 تكذيب مي ‏كند، گفت: مرا به طرف وى راهنمايى كنيد - او در آن روز كور شده بود - گفتند: اى ابوعباس تو با وى چه كار مي‏كنى؟ گفت: سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، اگر بر وى دست يابم بينى‏اش را دندان  ميگيرم تا قطعش كنم، و اگر گردنش به دستم بيفتد آن را خواهم شكست!! چون من از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «گويى من زنان بنى فهر را مي‏بينم كه خزرج  را در حالى كه مشرك‏اند طواف مي ‏كنند و باسرين‏هاى شان حركت مي ‏كند»، اين - [تكذيب به قدر] - نخستين شرك اين امت است، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، بدى رأى ايشان، اينان را به جايى مي‏كشاند كه خداوند را از اين كه خيرى را مقدر نموده باشد مي‏كشند، چنان كه وى را از اين كه شرى را مقدر نموده باشد كشيده‏اند. و نزد ابن ابى حاتم از عطاء بن ابى رباح روايت است كه گفت: در حالى نزد ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) آمدم، كه آب زمزم مي‏كشيد و پايين لباس هايش تر شده بود، به او گفتم: درباره قدر سخن گفته شده است، گفت: آيا اين را نموده ‏اند؟! گفتم: آرى، فرمود: به خدا سوگند، اين آيه جز درباره ايشان نازل نشده است:
 [ذوقوا مس سقر. انا كل شى‏ء خلقناه بقدر]. (القمر:49 48)
ترجمه: «بچشيد مزه آتش دوزخ را. ما هر چيز را به اندازه پيدا كرده‏ايم».
اينان شريران اين امت‏اند، مريضان شان را عيادت نكنيد، بر مردگان شان نماز مگزاريد، اگر يكى از ايشان را ديدم چشم هايش را با اين دو انگشتم مي‏كشم. اين چنين در تفسير ابن كثير (267/4) آمده است. و ابونعيم در الحليه  (325/1) از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: دوست دارم كه مردى از اهل قدر  نزدم باشد و سرش را بزنم! پرسيدند چرا؟ گفت: چون خداوند متعال لوح محفوظ را از مرواريد سفيد پيدا نموده و دو لبه آن ياقوت سرخ است، قلمش نور، كتابش نور و مساحتش چون مابين آسمان و ز مين است، هر روز در آن سيصد و شصت بار نظر مي ‏كند، و به هر نظر كردنى مي‏آفريند، مي‏ ميراند، زنده  ميكند، عزت مي‏دهد، ذليل مي‏سازد و آنچه بخواهد انجام مي‏دهد.
 
قطع رابطه ابن عمر(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) با يكى از  دوستانش كه درباره قدر چيزى گفته بود
احمد از نافع روايت نموده، كه گفت: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) رفيقى داشت از اهل شام كه با او مكاتبه داشت، ابن عمر به او نوشت: به من خبر رسيده، كه تو درباره چيزى از قدر سخن گفته‏اى، زنهار كه ديگر برايم نامه بنويسى، چون من از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «در امتم كسانى خواهد بود كه قدر را تكذيب مي ‏كنند». ابوداود اين را از احمدبن حنبل به اين لفظ، چنان كه در تفسير ابن كثير (268/4) آمده، روايت نموده است.
 
سخن على(رض) درباره قدر و در مورد كسى كه در آن چيزى بگويد
ابن عبدالبر در العلم از نزّال بن سبره روايت نموده، كه گفت: به على (رض) گفته شد: اى ا ميرالمؤمنين، آنجا اقوامى هستند كه مي‏گويند: خداوند آنچه را مي‏باشد تا واقع شدنش نمى‏داند، فرمود: مادرهاى شان آنان را گم كنند، اين را از كجا گفته‏اند؟! گفته شد: اين قول خداوند را در قرآن تأويل مي‏نمايند:
[و لنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم والصابرين و نبلوا اخباركم]. (محمد:31)
ترجمه: «ما شما را حتماً مي‏آزماييم تا مجاهدين و صابران تان را بدانيم و خبرهاى شما را مي‏آزماييم».
على(رض) فرمود: كسى كه نداند هلاك شده است، بعد به منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم، علم را بياموزيد، بدان عمل كنيد و به ديگران آن را بياموزيد. كسى كه چيزى از كتاب خداوند را ندانست و برايش مشكلى پيش آمد از من بپرسد، به من خبر رسيد كه قومى مي‏گويند: خداوند آنچه را مي‏باشد تا واقع شدنش نمى‏داند، البته به استناد اين قول خداوند: [ولنبلونكم حتى نعلم المجاهدين]، هدف از اين قولش: تا بدانيم، اين است كه مي‏گويد: تا كسى را كه بر وى جهاد و صبر نوشته شده ببنيم، كه آيا او على‏رغم رسيدن و آمدن آنچه بر وى فيصله نموده‏ايم جهاد و صبر مي ‏كند يا خير. اين چنين در الكنز (265/1) آمده است. و در توكل، قول على (رض) گذشت كه: در ز مين چيزى به وقوع نمى‏پيوندد، تا اينكه در آسمان فيصله نشود، و براى هر كسى دو فرشته مقرر شده‏اند، كه از وى دفاع مي ‏كنند و حراست مي‏نمايند. تا اين كه قدر وى بيايد، ووقتى كه قدرش آمد، او را با قدرش رها مي ‏كنند، و بر من از طرف خداوند وقايه و سپر محكمى است، و وقتى اجلم بيايد از من دور مي‏شود، و انسان تا وقتى طعم و لذّت ايمان را نمى‏چشد كه نداند و بر اين باور نباشد كه آنچه به او رسيده از وى رد نمى‏شده، و آنچه به وى نرسيده، به او نمى‏رسيده است. ابوداود اين را در القدر روايت نموده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1848.xml">بخشهاي 51 تا 60</a><a class="folder" href="w:html:1859.xml">بخشهاي 61 تا 70</a><a class="folder" href="w:html:1870.xml">بخشهاي 71 تا 80</a><a class="folder" href="w:html:1881.xml">بخشهاي 81 تا 90</a><a class="folder" href="w:html:1892.xml">بخشهاي 91 تا 100</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1849.txt">آنچه عمر(رض) درباره قدر بر منبر مي‏سرود</a><a class="text" href="w:text:1850.txt">خوف سوده يمانى(رضى‏ اللَّه ‏عنها) از بيرون شدن دجال</a><a class="text" href="w:text:1851.txt">قول ابوبكر صديق و ابن عباس (رضى‏ اللَّه ‏عنهما) درباره دجال</a><a class="text" href="w:text:1852.txt">ايمان به آنچه در قبر و برزخ مي‏باشد   سخن ابوبكر صديق(رض)  در حالى كه در بستر مرگ قرار داشت</a><a class="text" href="w:text:1853.txt">سخن عمر(رض) در حالى كه بر بستر مرگ قرار داشت </a><a class="text" href="w:text:1854.txt">گريه عثمان (رض) هنگامى كه كنار قبرها مي‏ايستاد</a><a class="text" href="w:text:1855.txt">قول حذيفه هنگامى كه بر بالين مرگ قرار داشت </a><a class="text" href="w:text:1856.txt">قول ابو موسى (رض) در حالى كه در احتضار قرار داشت  </a><a class="text" href="w:text:1857.txt">درخواست اسيد بن حضير(رض) كه در يكى از احوال سه گانه باشد</a><a class="text" href="w:text:1858.txt">ايمان به آخرت   وصف پيامبر (ص) از جنت</a></body></html>آنچه عمر(رض) درباره قدر بر منبر مي‏سرود
بيهقى در الاسماء و الصفات (ص243) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: عمر بن خطاب(رض) در اكثر خطبه هايش، بر منبر مي‏گفت:
خفّض عليك فان الامور
بكف الاله مقاديرها
فليس بآتيك منهيّها
ولا قاصر عنك مامورها
ترجمه: بر خود آسان گير، چون اندازه و تقدير امور به دست خداست، آنچه از آنها باز داشته شده به سراغت نمى‏آيد، و آنچه از آنها موظف گرديده از تو كوتاهى نمى‏نمايد.
 ايمان به نشانه‏هاى قيامت   قول پيامبر (ص) هنگامى كه  اين آيه نازل شد: فاذا نقر فى الناقور
 ابن ابى شيبه، طبرانى و ابن مردويه از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده ‏اند كه گفت: هنگامى كه نازل شد:
[فاذا نقر فى الناقور]. (المدثر:8)
ترجمه: «وقتى كه در صور د ميده شود».
پيامبر ص فرمود: «چگونه راحت سپرى كنم، در حالى كه صاحب صور، - صور را در دهن گرفته است، و پيشانيش را پايين نموده، انتظارمى كشد كه چه وقت امر مي‏شود تا بدمد». آن گاه ياران پيامبر ص گفتند: پس چه بگوييم؟ فرمود: «بگوييد: حسبنااللَّه و نعم الوكيل، على‏ اللَّه  تو