رد بداند، رفتن علم چگونه است، رفتن علم اينطور است، به خدا سوگند، امروز علم زيادى رفت. هيثمى (202/1) مي‏گويد: در اين على بن زيدبن جدعان آمده، و در وى ضعف مي‏باشد. و نزد ابن سعد (177/4) از عماربن ابى عمار روايت است كه گفت: هنگامى كه زيدبن ثابت درگذشت، نزد ابن عباس در سايه قصر نشستيم، گفت: رفتن علم اينطور است، امروز علم زيادى دفن گرديد. و نزد وى هم چنان از ابن عباس روايت است كه گفت: علم اينطورمى رود، - و با دستش به سوى قبر وى اشاره نمود - ، مردى كه چيزى را مي‏داند مي‏ ميرد، و غيرش آن را نمى‏داند، به اين صورت آنچه با وى مي‏باشد مي‏رود. و نزد احمد در حديثى از وى روايت است كه گفت: آيا مي‏دانيد كه رفتن علم چگونه است؟ گفت: رفتن علم رفتن علما از ز مين است. اين چنين در المجمع (202/1) آمده است. و ابونعيم در الحليه  (131/1) از ابن مسعود روايت نموده، كه گفت: من مي‏پندارم، مردى كه علمى را آموخته است به سبب گناهى كه مرتكب مي‏شود فراموش مي‏نمايد. و طبرانى اين را در الكبير روايت نموده، و رجال آن ثقه دانسته شده‏اند، مگر اين كه قاسم از جدش نشنيده است، چنان كه هيثمى (199/1) و منذرى در الترغيب (92/1) گفته‏اند. و ابن ابى شيبه از قاسم روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه فرمود: آفت علم فراموشى است. اين چنين در جامع العلم (108/1) آمده.
 
تبليغ علم اگرچه به آن عمل نشود و پناه جستن از علمى كه نفع نمى‏ رساند  
قول حذيفه درباره تبليغ علم
بيهقى و ابن عساكر از جابربن عبداللَّه (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه گفت: حذيفه (رض) براى ما گفت: اين علم به عهده ما گذاشته شده است، و ما آن را براى شما ادا مي‏كنيم، اگر چه به آن عمل نمى‏نموديم. اين چنين در الكنز (24/7) آمده است.
 
پناه جستن پيامبر ص از علمى كه نفع نمى‏ رساند
حاكم (104/1) از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص دعا مي‏نمود و مي‏گفت: (اللهم انى اعوذبك من الاربع: من علم لاينفع، و قلب لا يخشع، و نفس لا تشبع، و دعاء لايسمع)، ترجمه: «بار خدايا، من به تو از چهار چيز پناه مي‏برم: از علمى كه نفع نمى‏رساند، قلبى كه خشوع نمى‏نمايد، نفسى كه سير نمى‏گردد و دعايى كه شنيده نمى‏شود». حاكم مي‏گويد: اين حديث صحيح است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏ اند، و ذهبى مي‏گويد: صحيح است، اين را هم چنان وى به روايت از انس (رض) روايت نموده، و آن را به شرط مسلم صحيح دانسته است.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2296.xml">بخشهاي 451 تا 460</a><a class="folder" href="w:html:2307.xml">بخشهاي 461 تا 470</a><a class="folder" href="w:html:2318.xml">بخشهاي 471 تا 480</a><a class="folder" href="w:html:2329.xml">بخشهاي 481 تا 490</a><a class="folder" href="w:html:2340.xml">بخشهاي 491 تا 500</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2297.txt">باب چهاردهم رغبت اصحاب به ذكر و ترغيب شان به آن</a><a class="text" href="w:text:2298.txt">قول پيامبر ص: «مفردون» سبقت نمودند، و معناى آن</a><a class="text" href="w:text:2299.txt">قول پيامبر ص : كسى كه دوست دارد در باغ‏هاى جنت بچرد بايد ذكر خدا را زياد نمايد</a><a class="text" href="w:text:2300.txt">خبر دادن پيامبر ص: بهترين بندگان خدا آنانى اند كه خدا را زياد ياد مي ‏كنند</a><a class="text" href="w:text:2301.txt">ذكر خداوند تعالى نجات بخش ترين اعمال از آتش و بزرگترين آن‏ها در پاداش است</a><a class="text" href="w:text:2302.txt">قول پيامبر ص: زبانت هميشه از ذكر خدا تازه باشد</a><a class="text" href="w:text:2303.txt">ترغيب عمر، عثمان و ابن مسعود (رضى‏ اللَّه  عنهم) به ذكر</a><a class="text" href="w:text:2304.txt">ترغيب سلمان و ابودرداء (رضى‏ اللَّه  عنهما) به ذكر</a><a class="text" href="w:text:2305.txt">ترغيب معاذ و ابن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهم) به ذكر</a><a class="text" href="w:text:2306.txt">پيامبر ص و بهتر دانستن ذكر خداوند بر آزادسازى بردگان</a></body></html>باب چهاردهم
رغبت اصحاب به ذكر و ترغيب شان به آن
 
رغبت و علاقمندى پيامبر ص و اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) به ذكر خواوند تبارك و تعالى، مداومت شان به آن در صبح و شام، شب و روز، سفر و اقامت چگونه بود؟ و تشويق و ترغيب شان به آن، و اينكه ذكرهاى شان چگونه بود؟ 
 
باب رغبت اصحاب به ذكر و ترغيب‏شان به آن 
ترغيب پيامبر ص به ذكر خداوند تبارك و تعالى: قول پيامبرص: بايد هر يكى از شما زبان ذاكر اتخاذ نمايد 
ابونعيم در الحليه  (182/1) از ثوبان (رض) روايت نموده است، كه گفت: در يك مسير با رسول خدا ص در حركت بوديم، ما همراهش بوديم كه ناگهان مهاجرين گفتند: اگر بدانيم كدام مال بهتر است خوب مي‏شود، چون درباره طلا و نقره آنچه نازل شده كه مي‏دانيم، آن گاه عمر (رض) گفت: اگر خواسته باشيد، از رسول خدا ص درباره اين براى تان مي‏پرسم، گفتند: آرى، آن گاه به سوى رسول خدا ص به راه افتاد، و من نيز سوار بر شترم به دنبالش رفتم، وى گفت: اى رسول خدا ص، هنگامى كه درباره طلا و نقره آنچه نازل گرديده است نازل گرديد، مهاجرين گفتند: اگر حالا بدانيم كه كدام مال بهتر است خوب مي‏شود، چون درباره طلا و نقره آن حرف‏ها نازل گرديده است. فرمود: «بايد هر يكى از شما زبان ذاكر، قلب شاكر و زن مؤمن كه وى را در ايمانش كمك كند بگيرد». و در روايت ديگرى از وى نزد او آمده: «و زنى كه به آخرت برايش كمك كند». اين را احمد ترمذى - و حسن دانسته - و ابن ماجه از ثوبان به معناى آن روايت نموده ‏اند و عبدالرزاق آن را از على (رض) درباره اين قول خداوند تعالى روايت نموده:
[والذين يكنزون الذهب و الفضة].الايه:34)
ترجمه: «آنانى كه طلا و نقره را ذخيره مي ‏كنند...».
پيامبر ص فرمود: «هلاكت باد براى طلا هلاكت باد براى نقره»، آن را سه بار گفت، مي گويد: اين امر بر اصحاب رسول خدا ص گران تمام شد و گفتند: پس كدام مال را بگيريم و عمر (رض) گفت حديث را به مثل آن به اختصار ذكر نموده و چنانكه در تفسير ابن كثير (351/2) آمده است.
 
قول پيامبر ص: «مفردون» سبقت نمودند، و معناى آن
مسلم از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در راه مكه حركت مي‏نمود، بر كوهى مرور نمود كه به آن جمدان گفته مي‏شد، فرمود: «حركت كنيد، اين جمدان است، مفردون سبقت نمودند»، گفتند: اى رسول خدا، مفردون كيستند؟ گفت: «كسانى كه خداوند را به كثرت ياد مي ‏كنند». و نزد ترمذى آمده: اى رسول خدا مفردون كيستند؟ گفت: «مداومت كنندگان به ذكر خدا، ذكر بارهاى سنگين را از آنان دور مي‏سازد، و روز قيامت سبك بار مي‏آيند». اين چنين در الترغيب (59/3) آمده است. و طبرانى اين از ابودرداء (رض) به سياق ترمذى، چنانكه در المجمع (75/10) آمده، روايت نموده است.
 
قول پيامبر ص : كسى كه دوست دارد در باغ‏هاى جنت بچرد بايد ذكر خدا را زياد نمايد
طبرانى از معاذ بن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ما با رسول خدا ص راه مي‏پيموديم ناگهان گفت: «سابقان كجايند؟» گفتند: عده‏اى از مردم رفته‏اند، و عده‏اى از مردم بازمانده‏اند، گفت: «سابقانى كه به ذكر خدا مداومت مي ‏كنند كجايند؟ كسى كه دوست دارد در باغهاى جنت بچرد بايد ذكر خدا را زياد نمايد». هيثمى (75/10) مي‏گويد: در اين موسى بن عبيده آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
محبّ