ه دو اسناد به مانند آن به اختصار روايت نموده، كه رجال يكى از آنان ثقه‏ اند.. چنان كه هيثمي  (323/10) گفته است. و اين را ابونعيم در الحليه (256/7) از ابوجحيفه به معناى آن روايت نموده، و اين قول او را كه: بعد از آن ابوجحيفه تا جدايى‏اش از دنيا به پرى شكم خود نان نخورد، متذكر نشده است.
 
آن‏چه ميان او ص و مردى شكم كلان واقع شد
طبرانى از جعده (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص مرد شكم بزرگى را ديد، و با انگشت خود در شكم وى زده گفت: «اگر اين  در غير اين  مي ‏بود، برايت بهتر بود».(  هدفش شكم وى است، پيامبر ص مى‏خواهد بگويد: اگر آن طعام را به فقيرى مى‏دادى، برايت بهتر بود.)
و در روايتى آمده است كه كسى براى پيامبر ص خواب ديد، [پيامبر ص] كسى را دنبال وى فرستاد، و او آمد و آن را برايش حكايت نمود - وى شكم بزرگى داشت - ، آن گاه پيامبر ص با انگشت خود به شكم او زده گفت: «اگر اين در غير اين مكان مي ‏بود، برايت بهتر بود». هيثمي  (31/5) مي ‏گويد: همه اين را طبرانى روايت نموده، و احمد نيز آن را روايت كرده، مگر اين كه وى اين طور روايت نموده: پيامبر ص براى آن مرد خواب ديد. و رجال همه رجال صحيح‏اند، به جز ابواسرائيل جشمي  كه ثقه مي ‏باشد.
 
انكار عمر بر جابر هنگام خريدن گوشت به خانواده‏ اش
مالك از يحيى بن سعيد روايت نموده كه: عمر بن الخطاب (رض) جابربن عبد اللَّه  (رض) را در حالى دريافت كه يك تن همراهش گوشت حمل مي ‏نمود، عمر گفت: آيا يكى از شما نمي ‏خواهد كه شكمش را براى همسايه و پسرعمويش گرسنه گرداند، و اين آيه را چگونه فراموش مي ‏كنيد:
[اذهبتم طيباتكم فى حياتكم الدنيا و استمتعتم بها] (سورة الاحقاف:20)
ترجمه: «از طيبات و لذايذ در زندگى دنيايى خويش استفاده كرديد، و از آن بهره گرفتيد».
اين چنين در الترغيب (424/3) آمده است.
و نزد بيهقى از جابربن عبد اللَّه  روايت است كه گفت: عمربن الخطاب (رض) با من در حالى روبرو شد، كه گوشتى را به يك درهم خريده بودم، گفت: اى جابر! اين چيست؟ گفتم: خانواده‏ام اشتها نمودند و يك درهم را براى‏شان گوشت خريده‏ام، آن گاه عمر (رض) شروع نمود و تكرار مي ‏كرد: اهلم اشتها نمود تا اين كه آرزو نمودم، اى كاش درهم از نزدم افتاده بود، و يا با عمر روبرو نشده بودم. اين چنين در الترغيب (424/3) آمده است. و ابن جرير از جابر اين را طولانى‏تر از آن، چنان كه در منتخب الكنز (407/4) آمده، روايت نموده است.
و سعيدبن منصور و عبدبن حميد و ابن المنذر و حاكم و بيهقى اين را از ابن عمر (رضي الله عنهما) روايت نموده‏ اند كه: عمر (رض) در دست جابربن عبد اللَّه  (رض) يك درهم را ديد، گفت: اين درهم چيست؟ پاسخ داد: مي ‏خواهم، با اين براى خانواده‏ام گوشت بخرم، چون اشتهاى آن را نموده‏ اند. عمر (رض) گفت: آيا هر وقت چيزى را كه اشتها نموديد آن را مي ‏خريد؟ اين آيه را چگونه فراموش مي ‏كنيد:
[اذهبتم طيباتكم] 
ترجمه: «از طيبات و لذايذ خويش استفاده كرديد؟»
و آن را متذكر شده. اين چنين در المنتخب (406/4) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1108.txt">انكار عمر (رض) بر فرزندش عبد اللَّه  (رض) وقتى كه نزد وى گوشت را ديد</a><a class="text" href="w:text:1109.txt">وصيت عمر (رض) به يزيدبن ابى سفيان</a><a class="text" href="w:text:1110.txt">عمر (رض) و بدگويى دنيا در پيش روى يارانش</a><a class="text" href="w:text:1111.txt">نامه عمر (رض) به عمروبن العاص در مورد منهدم ساختن بالاخانه خارجه بن حذافه</a><a class="text" href="w:text:1112.txt">امّ طلق و وصيت عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:1113.txt">نامه وى به سعد وقتى كه از وى اجازه ساختن خانه‏اى را طلب نمود</a><a class="text" href="w:text:1114.txt">انكار عمر بر مردى كه [خانه خود را]  با خشت پخته بنا نموده بود</a><a class="text" href="w:text:1115.txt">انكار ابوايوب بر ابن عمر به خاطر تزيين ديوارها در مراسم عروسى پسرش</a><a class="text" href="w:text:1116.txt">وصيت ابوبكر (رض) به سلمان (رض) هنگام وفاتش</a><a class="text" href="w:text:1117.txt">سخن ابوبكر (رض) به عبدالرحمن بن عوف هنگام وفاتش</a></body></html>انكار عمر (رض) بر فرزندش عبد اللَّه  (رض) وقتى كه نزد وى گوشت را ديد
عبدالرزاق، احمد در الزهد، عسكرى در المواعظ و ابن عساكر از حسن روايت نموده‏ اند، كه گفت: عمر در حالى نزد پسرش عبد اللَّه  (رضي الله عنهما) داخل شد، كه نزدش گوشت بود، پرسيد: اين گوشت چيست؟ پاسخ داد: اشتهاى اين را نمودم، عمر (رض) گفت: هر وقت چيزى را اشتها نمودى، مي ‏خورى؟ همين قدر اسراف براى يك شخص كافى است، كه هر چيزى را اشتها نمايد بخورد. اين چنين در منتخب الكنز (401/4) آمده است.

وصيت عمر (رض) به يزيدبن ابى سفيان
ابن المبارك از سعيدبن جبير روايت نموده، كه گفت: به عمر بن الخطاب (رض) خبر رسيد كه يزيد بن ابى سفيان (رضي الله عنهما) طعام‏هاى متنوّع و رنگارنگ مي ‏خورد، آن گاه عمر (رض) به مولاى خود كه به او يرفأ مي ‏گفتند گفت: وقتى كه دانستى او براى شام خود حاضر شده، مرا خبر كن، هنگامي  كه به طعام شب خود حاضر شد، وى عمر (رض) را خبر نمود، و عمر (رض) آمد و سلام داد و اجازه خواست، او هم اجازه داد و عمر وارد شد، آن گاه شام براى او آورده شد، و سوپ و گوشت آورده شد، و عمر (رض) با او خورد، بعد از آن گوشت بريان پيش كرده شد، يزيد دست خود را دراز نمود، ولى عمر (رض) دست خود را بازداشت، و بعد از آن گفت: اى يزيدبن ابى سفيان از خدا بترس!! آيا طعامي  را بعد از طعامي  مي ‏خورى؟ سوگند به ذاتى كه جان عمر در دست اوست، اگر با سنت آنها مخالفت كنيد، از راه آنها به بيراهه كشانيده خواهيد شد. اين چنين در منتخب الكنز (401/4) آمده است.
 
نامه نجاشى به پيامبر خدا ص
 نجاشى در جواب براى پيامبر صنوشت:
(بِسمِ‏ الله  الرَّحْمنِ الرَّحِيْمِ. اِلى مُحَمَّدٍ رَّسُولِ‏ الله  مِنَ النَّجَاشِىّ الاَصْحَمِ ابنِ اَبْجَر: سَلامٌ عَليْكَ يَا نَبِىّ‏ الله  من‏ الله ! وَ رَحْمَهاللَّهِ وَبَرَكاتُهُ، لاَاِلهَ اِلاّ هُوَ الَّذِىْ هَدَانِى اِلَى الاِسْلامِ. فَقَد بَلَغَنِى كِتَابُكَ يَا رَسُوْلَ‏ الله  فِيْمَا ذَكَرْتَ مِن اَمْرِ عِيْسى، فَوَ رَّبِّ السَّمَاءِ وَ الْاَرْضِ اِنَّ عِيْسى مَا يَزِيْدُ عَلى مَا ذَكَرْتَ. وَ قَدْ عَرَفْنَا مَا بَعَثْتَ بِهِ اِلَيْنَا ؛ وَ قَرَيْنَا اِبْنَ عَمَّكَ وَ اَصْحَابَهُ، فَاَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُوُلُ‏ الله  صَادِقاً وَ مُصَدِقاً وَ قَدْ بَايَعْتُك وَ بَايَعْتُ اِبنَ عَمَّكَ وَ اَسْلَمْتُ عَلى يَدَيْهِ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِيْنَ. وَ قَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكَ - يَا نَبِىّ‏ الله   اَرِيْحَا بنِ الاَصْحَمِ بنِ اَبْجَرَ، فَاِنّىِ لَا اَمْلِكُ اِلَّا نَفْسِى وَ اِنْ شِئْتَ اَنْ آتِيَكَ فَعَلْتُ يَا رَسُوْلَ‏ الله  فَاِنِّىْ اَشْهَدُ اَنَّ مَا تَقُولُ حَقٌّ).
«به نام خداى بخشاينده مهربان. از نجاشى اصحم ابن ابجر به محمّد رسول خدا. سلام بر تو اى نبى خدا از طرف خدا، و رحمت خدا و بركت‏هاى وى بر تو، معبودى جز اونيست، كه مرا به اسلام هدايت نمود. اى پيامبر خدا نامه ات و آنچه درباره عيسى متذكّر شده‏اى به من رسيد، به پ