) به او گفتم: اى ابومسلم در آن روز بر چه بيعت مي‏كرديد؟ گفت: بر مرگ. اين را همچنين مسلم، ترمذى، و نسائى، چنان كه در العينى (16/7)، آمده روايت نموده‏اند و بيهقى (146/8) و ابن سعد (39/4) نيز اين را روايت كرده‏اند، بخارى همچنين (ص415) از عبداللَّه بن زيد (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگام واقعه حره  كسى نزدش آمده به او گفت: ابن حنظله با مردم بر مرگ بيعت مي‏كند. او در پاسخ گفت: من بر اين بعد از پيامبر خدا ص با هيچ كسى بيعت نمي‏كنم. اين را همچنين مسلم، چنان كه در العينى (15/7) آمده، روايت نموده است و بيهقى نيز (146/8) آن را روايت نموده است.( واقعه حره: اين يك روز مشهور در تاريخ اسلام است، كه در هنگام حكومت يزيد بن معاويه در ذى الحجه سال 63ه. اتفاق افتاده بود، در آن هنگام يزيد لشكرى را از اهل شام به خاطر جنگ و در هم كوبيدن مدينه كه محل سكونت اصحاب و تابعين بود فرستاد، و مسلم بن عقبه مردى را بر آنها امير مقرر نمود، و خود يزيد در عقب آن هلاك گرديد، و اين حره زمينى است نزيك مدينه و سياه سنگ‏هاى فراوانى دارد، كه معركه در همانجا اتفاق افتاده بود.
)
    

دعاى عمر و درخواستش از مردم كه آ مين بگويند و دعايش در عام الرماده
ابن سعد (275/3) از جامع بن شداد از يكى از اقربايش روايت نموده، كه گفت: از عمربن خطاب (رض) شنيدم كه مي‏گفت: سه كلمه است كه وقتى آن‏ها را گفتم بر آن آ مين بگوييد: «اللهم انى ضعيف فقونى، اللهم انى غليظ فلينى، اللهم انى بخيل فسخنى». ترجمه: «بار خدايا، من ضعيف هستم قويم بساز، بار خدايا، من خشن هستم نرمم بساز، بار خدايا من بخيل هستم سخيم بساز».
وى هم چنان (321/3) از سائب بن يزيد روايت نموده، كه گفت: سوى عمربن خطاب (رض) روزى در [عام] الرمادة در صبحگاهان نگاه نمودم، وى در يك حالت توأم با خشوع و تضرّع قرار داشت و چادرى بر تن داشت كه به زانوهايش نمى‏رسيد صدايش را به استغفار بلند مي‏نمود و چشم‏هايش بر گونه‏هايش اشك مي‏ريختند، و در طرف راستش عباس بن عبدالمطلب (رض) قرار داشت،وى در آن روز در حالى كه روبروى قبله قرار داشت و دست‏هايش را به سوى پروردگارش فرياد بلند نمود، و دعا نمود و مردم هم با او دعا كردند، بعد از آن دست عباس را گرفت و گفت: (الهم انا نستشفع بعم رسولك اليك). ترجمه: «بار خدايا، عموى رسولت را نزد تو شفاعت كننده مي‏آوريم»، و عباس براى مدت طولانى در پهلويش ايستاد، و عباس هم دعا مي‏نمود و چشم هايش اشك مي‏ريخت.

نشستن عمر همراه گروهى در مسجد و دعاى همه شان يكى بعد از ديگرى
ابن سعد (294/3) از ابوسعيد مولاى ابواسيد روايت نموده، كه گفت: عمربن خطاب از طرف شب بعد از عشاء در مسجد گشت مي‏زد، هر كى را در آن مي‏ديد بيرونش مي‏نمود، مگر كسى را كه ايستاده بود و نماز مي‏گزارد، بارى بر تعدادى از اصحاب رسول خدا ص عبور نمود كه در  ميان شان ابى بن كعب (رض) هم تشريف داشت، پرسيد، اين‏ها كيانند؟ ابى گفت: افرادى از خانواده‏ات، اى ا ميرالمؤمنين، پرسيد: بعد از نماز چه شما را نگه داشته است؟ گفت: نشستيم و خدا را ذكر مي‏كنيم، اضافه مي ‏كند: آن گاه با ايشان نشست، و براى نزديك‏ترين شان به خودش گفت: به دعا شروع كن، مي‏گويد: وى دعا نمود، بعد از هر يك آن‏ها طالب دعا گرديد و آنان دعا نمودند تا اين كه به من رسيد و من در پهلويش قرار داشتم، گفت: تو بگو، من بند ماندم و از ترس لرزه‏اى فرايم گرفت، كه او نيز آن را از من احساس نمود، گفت: اگر بگويى: بار خدايا براى مان بيامرز، بار خدايا رحم مان فرما كافى است، مي‏گويد: بعد از آن عمر شروع نمود، و هيچ كسى در قوم از وى پر اشك‏تر و شديد گريه كننده‏تر نبود، بعد از آن فرمود: بس است، اكنون پراكنده شويد.
 
دعاى حبيب بن مسلمه و نعمان بن مقرّن قبل از قتال
طبرانى از ابوهبيره از حبيب بن مسلمه فهرى كه مستجاب الدعا بود روايت نموده كه: وى بر ارتشى ا مير مقرر شد، مرزهاى روم را در نور ديد و هنگامى كه با دشمن روبرو گرديد به مردم گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «اگر جماعتى جمع شود و برخى شان دعا نمايند و سايرشان آ مين بگويند خداوند دعاى شان را قبول مي ‏كند»، بعد از آن وى پس از حمد و ثناى خداوند گفت: (اللهم احقن دماءنا، و اجعل اجورنا اجورالشهداء)، ترجمه: «بار خدايا، خونهاى مان را از ريختن باز دار، و پاداش‏هاى مان را پاداش شهيدان بگردان»، در حالى كه آنان در اين حالت قرار داشتند، ناگهان هنباط، كه ا مير دشمن بود، پايين آمد و نزد حبيب در خيمه‏اش داخل گرديد. هيثمى (170/10) مي‏گويد: اين را طبرانى روايت نموده، و گفته است: هنباط به لغت رومى ا مير ارتش را مي‏گويند، و رجال آن: غير از ابن لهيعه كه حسن الحديث است، رجال صحيح اند. و در بخش تمناى شهادت و دعا براى آن از معقل بن يسار گذشت... و حديث را به طول آن متذكر شده، و در آن قول نعمان بن مقرن آمده: من براى خداوند عز و جل دعايى مي‏كنم، و هر يكى از شما را سوگند مي‏دهم كه بر آن آ مين بگويد: (اللهم اعط اليوم النعمان الشهادة فى نصر المسل مين وافتح عليهم)، ترجمه: «بار خدايا، امروز براى نعمان شهادت را در نصرت مسلمانان نصيب فرما، و براى شان فتح عطا نما». اين را طبرى هم روايت كرده، و اين چنين اين را طبرانى روايت نموده، و رجال آن رجال صحيح اند، و در روايتى افزوده: و قوم آ مين گفتند، چنان كه در المجمع (216/6) آمده است. اين چنين اين را حاكم (294/3) در حديث طويلى روايت كرده است.
 
ذى البجادين و بلند نمودن صدايش به دعا و قول پيامبر ص درباره‏اش: وى متضرع است
احمد و طبرانى از عقبه بن عامر (رض) روايت نموده ‏اند كه: پيامبر ص براى مردى كه به او ذوالجبادين گفته مي‏شد فرمود: «وى متضرع است»، اين را به سببى گفت كه وى خداوند عزوجل را به كثرت با خواندن قرآن ياد مي‏نمود، و صدايش را در دعا بلند مي‏كرد. هيثمى (369/9) مي‏گويد: اسناد آن‏ها حسن است. و ابن جرير هم چنان اين را از عقبه به مثل آن روايت نموده، چنانكه در تفسير ابن كثير (395/2) آمده است.
 
طلب دعا از صالحين  
پيامبر ص و طلب دعا از عمر و ابوامامه و درخواست دعا از پيامبر ص
ابوداود و ترمذى از عمر (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: از پيامبر ص اجازه عمره خواستم، به من اجازه داد و گفت: «اى برادرم از دعايت فراموشم مكن»، عمر گفت: كلمه‏اى است كه دوست ندارم در بدل آن دنيا برايم باشد. ابن سعد (273/3) از عمر به معناى اين را روايت نموده است، و ابن ابى شيبه از ابوامامه باهلى (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص بيرون گرديد، گويى ما علاقمند شديم كه براى مان دعا كند، آن گاه فرمود: (اللهم اغفرلنا والرحمنا، و ارض عنا و تقبل منا، و ادخلنا الجنة و نجنا من النار، اصلح لنا شأنناكله)، ترجمه: «بار خدايا، براى ما بيامرز و رحم مان فرما، ازما راضى شو و از ما قبول فرما، داخل جنت مان ساز و از آتش نجات مان ده و همه امور ما را براى مان اصلاح گردان»، گويى باز هم ما علاقمندى نشان داديم كه براى مان بيفزايد، گفت: «امر را براى تان جمع نمودم». اين چنين در الكنز (291/1) آمده است.

قصه مردى كه خود ر