بى ليلى روايت نموده، كه گفت: يك صدو بيست تن از اصحاب رسول خدا ص را درك نمودم - گمان مي‏كنم گفت: در مسجد - ، هر يكى از آنان كه محدث بود، دوست مي‏داشت كه برادرش حديث بيان نمودن را از طرف وى به عهده بگيرد، و هر يكى از آنان كه مفتى بود، دوست مي‏داشت كه برادرش فتوا دادن را از طرف وى به عهده بگيرد. و ابن سعد (110/6) اين را از عبدالرحمن به مثل آن روايت نموده، و افزوده است: از انصار.
 
قول ابن مسعود، حذيفه و عمر درباره احتياط در فتوى
ابن عبدالبر در جامع العلم (165/2) از ابن مسعود (رض) روايت نموده: كه گفت: كسى كه مردم را در هر آنچه از وى فتوا بخواهند فتوا بدهد ديوانه است. و اين چنين اين را از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده است. و طبرانى در الكبير از ابن مسعود مانند اين را روايت كرده، و رجال آن ثقه داسنته شده‏اند، چنانكه هيثمى (183/1) گفته است. و ابن عبدالبر در جامع العلم (166/2) از حذيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: براى مردم يكى از اين سه تن فتوا مي‏دهد: مردى كه ناسخ و منسوخ قرآن را مي‏داند، ا ميرى كه گزيرى نمى‏يابد و احمقى كه خود را به تكليف مي‏اندازد. و ابن عبدالبر در جامع العلم (166/2) از ابن سيرين روايت نموده، كه گفت: عمر براى ابومسعود - عقبه بن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) - گفت: آيا به من خبر نرسيده كه براى مردم فتوا مي‏دهى؟ گرم آن را هم براى كسى بسپار كه سردش را به عهده گرفته است.  و در روايت ديگرى (143/2) افزوده است: تو ا مير نيستى.
 
احتياط زيدبن ارقم و براء در ارائه پاسخ به سئوال و فعلى از اين قبيل
ابن عبدالبر در جامع العلم (166/2) از ابوالمنهال روايت نموده، كه گفت: زيد بن ارقم و براء بن عازب (رضى‏ اللَّه  عنهما) را از مبادله پول پرسيدم، هر بارى كه يكى شان را مي‏پرسيدم مي‏گفت: از ديگرى بپرس، چون وى از من بهتر و عالم تراست... و حديث را درمبادله پول  ذكر نموده است. و ابن عساكر از ابوحصين روايت نموده، كه گفت: هر يكى شان در مسئله‏اى فتوا مي‏دهد كه اگر براى عمربن خطاب (رض) پيش مي‏شد، براى آن اهل بدر را جمع مي‏نمود. اين چنين در الكنز (241/5) آمده است.
 
فتواى ابوبكر، عمر، عثمان على و عبدالرحمن (رضى‏ اللَّه  عنهم) براى مردم در زمان پيامبر ص
ابن سعد (151/4) از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: از وى پرسيدند چه كسى براى مردم در زمان پيامبر خدا ص فتوا مي‏داد؟ گفت: ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) فتوا مي‏دادند، اما غير آنان را نمى ‏دانم، و نزد وى همچنان از قاسم بن محمد روايت است كه گفت: ابوبكر، عمر، عثمان و على (رضى‏ اللَّه  عنهم) در زمان رسول خدا ص فتوا مي‏دادند. و نزد وى (157/4) از فضيل بن ابى عبداللَّه (از عبداللَّه) بن دينار از پدرش روايت است كه گفت: عبدالرحمن بن عوف (رض) از كسانى بود كه در عهد رسول خدا ص چون ابوبكر و عمر و عثمان به آنچه از پيامبر ص شنيده بود فتوا مي‏داد. و ابن عساكر اين را از عبداللَّه بندينار اسلمى از پدرش به مثل آن، چنانكه دارالمنتخب (77/5) آمده، روايت كرده است.
 
بيعت بر اعمال اسلام  (هدف احكام عملى اسلام چون نماز و غيره است.م.)    

بيعت بشير بن خصاصيه بر اركان اسلام و بر صدقه و جهاد
حسن بن سفيان، طبرانى در الاوسط، ابونعيم، حاكم، بيهقى و ابن عساكر از بشيربن خصاصيه (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: نزد پيامبر خدا ص آمدم تا همراهش بيعت نمايم، گفتم: اى پيامبر خدا بر چه با من بيعت مي‏كنى؟ پيامبر دست خود را دراز نموده فرمود: «گواهى مي‏دهى كه معبودى جز خداى واحد و لا شريك وجود ندارد و محمّد بنده و رسول اوست، نمازهاى پنجگانه را در وقت‏هاى آن ميخوانى، زكات فرض شده را ادا مي‏كنى، روزه رمضان را مي‏گيرى، حج خانه (كعبه) را به جاى مي‏آورى و در راه خداوند جهاد مي‏نمايى». گفتم: اى پيامبر خدا ص همه اينها را مي‏توانم انجام دهم، مگر دو چيز را، كه طاقت آن را ندارم: زكات را، چون به خدا سوگند جز ده شتر كه به اهلم شير مي‏دهند و باركش آنها اند ديگر (چيزى) ندارم. و جهاد: من مرد ترسويى هستم، و مي‏پندارند، كسى كه (از ميدان قتال) روى گرداند،  مورد غصب خدا قرار گرفته است(وى اشاره به ين قول خداوند تبارك و تعالى دارد كه مي‏فرمايد : (و من يوليهم يومئذ دبره الا متحرّفا لقتال او متحيزاً الى فئه فقد باء بغضب من ‏اللَّه وماواه جهنم و بئس المصير.). (الانفال: 16)ترجمه: «و هر كس در آن هنگام به آنها پشت كند - مگر در صورتى كه هدفش كناره‏گيرى از ميدان براى حمله مجدد و يا به قصد پيوستن به گروهى (از مجاهدان) بوده باشد - (چنين‏كسى) گرفتار غضب خداوند است، و ماواى او جهنم است، و چه بد جايگاهى است.») و من مي‏ترسم كه چون جنگ فرا رسد، با ترس از جان خود (از ميدان جنگ) فرار نمايم و به غضب خدا گرفتار شوم. آن گاه پيامبر خداص دست خود را پس كشيد و باز آن را حركت داد، سپس فرمود: «اى بشير، نه صدقه و نه جهاد!! پس با چه داخل جنت مي‏شوى؟!» گفتم: اى رسول خدا، دستت را بده كه با تو بيعت كنم، آن‏گاه دست خود را پيش آورد و من بر همه آنها با او بيعت نمودم. اين چنين در كنز العمال (12/7) آمده. و اين را احمد روايت نموده، و رجال وى، چنان كه هيثمي (42/1) مي‏گويد، ثقه‏اند.
    
قول ابوموسى درباره ابن مسعود: وقتى اين عالم بزرگ در  ميان تان هست از من مپرسيد
ابن سعد (0160/4) از ابوعطيه همدانى روايت نموده، كه گفت: من نزد عبداللَّه بن مسعود (رض) نشسته بودم، كه مردى نزدش آمد و او را از مسئله‏اى پرسيد، گفت: آيا از آن كسى را غير از من پرسيده‏اى؟ پاسخ داد: آرى، ابوموسى (رض) را پرسيدم، و قول وى را برايش حكايت كرد و عبداللَّه با وى مخالفت نمود، بعد از آن برخاست و [ابوموسى] گفت: وقتى اين عالم بزرگ در  ميان تان هست مرا از چيزى مپرسيد. و نزد وى هم چنان از ابوعمر و شيبانى روايت است كه گفت: ابوموسى اشعرى گفت: مادامى كه اين عالم بزرگ در  ميان تان هست - يعنى ابن مسعود - از من مپرسيد. و ابونعيم اين را در الحليه  (129/1) از ابوعطيه و عامر از ابوموسى قولش را به مثل اين روايت كرده است.
 
چه كسى براى مردم در زمان پيامبر ص و خلفاى راشدين فتوا مي‏داد
ابن سعد (167/4) از سهل بن ابى خيثمه روايت نموده، كه گفت: كسانى كه در زمان پيامبر خدا ص فتوا مي‏دادند، سه تن از مهاجرين بودند و سه تن از انصار: عمر، عثمان، على، ابى بن كعب، معاذبن جبل و زيدبن ثابت (رضى‏ اللَّه  عنهم). و در نزد وى هم چنان (168/4) از مسروق روايت است كه گفت: اصحاب فتوا از ياران پيامبر خدا ص اينان بودند: على، ابن مسعود، زيد، ابى بن كعب و ابوموساى اشعرى، و ابن سعد (175/4) از قبيصه بن ذؤيب بن حلحله روايت نموده، كه گفت: زيدبن ثابت در مدينه در قضا، فتوا ، قرائت و فرائض در زمان عمر، عثمان، وقت اقامت على در مدينه، و پنج سال بعد از آن، تا اين كه معاويه در سال چهلم خلافت را به عهده گرفت، رئيس بود، و همين طور در مقام خود باقى بود، تا اينكه زيد در سال چهل و پنجم درگذشت. 
و ابن سعد (181/4) از عطاء بن يسار روايت نموده كه: عمر و عثمان (رضى‏ اللَّه  عنهما) ابن عباس (رضى‏ ال