 پنج تن از قوم خود خارج شد، خودش اسلام آورد، و همه آنها به تأسى از وى اسلام آوردند، ابوهريره مي‏گويد: جندب آنها را يكى يكى پيش مينمود. و دعوت على (رض) در قبيله همدان و دعوت ابوامامه در ميان قومش قبلاً گذشت.
    
يقين مغيره‏بن شعبه در مورد آنچه پيامبر ص  از نصرت و كا ميابى براى اصحابش خبر داده بود 
ابونعيم در الدلائل (ص198) از جبيربن حيّه روايت نموده، كه گفت: بندارفان، كافر عجمى [كسى را] فرستاد كه: اى گروه عرب يك تن از خويشتن را نزدم بفرستيد تا با او سخن بگوييم، مردم مغيره بن شعبه (رض) را انتخاب نمودند - جبير مي‏گويد: طورى كه من مي‏ديدمش وى موهاى دراز داشت و يك چشم بود - بعد نزدش رفت و هنگامى كه برگشت، از وى پرسيديم كه به او چه گفت؟ به ما گفت: حمد و ثناى خداوند را به جاى آوردم و گفتم: ما از همه مردم منزل دورتر داشتيم، از همه مردم گرسنه‏تر بوديم، از همه مردم زيادتر بدبخت بوديم و از همه مردم از هر خير دورتر بوديم، تا اين كه خداوند به سوى ما پيامبرى را فرستاد، و او نصرت را در دنيا و جنت را در آخرت به ما وعده داد، و از وقتى كه پيامبر خدا ص به سوى ما آمده، تا حال كه نزد شما آمده‏ايم، پيوسته از طرف پروردگارمان عزوجل كا ميابى و نصرت به دست مي‏آوريم، و ما به خدا سوگند، ملك و زندگى اى را مي‏بينيم كه ابداً از آن به بدبختى و شقاوت برنمى‏گرديم، تا اين كه بر آنچه در دست شماست غلبه كنيم، يا در ز مين شما كشته شويم. الحديث.
و نزد بيهقى در الاسماء والصفات (ص148) از جبيربن حيه روايت است، و حديث طويلى را در فرستادن نعمان بن مقرن (رض) به سوى اهل اهواز متذكر شده، و اين را نيز متذكر شده كه آنان درخواست نمودند تا مردى را به سوى ايشان بفرستد، وى مغيره بن شعبه را فرستاد، ترجمان قوم گفت: شما چه هستيد؟ مغيره پاسخ داد: ما مردمى از عرب هستيم، كه در بدبختى شديد و بلاى دراز مدتى قرار داشتيم، پوست و هسته خرما را از گرسنگى مي‏مكيديم، و لباسى از پشم و كرك شتر را مي‏پوشيديم، و درخت و سنگ را عبادت مي‏نموديم، و در حالى كه ما در اين وضع قرار داشتيم، پروردگار آسمان‏ها و ز مين پيامبرى را از  ميان خود ما كه پدر و مادرش را مي‏شناسيم به سوى ما فرستاد، و نبى ما كه فرستاده پروردگار ماست به ما فرمود كه )با شما بجنگيم، تا اين كه تنها خداوند را عبادت نماييد، يا جزيه بپردازيد، و نبى ما رسول خدا ص به ما خبر داد، البته از رسالت پروردگارمان، كه اگر كسى از ما كشته شود، به جنت و نعمتى مي‏رود كه مثل آن را هرگز نديده است، وكسى كه از ما باقى بماند مالك گردن‏هاى شما مي‏شود. بخارى اين را در صحيح، چنانكه بيهقى گفته، روايت نموده است، و ابونعيم اين را در الدلائل (ص99) از بكربن عبداللَّه مزنى و زيادبن جبير بن حيه به مانند آن، روايت كرده است، و ممكن لفظ «عن»، «از» در روايت از جبير بن حيه افتاده باشد.

يقين ابودرداء در مورد آنچه پيامبر ص درباره  حفاظت خداوند از كسى كه كلماتى را به زبان آورد گفته بود
بيهقى از الاسماء والصفات (ص1259) از طلق روايت نموده است، كه گفت: مردى نزد ابودرداء (رض) آمد و گفت: اى ابودرداء خانه ات سوخت، گفت: نسوخته است!! بعد از آن فرد ديگرى آمد و مثل آن را گفت، پاسخ داد: نسوخته است!! بعد از آن فرد ديگرى آمد و گفت: اى ابودرداء، آتش شعله ور شد تا اين كه به خانه‏ات رسيد و خاموش گرديد، گفت: من مي‏دانستم كه خداوند عزوجل آن كار را نمى‏كند!! گفت: اى ابودرداء نمى‏دانيم كه كدام سخن تو شگفت آورتر است؟ گفته ات كه نسوخت، يا گفته ات كه: من مي‏دانستم كه خداوند آنطور نمى‏كند!! پاسخ داد: اينها كلماتى اند كه از رسول خدا ص شنيده‏ام، كسى كه آن‏ها را وقتى صبح نمايد بگويد: تا هنگام شب مصيبتى به او نمى‏رسد(اللهم انت ربى لااله الا انت، عليك توكلت و انت رب العرش الكريم. ماشاءاللَّه كان و مالم يشا لم يكن، و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم. اعلم آن‏ اللَّه  على كلى شى‏ء قدير، و آن‏ اللَّه  قد احاط بكل شى‏ء علما. اللهم انى اعوذبك من شر نفسى و من شر كل دابة انت آخذ بناصيتها، آن ربى على صراط مستقيم).
ترجمه: «بار خدايا، تو پروردگارم هستى، معبودى جز تو نيست، بر تو توكل نمودم، و تو پروردگار عرش كريم هستى. چيزى را خدا بخواهد مي‏باشد و چيزى را نخواهد نمى‏باشد، قوت و توانايى جز به مدد خداوند بلند مرتبه و بزرگ نيست. مي‏دانم كه خداوند بر همه چيز قادر است، و همه چيز در حيطه علم خداوند است. بار خدايا، من از شر نفسم و از شر هر جنبده‏اى كه پيشانى اش در دست توست به تو پناه مي‏برم، و به درستى كه پروردگارم بر راه راست است».

آنچه از اخبار اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم)  در مورد يقين به خبرهاى پيامبر ص گذشت
 قول عدى بن حاتم (رض) در باب دعوت گذشت: سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، سومى آن هم به وقوع خواهد پيوست، چون رسول خدا ص آن را گفته است و قول هشام بن عاص و غير وى براى جبله بن ايهم در بخش اصحاب و فرستادن گروه‏ها براى دعوت گذشت: به خدا سوگند، ه مين جاى نشستنت را از تو خواهيم گرفت، و پادشاهى پادشاه بزرگ را آن شاءاللَّه نيز خواهيم گرفت، چون اين را نبى ما محمد ص به ما خبر داده است. و قول على (رض) به ابوبكر (رض) در بخش اهتمام و توجه ابوبكر به فرستادن ارتش‏ها به سوى شام گذشت: من معتقدم كه اگر خودت به سوى آن‏ها بروى يا كسى را به سوى آن‏ها بفرستى آن شاءاللَّه بر آنان پيروز مي‏شوى، ابوبكر گفت: خداوند تو را به خير بشارت دهد، اين را از كجا دانستى؟ گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه  ميگويد: «اين دين ه ميشه بر كسى كه با آنان مخالفت بكند پيروز مي‏باشد، تا اينكه اين دين و اهل آن كا مياب گردند»، ابوبكر گفت: سبحان‏ اللَّه  چقدر حديث نيكوست، مرا به اين خوشنود ساختى، خداوند خوشنودت بسازد. و در بخش تأييدات غيبى قول ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) هنگامى كه گوش شير را گرفت و آن را ماليد و از راه كنارش زد خواهد آمد: رسول خدا ص درباره تو دروغ نگفته است، از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «بر ابن آدم آنچه مسلط مي‏شود كه ابن آدم از آن مي‏ترسد، و اگر ابن آدم به جز از خدا نترسد، غير خدا بر وى مسلط نمى‏شود».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1904.xml">بخشهاي 101 تا 110</a><a class="folder" href="w:html:1915.xml">بخشهاي 111 تا 120</a><a class="folder" href="w:html:1926.xml">بخشهاي 121 تا 130</a><a class="folder" href="w:html:1937.xml">بخشهاي 131 تا 140</a><a class="folder" href="w:html:1948.xml">بخشهاي 141 تا 150</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1905.txt">يقين به مجازات اعمال  </a><a class="text" href="w:text:1906.txt">يقين عمربن الخطاب(رض) درباره مجازات اعمال</a><a class="text" href="w:text:1907.txt">يقين عمروبن‏سمره و عمران‏بن حصين به جزاء</a><a class="text" href="w:text:1908.txt">آنچه در مورد ايمان ابوبكر(رض) و مردى از اصحاب درباره جزاء گذشت</a><a class="text" href="w:text:1909.txt">قوت ايمان اصحاب(رضى‏ اللَّه  عنهم أجمعين)  </a><a class="text" href="w:text:1910.txt">آنچه اصحاب هنگام نزول  اين آيه انجام دادند: و لم يلبسوا ايمانهم بظلم</a><a c