ر عقب پيامبر ص
احمد از ابوجابر الوالدى روايت نموده، كه گفت: به ابوهريره (رض) گفتم: رسول خدا ص اينطور براى تان نماز مي‏داد؟ گفت: چه را از نمازم بد و ناآشنا ديديد؟ گفتم: خواستم از آن بپرسم، گفت: آرى، و كوتاه‏تر از اين. راوى مي‏گويد: و قيام وى به اندازه‏اى بود كه مؤذن از مناره پايين مي‏آمد و به صف مي‏رسيد. هيثمى (71/2) مي‏گويد: اين را احمد روايت كرده است. ودر روايتى نزد وى آمده: ابوهريره را ديدم، كه نمازى را خواند و آن را كوتاه به جاى آورد. اين را احمد روايت نموده، و ابويعلى روايت اول را روايت كرده است، و رجال آن دو ثقه‏ اند. و احمد از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: ما با رسول خدا ص نمازى مي‏خوانديم، كه اگر يكى از شما آن را امروز بخواند، آن را بر وى عيب مي‏گيريد. هيثمى (71/2) مي‏گويد: آن را احمد روايت نموده، و رجال آن ثقه‏ اند. و طبرانى از عدى بن حاتم (رض) روايت نموده كه: وى به سوى مجلس ايشان بيرون رفت و نماز برپا شد، آن گاه امام شان جلو رفت و نشستن نماز را طولانى نمود، هنگامى كه برگشت عدى بن حاتم گفت: كسى كه از شما ما را امامت نمود، بايد ركوع و سجده را تمام كند، چون در عقب وى خرد، بزرگ، مريض، مسافر و حاجتمند مي‏باشد، آن گاه هنگامى كه نماز حاضر گرديد، عدى بن حاتم جلو رفت و ركوع و سجده را تمام نمود و نماز را كوتاه و مختصر نمود، وقتى برگشت گفت: اينطور در عقب پيامبر خدا ص نماز مي‏گزارديم. هيثمى (73/2) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير به طول آن روايت نموده، و اين حديث نزد امام احمد به اختصار آمد، و رجال هر دو حديث ثقه‏ اند.
 
گريه پيامبر ص و اصحابش در نماز  
گريه پيامبرص در نماز
ابويعلى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده است: كه گفت: رسول خدا ص خواب مي‏رفت بعد بلال (رض) با اذان صدايش مي‏نمود، بر مي‏خاست و غسل مي‏نمود، و من آب را مي‏ديدم كه بر گونه و مويش مي‏ريخت، بعد از آن بيرون مي‏شد و نماز مي‏گزارد، و گريه‏اش را مي‏شنيدم... و حديث را متذكر شده. هيثمى (89/2) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و ابن حبان در صحيحش از عبيدبن ع مير روايت نموده كه: وى به عايشه گفت: ما را از عجيب‏ترين چيزى كه از رسول خدا ص ديده‏اى خبر بده، مي‏گويد: خاموش شد و بعد از آن گفت: در شبى از شب‏ها پيامبرص گفت: «اى عايشه بگذار تا كه امشب براى پروردگارم عبادت كنم»، گفتم: به خدا سوگند، من نزديكى تو را دوست مي‏دارم و چيزى را دوست مي‏دارم كه خوشت مي‏سازد، مي‏گويد: آن گاه برخاست و خود را پاك نمود، و بعد از آن برخاست و به نماز گزاردن پرداخت، مي‏گويد: آنقدر گريست كه آغوشش تر گرديد، مي‏افزايد: و نشسته بود و آنقدر گريست كه ريشش تر شد، مي‏گويد: بعد از آن گريه نمود، حتى كه ز مين تر گرديد، آن گاه بلال آمد و به نماز خبرش نمود، هنگامى وى را ديد گريه مي ‏كند، گفت: اى رسول خدا، در حالى گريه مي‏كنى كه خداوند گناه گذشته و آينده‏ات را بخشيده است؟ فرمود: «آيا بنده شاكر نباشم؟! امشب بر من آيتى نازل شده، و واى بر كسى كه آن را بخواند، و در آن تفكر نكند:
[ان فى خلق السموات والارض] همه آيه. (آل عمران:190)
ترجمه: «به راستى كه در آفرينش آسمان‏ها و ز مين...»
اين چنين در الترغيب (32/3) آمده است. و ابوداود از مطرّف و او از پدرش (رضى اللَّه عنه) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص را ديدم كه نماز مي‏خواند، و در سينه‏اش از گريه صدايى چون صداى آسياب بود. و نزد نسائى آمده: و در سينه‏اش صدايى چون صداى ديگ در حال جوش و غليان داشت، يعنى گريهمين مود. اين چنين در الترغيب (315/1) آمده. و اين را همچنان ترمذى در الشمائل روايت كرده، حافظ (141/2) مي‏گويد: اسناد آن قويست، و ابن خزيمه و ابن حبان و حاكم آن را صحيح دانسته ‏اند.
 
گريه عمر(رض) در نماز
عبدالرزان، سعيدبن منصور، ابن ابى شيبه، ابن سعد و بيهقى از عبداللَّه بن شداد بن هاد روايت نموده ‏اند كه گفت: صداى گريه عمر (رض) را در حالى شنيدم كه در آخر صف‏ها در نماز صبح قرار داشتم، و او سوره يوسف را مي‏خواند، تا اينكه بدينجا رسيد:
[انما اشكو بثى و حزنى الى‏ اللَّه ].(يوسف:86)
ترجمه: «من فقط غم و اندوه خود را براى خداوند بيان مي‏كنم».
اين چنين در منتخب الكنز (387/4) آمده است. و نزد ابونعيم در الحليه  (52/1) از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: عقب عمر نماز خواندم، و صداى ناله‏اش را از پشت سه صف شنيدم.
 
خشوع و خضوع در نماز  
خشوع ابوبكر و عبداللَّه بن زبير(رضى اللَّه عنهما)
احمد در الزهد از سهل بن سعد روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) در نمازش به سويى ملتفت نمى‏شد. اين چنين در منتخب الكنز (347/4) آمده است. ابن سعد و ابن ابى شيبه از مجاهد از عبداللَّه بن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده ‏اند كه: وى در نماز چنان مي‏ايستاد انگار كه چوب باشد، و ابوبكر (رض) نيز همين طور مي‏ايستاد، مجاهد مي‏گويد: اين خشوع در نماز است. اين چنين در منتخب النز (360/4) آمده است. و ابونعيم اين را در الحليه  (335/1) به اسناد صحيح، چنانكه در الاصابه  (310/2) آمده، از مجاهد روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه بن زبير وقتى به نماز بر مي‏خاست چون چوب مي‏بود، و گفته مي‏شد كه: آن از خشوع در نماز است. و ابونعيم در الحليه  (335/1) از ابن المنكدر روايت نموده، كه گفت: اگر ابن زبير را در حال نماز گزاردن مي‏ديدى، مي‏گفت‏ى: شاخه درختى است كه باد تكانش مي‏دهد، منجنيق اينجا و آنجا مي‏افتاد ولى پروايش را نمى‏كرد. و نزد وى همچنان از عطاء روايت است كه گفت: ابن زبير وقتى نماز مي‏خواند، چون استخوان ثابت و استوارمى بود. طبرانى اين را در الكبير به مانند آن روايت نموده، و هيثمى (136/2) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
 
خشوع ابن عمر و ابن مسعود(رضى اللَّه عنهما) در نماز
ابن سعد (154/4) از زيدبن عبداللَّه الشيبانى روايت نموده، كه گفت: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) را وقتى به سوى نماز مي‏رفت ديدم، آنقدر به نرمى راه مي‏رفت، كه اگر مورچه‏اى با او مي‏رفت او از آن مورچه سبقت نمى‏ گرفت. و ابن سعد (157/4) از واسع به حبان روايت نموده، كه گفت: ابن عمر دوست مي‏داشت، كه همه چيزش وقتى نماز مي‏خواند، روبروى قبله باشد، حتى كه انگشت بزرگش را روبروى قبله مي‏گردانيد. و ابونعيم در الحليه  (304/1) از طاووس روايت نموده، كه گفت: نماز گزارى را به حالت ابن عمر نديدم، كه روى، كف‏هاى دست و قدم هايش را آنقدر جدى به طرف قبله بگرداند. و نزد وى همچنان از ابوبرده روايت است كه گفت: در پهلوى ابن عمر نماز خواندم، از وى هنگامى كه سجده نمود شنيدم كه مي‏گفت: (اللهم اجعلك احب شى‏ء الى، و اخشى شى‏ء عندى)، ترجمه: «بار خدايا تو را محوبترين چيز نزدم مي‏گردانم، و همچنان نظر به هر چيزى از تو زيادتر مي‏ترسم»، و از وى شنيدم كه در سجده‏اش مي‏گفت: «رب بما انعمت على فلن اكون ظهيرا للمجر مين»، ترجمه: «پروردگارا، با در نظر داشت نعمتى كه بر من نموده‏اى، هرگز مددكار مجرمان نخواهم بود»، و گفت: از وقتى اسلام آورده‏ام، هرگا