مان وقتى بود كه در آن وقت در گذشته بود، آنگاه بينايى و بصيرتم در ايمانم قوى گرديد و نزد ابوبكر (رض) آمدم، و آن را به او خبر دادم و نزدش اقامت گزيدم، مرا نزد مقوقس فرستاد و برگشتم، بعد از آن عمر (رض) نيز مرا فرستاد و نامه وى را بعد از واقعه يرموك كه از آن اطلاعى هم نداشتم براى مقوقس آوردم، وى گفت: خبر شدى كه رومى‏ها عرب‏ها را كشتند و شكست شان دادند؟ گفتم: نخير، گفت: چرا؟ گفتم: چون خداوند نبى اش را وعده نموده كه وى را بر همه اديان غالب گرداند، و خداوند در وعده‏اش خلاف ورزى نمى‏كند، گفت: عرب‏ها به خدا سوگند چون كشتن عاد رومى‏ها را به قتل رسانيده‏اند!!  و نبى تان راست گفته است، بعد از آن در مورد بزرگان اصحاب از من سئوال كرد و براى آنان هديه فرستاد، به او گفتم: عباس(رض) عمويش است و زنده است، به وى هم هديه بده، كعب مي‏گويد: من شريك عمربن خطاب(رض) بودم، هنگامى كه ديوان را نوشت، برايم در بنى عدى بن كعب حقوق مقرر نمود. بغوى مي‏گويد: براى كعب بن عدى غير اين حديث را نمى‏دانم، اين چنين اين را ابن قانع از بغوى روايت كرده، ولى به اين قول وى اكتفا نموده است: انبياى قبل از وى هم مرده‏اند، و ابن شاهين و ابونعيم و ابن سكن آن را به طولش روايت نموده ‏اند، و ابن يونس اين را از وجه ديگرى در تاريخ مصر از كعب به طول آن، چنان كه در الاصابه  (298/3) آمده، روايت كرده است.
 
اقوال ابوبكر، عمر و سعد (رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره يقين  به آنچه خداوند در نصرت مومنين وعده نموده است
و قول ابوبكر (رض) در قتال اهل ارتداد گذشت: به خدا سوگند، من تا آن وقت به امر خداوند قيام مي‏كنم، و در راه خدا جهاد مي‏نمايم، كه خداوند (وعده‏اش را) براى ما كامل نمايد، و عهدش را براى ما به سر رساند، و كسى كه از ما كشته مي‏شود، شهيد است و در جنت مي‏باشد، و كسى كه از ما باقى مي‏ماند، خليفه خدا در ز مينش ووارث بندگانش مي‏باشد خداوند حق را تمام نموده است، و خداوند تعالى - كه در قولش خلافى نيست - گفته است:
[وعداللَّه الذين آمنوا منكم و عملواالصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم]. (النور:55)
ترجمه: «خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده مي‏دهد كه آنها را قطعاً خليفه روى ز مين خواهد كرد، همانگونه كه پيشينيان را خلافت روى ز مين بخشيد».
و قول عمر (رض) در تحريك نمودنش به جهاد گذشت: مهاجرينى كه وارد  ميدان مي‏شدند، اكنون در اين وعده خدا كجايند؟ سوى ز مينى كه خداوند دركتاب به شما وعده داده است كه آن را براى تان به  ميراث دهد، حركت كنيد، چون وى گفته است:
[ليظهره على الدين كله]. (الفتح :28)
ترجمه: «تا آن را بر هر دين غالب كند».
و خداوند پيروز گرداننده دينش، و عزت دهنده ناصر خود است، و اهل خود را بر  ميراث‏هاى امت‏ها مستولى مي‏گرداند، بندگان صالح خدا كجايند؟ و قول سعد (رض) در ترغيبش به جهاد گذشت: خداوند حق است، و براى وى شريكى در پادشاهى نيست، و نه هم در قول وى خلافى وجود دارد، خداوند كه ثنااش بزرگ و با عظمت است گفته:
[و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون].(الانبياء105)
ترجمه: «و در زبور بعد از پند (تورات) نوشته‏ايم، كه ز مين را بندگان نيك من مالك مي‏شوند».
اين  ميراث شما و وعده پروردگارتان است، كه آن را مدت سه سال است در خدمت شما قرار داده است، و شما تا امروز از آن طعام به دست مي‏آوريد، و از آن مي‏خوريد، و اهل آن را به قتل مي‏رسانيد، و از ايشان ماليات مي‏گيريد، و غلام و كنيزشان مي‏سازيد، البته به خاطر آنچه اصحاب روزگار شما، از ايشان به دست آوردند،( هدف روزهاى قبل از جنگ قادسيه است كه در آن بخش‏هاى وسيعى از عراق به دست خالدبن وليد (رضى اللَّه عنه) فتح گرديده بود.)  و اكنون اين گروه و لشكر از طرف ايشان به سوى شما آمده است، شما شناخته شده‏هاى عرب و اعيان آن‏ها و بهتر هر قبيله و عزت كسانى هستيد كه در عقب شما قرار دارند، پس اگر از دنيا دل بركنيد و به آخرت روى آورده و رغبت نماييد، خداوند براى تان دنيا و آخرت را جمع مي‏نمايد. به اختصار.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1893.txt">تصديق پيامبر ص از سوى  خزيمه‏ بن‏ ثابت در خصومتش با باديه نشينى </a><a class="text" href="w:text:1894.txt">تصديق پيامبر ص از سوى ابوبكر(رض) در قصه اسراء</a><a class="text" href="w:text:1895.txt">تصديق پيامبرص از سوى عمر(رض)  درباره خبر وى در مورد هلاك امت‏ها </a><a class="text" href="w:text:1896.txt">يقين على(رض) در مورد خبر پيامبر ص درباره كشته شدنش</a><a class="text" href="w:text:1897.txt">يقين عمار(رض) در مورد خبر پيامبر ص درباره كشته شدنش </a><a class="text" href="w:text:1898.txt">یقين ابوذر(رض) در مورد خبر پيامبر ص به او درباره وفاتش</a><a class="text" href="w:text:1899.txt">يقين خريم‏بن‏اوس در مورد  آنچه پيامبر ص درباره شيما دختر بقيله گفته بود</a><a class="text" href="w:text:1900.txt">يقين مغيره‏بن شعبه در مورد آنچه پيامبر ص  از نصرت و كا ميابى براى اصحابش خبر داده بود </a><a class="text" href="w:text:1901.txt">يقين ابودرداء در مورد آنچه پيامبر ص درباره  حفاظت خداوند از كسى كه كلماتى را به زبان آورد گفته بود</a><a class="text" href="w:text:1902.txt">آنچه از اخبار اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم)  در مورد يقين به خبرهاى پيامبر ص گذشت</a></body></html>يقين به آنچه رسول خدا ص خبر داده است  
تصديق پيامبر ص از سوى  خزيمه‏ بن‏ ثابت در خصومتش با باديه نشينى 
ابن سعد (378/4) از عماره بن خزيمه بن ثابت از عمويش كه از اصحاب پيامبر ص، بود روايت نموده است كه پيامبر از مردى باديه نشين اسبى را خريد، و پيامبر خدا ص امرش نمود كه در عقبش بيايد تا پولش را بدهد. بعد پيامبر ص تند رفت و اعرابى آهسته قدم مي‏زد، آن گاه مردانى با اعرابى روبرو شدند و اسب را قيمت نمودند، و نمى‏دانستند كه رسول خدا ص اسب را خريده است، تا اين كه يكى از آنان بر قيمتى كه رسول خدا ص اسب را خريده بود افزود، هنگامى كه اعرابى افزودن وى را شنيد رسول خدا ص را صدا زد و گفت: اگر اين اسب را مي‏خرى خوب، در غير اين صورت فروختمش، پيامبر ص هنگامى كه قول اعرابى را شنيد ايستاد، تا اينكه اعرابى نزدش آمد، رسول خدا ص فرمود: «آيا آن را از تو نخريده‏ام؟» اعرابى پاسخ داد: نه، به خدا سوگند، آن را به تو نفروخته‏ ام، پيامبر خدا ص گفت: «بلكه، آن را از تو خريده‏ام»، و مردم به اطراف پيامبر ص و اعرابى جمع مي‏شدند و آن دو گفتگو مي‏كردند، اعرابى مي‏گفت: شاهدى بياور شهادت بدهد كه آن را به تو فروخته‏ام، آن گاه كسى كه از مسلمانان آمده بود به اعرابى گفت: واى بر تو، رسول خدا ص جز حق نمى‏ گويد!! تا اين كه خزيمه بن ثابت(رض) آمد، و گفتگوى پيامبر خدا ص و پاسخ اعرابى را شنيد، و اعرابى مي‏گفت: شاهدى بياور شهادت بدهد كه من آن را به تو فروخته‏ام، آن گاه خزيمه گفت: من شهادت مي‏دهم كه تو آن را به وى فروخته‏اى، رسول خدا ص به سوى خزيمه بن ثابت روى گردانيد و گفت: «به چه شهادت مي‏دهى؟» گفت: به تصديق تو اى رسول خدا!! آن گاه پيامبر خدا ص