وى نشانه‏هاى واضح را پر نور و درخشان ساخت، و فانوس‏هاى اسلام را روشن گردانيد، وى نشانه‏هاى واضح را پر نور و درخشان ساخت، و احكام اسلام را تازه و خرم ساخت، بنابراين او امانت دار مطمئن و معتمد توست، و خزانه دار علم ذخيره شده توست و شاهد و گواه تو در روز قيامت است، وكسى است كه وى را به حيث نعمت مبعوث گردانيده‏اى، و او به حق رسول رحمت توست، بار خدايا، براى وى جاى فراخى در جنت عدن خويش نصيب گردان، و برايش چندين برابر پاداش خير از فضل خود عطا فرما، پاداش و خيرى كه گوارا باشد، نه مكدر، البته از دست يابى به ثواب مكررت، و از عطاى افزون ذخيره شده ات، بار خدايا، بر بناى مردم، بناى وى را بلند گردان، و جايگاه و مهمانيش را نزدت گرامى دار، و نورش را برايش كامل گردان، و پاداش مبعوث شدنش را از طرف خود برايش بده، شهادت وى مقبول و گفتارش رضايت بخش بود، و از سخن متعادل و روشن و كلام قاطع و فيصله كن و حجت و دليل بزرگ برخوردار بود». اين چنين در الكنز (214/1) آمده است. ابن كثير در تفسير ود (509/3) مي‏گويد: اين كلام على (رض) مشهور است، و ابن قتيبه در مشكل الحديث درباره اين حديث سخن گفته است، و هم چنين ابوالحسين احمدبن فارس كفوى در رساله‏اى كه درباره فضيلت درود بر پيامبر ص نوشته، درباره اين حديث چيزى گفته است، ولى در اسنادش نظرى هست، و حافظ ابوالقاسم طبرانى هم اين اثر را روايت كرده است.
 
تعليم مهمانان تازه وارد به مدينه طيبه  
دستور پيامبر ص به  يارانش در مورد تعليم وفد عبدالقيس
امام احمد (206/4) از شهاب بن عباد روايت نموده كه: وى از يكى از اعضاى وفد عبدالقيس شنيد كه مي‏گفت: نزد رسول خدا ص آمديم، و خوشى شان به آمدن ما افزون گرديد، هنگامى‏كه نزد قوم رسيديم، براى ما  جاى گشودند و نشستيم، آن گاه پيامبر ص به ما خوش آمد گفت، و براى ما دعا نمود و بعد از آن به سوى ما نگريست و گفت: «سيد و زعيم تان كيست؟» همه به سوى منذربن عائذ اشاره نموديم، پيامبرص فرمود: «آيا همين  روى شكسته؟» و آن نخستين روزى بود كه اين اسم بر وى گذاشته شد، البته به خاطر ضربه سم خرى كه در رويش بود، گفتيم: آرى، اى رسول خدا، وى از قوم عقب مانده بود، و شترهاى قوم را بست و بارها و متاع شان را جمع نمود، باز كيسه‏اش را بيرون نمود، و لباس‏هاى سفر را از تن كشيد و لباس‏هاى نيكويش را بر تن نمود، بعد به سوى پيامبر ص در حالى آمد، كه وى پايش را دراز نموده و تكيه زده بود، هنگامى كه الاشج «روى شكسته» به وى نزديك گرديد، قوم برايش جاى گشودند و گفتند: اينجا اى اشج، پيامبر ص نشست و خود را برابر نمود و پايش را جمع كرد و گفت: «اينجا اى اشج»، وى در طرف راست پيامبر ص نشست، و پيامبر ص برابر نشست و او را خوش آمد گفت و با او مهربانى نمود، بعد از آن او را از سرز مينش پرسيد، و برايش قريه‏هاى صفا، مشقر و غيره قريه‏هاى هجر را نام برد، منذر گفت: پدر و مادرم فدايت اى رسول خدا، تو به آسمان قريه‏هاى ما از ما عالم‏ترى!! فرمود: «من به سرز مين تان قدم گذاشته‏ام و در آن برايم وسعت آورده شده است»، مي‏گويد: بعد از آن به سوى انصار متوجه شد وگفت: اى گروه انصار، برادران تان را عزت كنيد، چون آنان در اسلام شبيه شما هستند، و در موى و پوست مشابه‏ترين مردم به شمااند، به رضايت و بدون اكراه و بدون هلاك شدن، اسلام آورده‏اند، نه چون قومى كه از اسلام آوردن انكار نمودند و كشته شدند».
هنگامى كه (صبح نمودند) پيامبر ص فرمود: «عزت و مهمان نوازى برادران تان را براى تان چگونه يافتيد؟» گفتند: آنان را برادران نيكويى يافتيم، فرش‏هاى مان را نرم نمودند، طعام مان را نيكو ساختند و شب و روز را در تعليم كتاب پروردگارمان و سنت نبى مان براى ما سپرى نمودند. آن عمل پيامبر را ص خوش آمد، و از آن خوشحال شد، بعد از آن فرد، فرد ما را از نزديك ملاحظه نمود و چيزهايى را كه ياد گرفته بوديم، و به ما آموزش داده شده بود از ما پرسيد، كسى از ما التحيات، ام الكتاب يك سوره و دو سوره، يك سنت و دو سنت را آموخته بود... و حديث را به طول آن متذكر شده. منذرى در الترغيب (152/4) مي‏گويد: اين حديث را به طولش احمد به اسناد صحيح روايت نموده، و هيثمى (178/8) مي‏گويد: رجال آن ثقه‏ اند.
و عبدالرزاق از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده، كه گفت: نزد پيامبر ص نشسته بوديم، فرمود: «وفد عبدالقيس نزدتان آمد»، و ما چيزى را نمى‏ديديم، بعد ساعتى درنگ نموديم، ناگهان متوجه شديم كه آمدند، براى پيامبر ص سلام دادند، و پيامبر ص به آنان گفت: «ايا چيزى از خرماى تان همراه تان هست - يا گفت: از توشه تان -؟» گفتند: آرى، بعد امر نمود و پارچه‏اى چرمى پهن گرديد، و آنان خرماهاى باقيمانده را كه همراه شان بود روى آن ريختند، بعد پيامبر ص يارانش را جمع نمود، و گفت: «اين خرما را برنى مي‏نا ميد و اين را اين چيز، و اين را اين چيز» - اشاره به رنگ‏هاى خرما - گفتند: آرى، بعد از آن هر يك از آنان را به مردى از مسلمانان سپرد، و دستور داد كه وى را نزد خود مهمان نگه دارد و به او قرائت و نماز ياد دهد، و آنان يك هفته درنگ نمودند، باز ايشان را طلب نمود و دريافت كه نزديك شده بياموزند و بفهمند، و آنان را به ديگران سپردند،  و ايشان را يك هفته ديگر گذاشت، باز طلب شان نمود و دريافت كه خوانده‏اند و فه ميده‏اند، آنان گفتند: اى رسول خدا، به سوى سرز مين خويش مشتاق شده‏ايم، و خداوند خير را به ما آموخته و ما را فهمانيده است، فرمود: «به سوى سرز مين تان برگرديد»، [با خود ] گفتند: اگر پيامبر خدا ص را از نوشيدنى بپرسيم كه در سرز مين‏مان مي‏نوشيم... و حديث را در نهى از نبيذ ساختن در دباء، نفير و حنتم،  ذكر نموده. اين چنين در الكنز (113/3) آمده است.
 
فرا گرفتن علم در سفر  
پيامبر ص و تعليم امور دين در سفرش در حجه الوداع
احمد از جابر (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص نه سال در مدينه بدون انجام حج درنگ نمود، بعد از آن در  ميان مردم اعلان نمود كه: رسول خداص امسال به حج مي‏رود، مي‏افزايد: آن گاه تعداد زيادى از مردم در مدينه فرود آمدند و همه شان مي‏خواستند به رسول خدا ص اقتدا نمايند و چون عملكرد وى عمل كنند، و پيامبر خدا ص آن گاه كه پنج روز از ذى القعده باقى مانده بود بيرون گرديد، و ما هم همراهش بيرون شديم، تا اين كه به ذى الحليفه رسيد، در آنجا اسماء بنت ع ميس به سبب به دنيا آوردن محمدبن ابى بكر دوره نفاس خود را شروع كرد، بنابراين كسى را نزد رسول خدا ص فرستاد كه: چه بكنم؟ پيامبر ص فرمود: «غسل بكن، بعد از آن تكه‏اى را محكم بر فرجت ببند و باز تلببيه بگو». بعد از آن رسول خدا ص بيرون گرديد، تا اينكه شترش او را به بيدائ رسانيد، و در آنجا به توحيد تلبيه گفت: (لبيك اللهم لبيك، لبيك لا شريك لك لبيك، ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك). ترجمه: «به خدمت ايستاده‏ام، خداوندا به خدمت ايستاده‏ام، به خدمت ايستاده‏ام هيچ شريكى برايت نيست، به خدمت ايستاده‏ام، ستايش، نعمت و پادشاهى از آن توست و شريكى برايت نيست»، و م