وال مي‏نمود كه واقع نشده بود و نبود لعنت مي‏نمود. و نزد وى (142/2) هم چنان از طاووسس روايت است كه گفت: براى هيچ كسى حلال نيست، از چيزى سئوال كند كه واقع نشده و نيست، خداوند تبارك و تعالى درباره آن چه شدنى است فيصله نموده است. و هم چنين (142/2) از خارجه بن زيد بن ثابت و او از پدرش (رض) روايت نموده كه: وى نظرش را در مورد چيزى كه از وى پرسيده مي‏شد نمى‏گفت: تا اين كه مي‏پرسيد:اين واقع شده يا خير؟ اگر واقع نشده بود، درباره‏اش چيزى نمى‏گفت: و اگر واقع شده بود، درباره‏اش سخن مي‏گفت. مي‏گويد: و چون از مسئله‏اى پرسيده مي‏شد مي‏گفت: آيا واقع شده؟ به وى گفته مي‏شد: اى ابوسعيد واقع نشده، ولى ما آن را پيش بينى مي‏كنيم، مي‏گفت : بگذاريدش. اگر واقع شده بود، به آن‏ها خبر مي‏داد. و از مسروق روايت است كه گفت: ابى بن كعب (رض) را از مسئله‏اى پرسيدم، گفت: آيا اين تا به حال اتفاق افتاده؟ گفتم: نخير، گفت: تا پيدا شدنش راحتم بگذار. و ابن سعد (500/3) اين را از مسروق روايت نموده، و افزوده است: گفت: راحتمان بگذار تا پيدا شود، و چون به وجود آمد درباره رأى مان برايت كوشش و اجتهاد مي‏كنيم. و ابن سعد (256/3) از عامر روايت نموده، كه گفت: عمار (رض) از مسئله‏اى پرسيده شد و گفت: آيا اين تاكنون اتفاق افتاده؟ گفتند: نخير، گفت: پس ما را، تا اتفاق بيفتد و به وجود آيد، بگذاريد و وقتى به وجود آمد، براى شما بيان مي‏كنيم.
 
آموختن قرآن و تعليم و قرائت آن براى قوم  
پيامبر ص و ترغيب مردى به آموختن قرآن كه از خريدن و فايده نمودن خود برايش حكايت كرد
طبرانى از ابوامامه (رض) روايت نموده كه: مردى نزد پيامبر ص آمد و گفت: اى رسول خدا، سهم بنى فلان را خريدم و در آن اينقدر و اينقدر فايده نمودم، گفت: «آيا تو را به آن چه كه از آن فايده بيشترى دارد خبر ندهم؟» گفت: آيا پيدا مي‏شود؟ گفت: «مردى كه ده آيت را بياموزد»، آن مرد رفت و ده آيت را آموخت و نزد پيامبر ص آمد و خبرش داد. هيثمى (165/7) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير و الأوسط روايت نموده است و رجال آن رجال صحيح اند.
 
پيامبر ص و تعليم دادن فضيلت  سوره فاتحه براى ابى بن كعب
بيهقى از ابى بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «آيا تو را از سوره‏اى آگاه نسازم كه مثل آن نه در تورات نازل شده، نه در انجيل، نه در زبور و نه هم در قرآن؟» گفتم: آرى، گفت: «من ا ميدوارم كه قبل از بيرون رفتنت از در آن را فرا بگيرى»، بعد رسول خدا ص برخاست و من هم با او برخاستم، و شروع به صحبت نمود، دستم در دستش بود، و من از ترس اين كه قبل از خبر دادن آن به من بيرون رود، شروع به تأخير نمودن كردم، هنگامى كه به در نزديك شدم گفتم: اى رسول خدا، سوره‏اى كه به من وعده نمودى؟ گفت: «وقتى كه به نماز ايستادى چگونه مي‏خوانى؟» من فاتحةالكتاب را خواندم، فرمود: «اين است، اين است، و اين سبع مثانى است، كه خداوند تعالى گفته است:
[و لقد آتينا سبعا من المثانى و القرآن العظيم].(الحجر:87)
ترجمه: «ما به تو سروه حمد و قرآن عظيم داديم».
و اين همان است كه به من داده شده است». اين چنين در الكنز (220/1) آمده است.
 
پيامبر ص و تعليم اهل صفه
ابونعيم در الحليه  (342/1) روايت نموده، كه گفت: روزى ابوطلحه در حالى آمد، كه رسول خدا ص ايستاد بود، و به اصحاب صفه قرائت مي‏آموخت، و پاره سنگى بر شكمش بود، كه بدان كمرش را از گرسنگى استوار نگه مي‏داشت.
 
ابوموسى و قرائت قرآن براى قومى و گوش دادن پيامبر ص برايش
ابويعلى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوموسى (رض) در خانه‏اش نشست، و تعدادى از مردم نزدش جمع شدند، وى شروع نمود و قرآن را براى آنان تلاوت مي‏كرد، آن گاه مردى نزد رسول خدا ص آمد و گفت: اى رسول خدا، آيا خبر شگفت انگيزى را از ابوموسى به تو نرسانم، در خانه‏اى نشسته و مردمانى نزدش جمع شده‏اند، و او براى شان قرآن تلاوت مي ‏كند، رسول خدا ص گفت: «آيا مي‏توانى مرا در جايى بنشانى كه هيچ كسى از ايشان مرا نبيند؟» گفت: آرى، مي‏افزايد: آن گاه رسول خدا ص بيرون گرديد، مي‏گويد: و آن مرد وى را در جايى نشانيد، كه هيچ كسى از ايشان او را نمى‏ديد، و قرائت ابوموسى را شنيد، فرمود: «وى بر نيى از نى‏هاى  آل داود قرائت مي ‏كند». هيثمى (360/9) مي‏گويد: اين را ابويعلى روايت نموده، و اسناد آن حسن است. و ابن عساكر اين را به مثل آن، چنانكه در الكنز (94/7) آمده، روايت كرده است.
 
ابوموسى و تعليم قرآن در جامع بصره
ابن سعد (162/4) از انس به مالك روايت نموده، كه گفت: اشعرى مرا نزد عمر (رض) فرستاد، عمر گفت: اشعرى را چگونه ترك نمودى؟ به او گفتم: وى را در حالى ترك نمودم، كه به مردم قرآن مي‏آموخت گفت: وى عاقل و زيرك است، ولى اين سخن را به گوشش نرسان. بعد از آن به من گفت: اعراب را چگونه ترك نمودى؟ گفتم : اشعرى‏ها را؟ گفت: نخير، بلكه اهل بصره را، گفتم: آنان اگر اين را بنشوند، براى شان گران تمام مي‏شود، گفت: پس اين را به آنان نرسان، آنان اعراب‏اند، مگر اين كه خداوند مردى را جهاد در راه خدا نصيب گرداند. و ابونعيم در الحليه  (256/1) از ابورجاى عطاردى روايت نموده، كه گفت: ابوموسى اشعرى در اين مسجد، مسجد بصره دور ما مي‏گشت، و در حلقه ما مي‏نشست،  و انگار كه من به سويش در  ميان دو جامه سفيد نگاه مي‏كنم، و او به من قرآن مي‏آموزد، و اين سوره را از وى فرا گرفتم:
[اقرا باسم ربك الذى خلق].(العلق:1)
ترجمه: «بخوان به نام پروردگارت، ذاتيكه آفريده است».
ابورجاء گفت: اين نخستين سوره‏اى بود كه بر محمد رسول خدا ص نازل شد.
 
على و حفظ قرآن بعد از وفات پيامبر ص
ابونعيم در الحليه  (67/1) از على (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص درگذشت، قسم خوردم - يا سوگند ياد نمودم - كه چادرم را از پشتم تا جمع نمودن و حفظ كردن آنچه در  ميان دو لوح است نگذارم، بنابراين تا حفظ قرآن چادرم را از پشتم نگذاشتم.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2218.txt">ابن عمر و فراگيرى سوره بقره در چهار سال</a><a class="text" href="w:text:2219.txt">سلمان و قرائت سوره يوسف در مسجد مدائن</a><a class="text" href="w:text:2220.txt">ابن مسعود و تعليم قرآن و ترغيبش به آن برگردد و قرآن بياموزد</a><a class="text" href="w:text:2221.txt">دستور عمر (رض) براى مردى كه از نزد  دروازه‏اش برگردد و قرآن بياموزد</a><a class="text" href="w:text:2222.txt">چه اندازه‏اى از قرآن براى هر مسلمان لازم است كه فراگيرد</a><a class="text" href="w:text:2223.txt">كسى كه قرآن برايش مشقت آورد و گران تمام شود چه بكند</a><a class="text" href="w:text:2224.txt">ترجيح اشتغال به قرآن</a><a class="text" href="w:text:2225.txt">سختگيرى بر كسى كه از متشابه قرآن سئوال نمايد   سزا ديدن شبيغ از طرف عمر به خاطر سئوالش از متشابه قرآن</a><a class="text" href="w:text:2226.txt">كراهيت گرفتن مزد بر تعليم قرآن و آموختن آن  </a><a class="text" href="w:text:2227.txt">عمر و بد ديدن گرفتن اجر بر قرآن</a></body></html>ابن عمر و فراگيرى سوره بقره در چهار سال
ابن سعد (121/4) از  ميمون روايت نموده كه: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) سوره بقره رادر چهار سال فرا گرفت.
 
سلمان و قر