ه وى قبل از ظهر نماز مي‏خواند، گفت: اين چه نماز است؟ پاسخ داد: اين از نماز شب به حساب مي‏آيد. و نزد ابن ابى شيبه از عبداللَّه بن عتبه روايت است كه گفت: با عمر در خانه‏اش چهار ركعت قبل از ظهر خواند. اين چنين در الكنز (189/4) آمده است.
 
اهتمام و توجه على و ابن مسعود (رضى اللَّه عنهما) به سنت قبل از ظهر 
ابن ابى شيبه از حذيفه بن اسيد روايت نموده، كه گفت: على بن ابى طالب (رضى اللَّه عنه) را ديدم كه وقتى آفتاب زوال مي‏نمود، چهار ركعت طولانى به جاى مي‏آرود، از اين امر پرسيدمش، گفت: رسول خدا ص را ديدم كه اين را مي‏خواند... و مانند حديث ابوايوب (رض) را ذكر نموده. اين چنين در الكنز (189/4) آمده است. و طبرانى در الكبير از عبداللَّه بن يزيد روايت نموده، كه گفت: متصل‏ترين و نزديك‏ترين مردم به عبداللَّه بن مسعود (رض) برايم حديث بيان نمود كه: وى چون آفتاب زوال مي‏نمود، بر مي‏خاست و چهار ركعت نماز مي‏خواند، و در آن‏ها دو سوره از مئين  مي‏خواند، و وقتى مؤذن‏ها ندا بر مي‏آوردند، جامه‏هايش را بر خود محكم مي‏نمود، و باز براى نماز بيرون مي‏رفت. هيثمى (221/2) مي‏گويد: در اين راوى است كه از وى نام برده نشده است. و نزد وى همچنان از اسود و مره و مسروق روايت است كه گفتند: عبداللَّه گفت: چيزى از نماز روز به نماز شب برابر نمى‏آيد، مگر چهار ركعت قبل از ظهر، و فضيلت آن‏ها بر نماز روز چون فضيلت نماز جماعت بر نماز فرد است. هيثمى (221/2) مي‏گويد: در اين بشيربن وليد كندى است، گروهى وى را ثقه دانسته ‏اند، ولى باز هم درباره‏اش كلامى هست، و بقيه رجال آن رجال صحيح اند. منذرى در ترغيبش (365/1) مي‏گويد: اين حديث موقوف است، ولى باكى در آن نيست. ابن جرير از ابن مسعود روايت نموده، كه گفت: چيزى از نماز روز را به نماز شب برابر نمى‏كردند، مگر چهار ركعت قبل از ظهر را، و آنان بر اين باورند كه آن چهار ركعت ارزش نماز شب را دارند. اين چنين در الكنز (179/4) آمده است.
 
اهتمام و توجه براء وابن عمر به سنت قبل از ظهر
ابن جرير از براء (رض) روايت نموده كه: وى قبل از ظهر چهار ركعت نماز مي‏خواند و از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) مثل آن روايت شده است. چنانكه در الكنز (189/4) آمده است، و همچنان از ابن عمر روايت نموده است كه: چون آفتاب زوال مي‏نمود، وى به مسجد مي‏آمد و دوازده ركعت قبل از ظهر مي‏خواند و بعد از آن مي‏نشست. و از نافع روايت است كه عمر قبل از ظهر هشت ركعت نماز مي‏خواند، و بعد از آن چهار ركعت نماز مي‏گزارد. اين چنين در الكنز (189/4) آمده است.
 
اهتمام و توجه على(رض) به سنت قبل از عصر و توجه وى وابن عمر به سنت بين مغرب و عشاء
ابن نجار از على (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص مرا به سه چيز وصيت نموده است، كه تا زنده‏ام آن‏ها را نمى‏گذارم: اينكه قبل از عصر چهار ركعت بخوانم. و من آن‏ها را تا اينكه زنده هستم ترك نخواهم نمود. و زد ابن جرير از وى روايت است كه گفت: خداوند كسى را كه قبل از عصر چهار ركعت بخواند رحم نمايد. اين چنين در الكنز (191/4) آمده است. و ابن ابى شيبه از ابوفاخته و او از على (رض) روايت نموده كه وى ذكر نمود: در  ميان مغرب و عشاء نماز غفلت است، على گفت: در غفلت واقع شده‏ايد.  اين چنين در الكنز (192/4) آمده است. و ابن زنجويه از ابن عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: كسى كه بعد از مغرب چهار ركعت نماز بخواند، چون كسى مي‏باشد كه از يك جنگ به جنگ ديگرى برود. اين چنين در الكنز (193/4) آمده است.
 
اهتمام و توجه پيامبر ص و اصحابش به نماز تهجد  
قول عايشه درباره توجه پيامبر ص به قيام ليل
ابوداود و ابن خزيمه از عبداللَّه ابن ابى قيس روايت نموده ‏اند كه گفت: عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفت: قيام ليل را مگذار، چون رسول خدا ص آن را نمى‏گذاشت، و وقتى مريض يا كسل مي‏شد نشسته نماز مي‏خواند. اين چنين در الترغيب (401/1) آمده است.

قول جابر درباره فرضيت قيام ليل و باز نزول رخصت
بزار از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: قيام ليل بر ما فرض گرديد: 
[يا ايهاالمزمل. قم الليل الا قليلا].(المزمل:2 1)
ترجمه: «اى در جامه پيچيده. شب را (به نماز) به استثناى اندك آن، قيام كن».
بنابراين برخاستيم و ايستاديم، حتى كه قدم‏هاى مان ورم نمود، آن گاه خداوند تبارك و تعالى رخصت و اجازه نازل فرمود: 
[علم آن سيكون منكم مرضى]تا آخر سوره.(المزمل:20)
ترجمه: «خداوند دانست كه از شما مريض هايى خواهد بود».
هيثمى (251/2) مي‏گويد: در اين على بن زيد آمده، و درباره‏اش سخن است، و ثقه هم دانسته شده.
 
سوال سعيد بن هشام از عايشه درباره وتر پيامبر ص و پاسخش
امام احمد در مسندش از سعيدبن هشام روايت نموده كه: وى همسرش را طلاق داد، بعد از آن به طرف مدينه رفت تا اموال غير منقولش را كه در آنجا داشت بفروشد، و آن را براى خريدارى اسب و سلاح اختصاص بدهد، و بعد از آن تا مردن با روم بجنگد، وى با گروهى از قومش روبرو شد، و به وى گفتند كه يك گروه شش نفرى از قومش اين را در زمان پيامبر خدا ص اراده نمودند، پيامبر ص فرمود: «آيا در من براى تان اقتداى نيكو نيست؟» و آنان را از آن بازداشت، آن گاه سعيد ايشان را بر برگردانيدن همسرش شاهد گرفت، بعد از آن به سوى ما برگشت و به ما گفت، كه وى نزد ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) رفت و او را از وتر پرسيد، گفت: آيا تو را به عالم‏ترين اهل ز مين به وتر رسول خدا ص آگاه نسازم؟ گفت: ارى، فرمود: نزد عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) برو، و باز نزدم برگرد، و مرا از پاسخى كه به تو داده است خبر بده، مي‏گويد: نزد حكيم بن افلج آمدم، و از او خواستم كه با من نزد عايشه بيايد، گفت : من به وى نزديك نمى‏شوم، من وى را از اين باز داشتم كه درباره اين دو گروه  چيزى بگويد، ولى او ابا ورزيد و ادامه داد، [سعيد مي‏گويد] من وى را سوگند دادم،  بنابراين با من آمد، و نزد وى داخل شديم، گفت: حكيم است، و او را شناخت، حكيم گفت: بلى، مي‏افزايد: عايشه باز پرسيد: اين همراهت كيست؟ گفت: سعيدبن هشام، عايشه پرسيد: هشام كيست؟ پاسخ داد: ابن عامر، مي‏افزايد: آن گاه براى وى دعاى رحمت نمود و گفت: عامر شخص نيكويى بود، گفتم: اى ام المؤمنين، مرا از اخلاق رسول خداص خبر بده گفت آيا قرآن نمى‏خوانى گفتم بلى مي‏خوانم. گفت: اخلاق رسول خداص قرآن بود. خواستم برخيزم ، آن گاه قيام پيامبر خدا ص به يادم آمد، گفتم: اى ام المؤمنين، مرا از قيام پيامبر خدا ص خبر بده؟ گفت: آيا اين سوره را نمى‏خوانى: [يا ايهاالمزمل]؟ گفتم: آرى، فرمود: خداوند قيام ليل را در اول اين سوره فرض گردانيد، و رسول خدا ص و يارانش يك سال قيام نمودند، حتى كه قدم‏هاى شان ورم نمود، و خداوند خاتمه سوره را دوازده ماه در آسمان نگه داشت، بعد از آن خداوند تخفيف را در آخر اين سوره نازل فرمود، بنا بر آن، قيام شب پس از فرضيت نفل گرديد. باز خواستم برخيزم، آن گاه وتر رسول خدا ص به يادم آمد، و گفتم: اى ام المؤمنين، مرا از وتر رسول خدا ص خبر بده؟ گفت: ما برايش مسواك و آب وضويش را آماده مي‏ساختيم، و خداوند او را وقتى كه مي