح بن عبداللَّه ابويحيى آمده، و ضعيف مي‏باشد. ابن جرير اين را از وى به مانند آن، با زيادتى، و به اين لفظ روايت نموده است: (اللَّه،اللَّه لا شريك له). چنانكه در الكنز (300/1) آمده است.
و بخارى و مسلم از ابن عباس روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص در وقت دشوارى مي‏گفت: (لا اله الااللَّه العظيم الحليم، لا اله الااللَّه رب العرش العظيم، لا اله الااللَّه رب السماوات و رب الارض و رب العرش الكريم). ترجمه: «معبودى جز خداوند بزرگ و بردبار نيست، معبودى جز خداوند، كه پروردگار عرش بزرگ است، وجود ندارد، معبودى جز خداوند، كه پروردگار آسمان‏ها و پروردگار ز مين و پروردگار عرش كريم است، وجود ندارد». چنانكه در تحفه الذاكرين (193) آمده است.
و نزد ابن عساكر از ثوبان (رض) به شكل مرفوع روايت است، كه وقتى امرى او ص را به وحشت مي‏انداخت مي‏گفت: (اللَّه،اللَّه ربى لا اشرك بى شيئا). اين چنين در الكنز (300/1) آمده است.
 
پيامبر ص و عنوان نمودن كلمه طيبه براى عمويش در هنگام وفات وى
 نزد ابن اسحاق از ابن عبّاس (رضي‏ الله  عنهما) - چنان كه در البدايه (123/3) آمده - روايت است كه گفت: اشراف قوم ابوطالب به شمول عُتْبه بن ربيعه، شَيبه بن ربيعه، ابوجهل بن هِشام، اُمَّيِه بن خلف و ابوسفيان بن حرب همراه جمعى از اشراف ديگر قريش نزد ابوطالب رفته، وبه وى گفتند: اى ابوطالب، تو خود منزلتت را در ميان ما مي‏دانى، و آنچه را اكنون دامن گيرت شده است نيز مي‏بينى، و از انديشه و ترس ما در قبال خود نيز آگاهى (چون شايد درين بيمارى ات وفات نمايى)، و آن چه را ميان ما و برادرزاده‏ات در جريان است، هم مي‏دانى، او را طلب كن، از وى براى ما عهدى بگير، و از ما نيز براى وى عهدى بستان تا او از ما دست بردارد، و ما از او دست بردار شويم، تا اين كه او ما را به حال خود و پيروى از دين خود بگذارد و ما هم او را و دينش را واگذاريم.
ابوطالب كسى را دنبال پيامبر ص فرستاد و چون پيامبر ص به آنجا تشريف آورد، ابوطالب به وى گفت: اى برادر زاده‏ام، اين