ين كه از اهل آن باشم. پيامبر ص گفت: «پس تو از اهل آن هستى». [راوى ]مى‏گويد: بعد وى خرماهايى را از تيردان خود بيرون آورد، و به خوردن آنها شروع نمود، بعد از آن گفت: اگر تا خوردن اين خرماهايم زنده بمانم، اين زندگيى طولانى است. مي‏افزايد: وى خرماهايى را كه همراهش بود انداخت، و بعد با ايشان جنگيد تا اينكه كشته شد. اين را احمد و غير وى از انس (رض) روايت كرده‏ اند.
و در بخش نيزه خوردن و جراحت برداشتن در جهاد در راه خدا قول انس بن نضر (رض) گذشت: شگفتا چه خوش است بوى جنت! من آن را از طرف احد احساس مي‏كنم، پس با ايشان جنگيد تا اينكه كشته شد. و قول سعدبن خيثمه (رض) در بخش رغبت و علاقمندى صحابه به مرگ و كشته شدن در راه خدا گذشت: اگر غير از جنت مي‏بود، حتماً با ايثارگرى تو را در آن ترجيح مي‏دادم، اما من در اين جهتم خواهان شهادت هستم، البته هنگامى كه پدرش به وى گفت: لابد يكى مان بماند. و قول سعدبن ربيع (رض) در روز احد گذشت: به او بگو: اى رسول خدا، من خود را در حالتى مي‏يابم كه بوى جنت را احساس مي‏كنم، البته هنگامى كه زيدبن ثابت (رض) به او گفت: رسول خدا ص به تو سلام مي‏گويد، و به تو مي‏فرمايد: «به من خبر بده كه خود را در چه حالت مي‏بينى؟»، و قول حرام بن ملحان(رض) در روز بئر معونه گذشت: سوگند به پرودرگار كعبه، كا مياب شدم - يعنى به جنت - ، و قول عمار(رض) در شجاعت عمار گذشت: اى هاشم، پيش برو، جنت زير سايه‏هاى شمشيرهاست، و مرگ در نوك نيزه‏ها، و دروازه‏هاى جنت باز شده‏اند، و حور عين خود را زينت نموده ‏اند، امروز با دوستان ملاقات مي‏كنم، محمد و حزبش. بعد از آن او و هاشم حمله نمودند، و به قتل رسيدند. و قول وى همچنان در بخش شجاعتش گذشت: اى گروه مسل مين، آيا از جنت فرار مي‏كنيد؟! من عماربن ياسر هستم، آيا از جنت فرار مي‏كنيد؟! من عماربن ياسر هستم، به طرف من بياييد. وقول ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) در اجتناب و انكار از قبول امارت گذشت: قبل از آن روز ديگر براى نفسم به دنيا صحبت نكرده بودم، رفتم كه بگويم: در آن كسى طمع مي ‏كند، كه تو را و پدرت را بر اسلام زد، تا اينكه در آن داخل تان نمود، آن گاه جنت و نعمت آن را به ياد آوردم، و از آن برگشتم و اعراض نمودم. البته هنگامى كه معاويه (رض) در دومةالجندل گفت: چه كسى در اين امر طمع مي‏ورزد، و آن را آرزو مي ‏كند؟ و قول سعيدبن عامر (رض) وقتى كه صدقه نمود، و گفتند: اهلت هم بر تو حق دارد، و خويشاوندانت نيز بر تو حق دارند. پاسخ داد: من نه بر آن‏ها استبداد مي‏كنم، و نه هم خواهان رضاى احدى از مردم در طلب حورالعين هستم، اگر حورى از حورهاى جنت ظاهر شود، ز مين از آن، چنانكه از آفتاب روشن مي‏گردد، روشن خواهد شد. و در روايت ديگرى آمده است كه وى به همسرش گفت: آهسته باش، من يارانى داشتم، كه اندكى قبل از من جدا شده‏اند  و من دوست ندارم كه از آنان دور شوم، اگر چه دنيا و آنچه در آن است مال من باشد، و اگر حورى، از حوران بهشتى از آسمان ظاهر شود اهل ز مين را روشن خواهد نمود، و روشنايى رويش بر آفتاب و مهتاب چيره خواهد شد، و روسريى كه مي‏پوشد، از دنيا و آنچه در آن است بهتر است، بنابراين نزدم مناسب‏تر آنست، كه تو را به خاطر آنها بگذارم، نه اينكه آنها را به خاطر تو بگذارم، [راوى ]مى‏گويد: آن گاه همسرش نرم شد و راضى گرديد. و گفتار زنى از انصار در بخش صبر بر همه امراض گذشت، نه، به خدا سوگند، اى پيامبر خدا، بلكه صبر مي‏كنم - سه مرتبه - ، به خدا سوگند، براى جنت وى عوضى نمى‏گردانم! البته هنگامى كه رسول خدا گفت: «كدام يك از اين دو را دوست دارى: اينكه برايت دعا كنم و آن - يعنى تب - از تو دور گردد، يا اين كه صبر كنى و جنت برايت واجب گردد؟». و گفتار ابودرداء(رض): جنت را اشتها دارم، البته وقتى كه مريض شد، و يارانش به او گفتند: چه اشتها دارى؟ و گفتار ام حارثه (رضى‏ اللَّه  عنها) در بخش صبر بر مرگ اولاد، البته هنگامى كه فرزندش در روز بدر به قتل رسيد: اى رسول خدا، مرا از حارثه خبر بده، اگر در جنت باشد صبر مي‏كنم، وگرنه، خدا خواهد ديد كه چه كار مي‏كنم - يعنى نوحه و فرياد مي‏كشم، و نوحه و فرياد تا هنوز حرام نشده بود - ، و در روايت ديگرى آمده، كه گفت: اى پيامبر خدا، اگر در جنت باشد، نه گريه مي‏كنم، و نه اندوهگين مي‏شوم، و اگر در آتش باشد، تا در دنيا زنده هستم، گريه مي‏كنم، گفت: «اى ام حارثه آن در يك جنت نيست، بلكه جنت در جنت هاست، و حارث در فردوس اعلى است». آن گاه او در حالى برگشت كه مي‏خنديد و مي‏گفت: به به، اى حارث!!
 
گريه عايشه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) در وقت ياد آوردن آتش و گفته پيامبرص به او 
حاكم (578/4) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: آتش را ياد آوردم و گريستم، رسول خدا ص فرمود: «اى عايشه تو را چه شده است؟» پاسخ دادم: آتش را ياد آوردم و گريستم، آيا شما روز قيامت خانواده تان را به ياد مي‏آوريد؟ پيامبر خدا ص فرمود: «در سه جا هيچكس كسى را به ياد نمى‏آورد: [در وقت ترازو] تا اينكه بداند آيا ترازويش سبك مي‏شود يا سنگين. و نزد كتاب‏ها، تا اين كه گفته شود: بياييد كتاب را بخوانيد، و تا آنكه بداند كتابش در كجا قرار مي‏گيرد، آيا در دست راستش قرار مي‏گيرد يا در دست چپش يا از پشت سرش  به او داده مي‏شود. و نزد [پل] صراط - وقتى كه بالاى جهنم گذارده شود، و در دو طرفش تيغ‏هاى زياد و خارهاى زياد مي‏باشد، كه توسط آن، خداوند كسى را كه از خلقش بخواهد نگه مي‏دارد - تا بداند كه نجات مي‏يابد يا خير». حاكم مي‏گويد: اين حديث صحيح است، و اسناد آن به شرط بخارى و مسلم مي‏باشد، اگر در آن ارسالى در  ميان حسن و عايشه نمى‏بود، اين چنين ذهبى گفته است.
 
مردن شيخ بزرگى و جوانى در وقت ذكر جهنم 
ابن ابى حاتم از عبدالعزيز ابن ابى رواد روايت نموده، كه گفت: به من خبر رسيده كه پيامبر خدا ص اين آيه را تلاوت نمود:
[يا ايهاالذين آمنوا قوا انفسكم و اهليكم نارا و قودها الناس والحجارة]. (التحريم:6)
ترجمه: «اى مؤمنان خود را و اهل خويش را از آتشى كه خاشاك آن مردمان و سنگهاست نگه داريد».
و نزدش بعضى اصحابش كه در آن  ميان شيخى هم بود، حاضر بودند، شيخ گفت: اى رسول خدا، سنگ جهنم چون سنگ دنياست؟ پيامبر ص گفت: «سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، سنگى از سنگ‏هاى جهنم از همه كوه‏هاى دنيا بزرگتر است»، مي‏گويد: شيخ بيهوش افتاد، آن گاه پيامبر ص دست خود را به سينه وى گذاشت و متوجه شد كه وى زنده است، و صدايش نموده گفت: «اى شيخ بگو: لااله الااللَّه»، و او آن را گفت و پيامبر ص به جنت بشارتش داد، مي‏گويد: اصحابش گفتند: اى رسول خدا، آيا از  ميان ما [وى داخل جنت مي‏شود]؟ گفت: «آرى، خداوند تعالى مي‏گويد:
[ذلك لمن خاف مقامى وخاف وعيد]. (ابراهيم:14)
ترجمه: «اين براى كسى است كه از ايستادن به حضور من بترسد، و از وعده عذاب بيم داشته باشد».
اين حديث مرسل غريب است. اين چنين در تفسير ابن كثير (391/4) آمده است. حاكم به معناى اين را به اختصار از حديث ابن عباس (رضى‏ 