ز عقبه بن عامر (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در حالى بيرون رفت، كه ما در صفه بوديم، فرمود: «كدام يك از شما دوست دارد كه هر بامداد به بطحان يا عقيق  برود، و دو شتر كوهان دار را بدون گناه و قطع صله رحمى بياورد؟» پاسخ داديم: اى رسول خدا، همه ما اين را دوست داريم، گفت: «آيا يكى از شما صبحگاهان به مسجد نمى‏رود، تا دو آيه از كتاب خدا را ياد بدهد يا بخواند، اين براى او از دو شتر بهتر است، و اگر سه آيه شد از سه شتر برايش بهتر است، و چهار آيه برايش از چهار شتر بهتر است، و هر قدر كه بالا برود، به همان اندازه از شترها برايش بهتر است». اين چنين در المشكوه (ص175) آمده است، و ابونعيم اين را در الحليه  (341/1) روايت نموده، و در روايت وى آمده: «بياموزد يا بخواند».
 
دعوت مُغِيره بن شعبه از رستم
سيف از شيوخ خود نقل مي‏كند: هنگامي كه دو ارتش با هم روبرو گرديدند، رستم كسى را نزد سعد (رض) فرستاد، تا مرد عاقل و عالمي را نزد وى روانه كند، كه از وى چيزهايى را پرسان نمايد، حضرت سعد، مغيره بن شعبه را نزد وى فرستاد. چون وى نزد رستم رسيد، رستم به او گفت: شما همسايگان ما هستيد، و ما در ارتباط با شما نيكى مي‏كرديم، و از اذيت‏تان دست باز مي‏داشتيم، دوباره به سرزمين خود برگرديد، و ما تجارت شما را از داخل شدن به كشورمان منع نمي‏كنيم. مغيره پاسخ داد: ما در طلب دنيا نيستيم، بلكه هدف از سعى وتلاش ما آخرت است، و ما آن را مي‏خواهيم، و خداوند در ميان ما پيامبرى را مبعوث گردانيده، و به وى گفته است: من اين طايفه را بر كسى كه دين مرا قبول نمي‏كند، مسلّط گردانيده‏ام. و من توسط اينها از ايشان انتقام مي‏گيرم، و غلبه را تا وقتى كه بر اين دين استوار باشند در طرف آنها مي‏گردانم، و آن دين حق است. هر كسى كه از آن روى بگرداند ذليل مي‏شود، و كسى به آن چنگ بزند عزت نصيب وى مي‏گردد. رستم از مغيره پرسيد: آن دين چيست؟ مغيره پاسخ داد: اما ستون اين دين كه چيزى از آن بدون همان ستون درست نمي‏شود، شهادت براين است، كه معبودى جز خداى واحد نيست، و محمّد رسول خداست و اقرار نمودن به چيزى است كه از طرف خداوند آمده. رستم گفت: چقدر خوب!! و ديگر چيست؟ فرمود: و بيرون نمودن بندگان از عبادت بندگان به عبادت خداوند. گفت: همچنان خوب است، و ديگر چيست؟ پاسخ داد: مردم فرزندان آدم هستند، و آنها برادران هم و از يك پدر و مادرند. رستم گفت: اين هم نيكو و خوب است. پس از آن رستم پرسيد: چه فكر مي‏كنى اگر ما به اين دين تان داخل شويم از كشور ما دوباره بر مي‏گرديد؟ پاسخ داد: بلى، به خدا سوگند، پس از آن جز براى تجارت و يا ضرورت به سرزمين تان نمي‏آييم. رستم گفت: اين هم خوب است. راوى مي‏گويد: هنگامي كه مغيره از نزد وى بيرون رفت، رستم با رؤساى قوم خود درباره اسلام به مشورت پرداخت، ولى آنها اين را متكبّرانه قبول نكرده، و از داخل شدن در آن ابا ورزيدند، خداوند ايشان را زشت و رسوا نمايد، چنان كه اين كار را كرد.
    
قول پيامبر ص براى مرد پيشه گرى كه از برادرش كه طلب علم مي‏نمود شكايت كرد 
ترمذى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: در زمان پيامبر ص دو برادر بودند، يكى پيشه گر بود و كار مي‏نمود، و ديگرى ملازمت و همراهى پيامبر ص را  ميكرد، و از وى مي‏آموخت،پيشه گر از برادرش نزد پيامبر ص شكايت كرد، پيامبر ص فرمود: «ممكن است تو به سبب وى رزق داده شودى». اين چنين در جمع الفوائد (20/1) آمده، و ابن عبدالبر اين را در جامع بين العلم (59/1) به معناى آن روايت كرده است، و حاكم آن را در المستدرك (94/1) روايت نموده، و به شرط مسلم صحيحش دانسته، و ذهبى هم با او موافقت نموده است.
 
ترغيب اصحاب پيامبر ص به علم
ترغيب على به علم و حديث ك ميل بن زياد از وى در اين باره
لالكائى از ابوطفيل روايت نموده، كه گفت: على (رض) مي‏گفت: نزديك‏ترين و مستحق‏ترين مردم به انبياء عالم‏ترين شان به آنچه است كه انبياء آورده‏اند، بعد از آن اين آيه را تلاوت نمود: 
[ان اولى الناس بابراهيم للذين اتبعوه و هذا النبى].(آل عمران:68)
ترجمه: «سزاوارترين مردم به ابراهيم آنهايى هستند كه از او پيروى كردند، و اين پيامبر...».
يعنى محمد ص و كسانى كه از وى پيروى نموده ‏اند، بنابراين تغيير نخوريد، دوست و ولى محمد ص كسى است كه از خدا اطاعت نمايد، و دشمن محمد ص كسى است كه از خدا نافرمانى كند، هر چند كه قرابتش نزديك باشد. اين چنين در الكنز (96/1) آمده است.
و ابونعيم در الحليه  (79/1) از ك ميل بن زياد روايت نموده، كه گفت: على‏بن ابى طالب (رض) دستم را گرفت و به گوشه‏اى از صحرا بيرون برد، هنگامى كه به صحرا بيرون رفتيم، نشست و نفس كشيد و گفت: اى ك ميل بن زياد، قلب‏ها ظرف‏هايى‏اند، و بهترين آنها فراگيرنده‏ترين آنهاست، آنچه را به تو مي‏گويم حفظ كن: مردم سه گونه‏اند: عالم ربانى، متعلم بر راه نجات و رذيل و بى بند وبار و دنباله رو براى هر فرياد كننده، كه با هر باد تغيير مي‏خورند، و از نور علم روشنايى حاصل نكرده‏ اند و به ركن و جايگاه محكمى پناه نبرده‏اند. علم بهتر از مال است، علم تو را حراست مي ‏كند، مال را تو حراست مي‏كنى، علم به عمل زياد و افزون مي‏شود، مال را مصرف كم مي‏نمايد، و محبت عالم جزء دين است كه به آن پاداش داده مي‏شود، علم براى عالم در زندگى اش طاعت به بار مي‏آورد، و بعد از مرگش، از وى ياد نيكو به جا مي‏گذارد، ولى ساخته شده مال به زوال مال از بين مي‏رود، خزانه كنندگان مال، در حال زندگى شان در زمره مردگان‏اند، و علما تا وقتى دهر باقى است باقى‏اند، جسدهاى شان مفقود است، ولى چهره‏هاى شان در قلب‏هاى مردم جايگزين است. هاه! اينجا - و با دست خود به سينه‏اش اشاره نمود - علم است، كاش براى آن حمل كنندگانى را دريابيم؟! آرى، حمل كننده‏اى براى آن يافتم كه به سرعت و ذكاوت فرايش  ميگيرد، اما بر آن ا مين نيست، بلكه دين را به عنوان وسيله براى حصول دنيا به كار مي‏اندازد، با دلايل خداوند در مقابل كتابش مقابله مي ‏كند، و با نعمت هايش در برابر بندگانش مقابلهمين مايد، يا كسى را دريافتم كه براى اهل حق منقاد است، ولى بصيرتى در احياى اين علم ندارد، و با نخستين عارضه شبه شك در قلبش ظاهر مي‏شود، نه اين در كار است و نه آن، يا كسى را دريافتم كه غرق در لذت‏ها و تابع شهوت‏هاست، يا كسى را دريافتم كه حريص جمع آورى مال و ذخيره نمودن آن است، اين دو تن هم از داعيان دين نيستند، شبيه‏ترين چيز را به اين دو حيوانات چرنده‏اند، همين طور علم با مرگ حاملين آن مي‏ ميرد، بار خدايا، نه، اين چنين نيست، ز مين از وجود قيام كننده‏اى به دلايل در راه خدا خالى نمى‏باشد، تا دلايل و حجت‏هاى خداوند باطل نشوند، آنان كسانى‏اند كه در عدد اندك‏اند، و نزد خداوند از قدر و منزلت بزرگ برخورداراند، توسط اينان خداوند از حجت‏هاى خود دفاع مي ‏كند، تا اينكه آن را به امثال خويش ادا نمايند، و آن را در قلب‏هاى مشابهان خود بكارند، علم اينان را به حقيقت امر رسانيده است، بنابر